بغض نگاه خسته تان ، ای مسیح من
مانند سنگ شیشه ی قلب مرا شکست
داروندار زندگیم نذر خنده ات
غصه نخور ، که ارتش زینب هنوز هست
در راه پاسداری آیین کردگار
عمریست در کنار شما ایستاده ام
این بچه های دست گلم را ز کودکی
من با وضو و حب شما شیر داده ام
سرمست باده های طهورایی تواند
شمشیر دست هر دوشان تیز و صیقلی است
پروانه وار منتظر اذن رفتنند
رمز شروع حمله شان ذکر یا علیست
ای پادشاه - تا تو رضایت دهی - ببین
سربند یاعلی به سرخویش بسته اند
برفوت وفن نیزه وشمشیر واقف اند
چون پای درس ساقی لشگر نشسته اند
عباس گفته : خواهرمن ! مرحبا به تو
این مردهای کوچک تو ، شیر ، شیر زن اند
مبهوت سبک جنگ و رجزهایشان شدم
شاگردهای اول پرتاب نیزه اند
گفتم به بچه های عزیزم که تا ابد
غمگین زخم سینه ی یک یاس پرپرم
تا آخرین نفس به عدو تیغ می زنید
با نیت تلافی سیلی مادرم
درآزمون صبر و محن ، مادر شما
با نمره ی قبولی تان گشت رو سپید
در دفتر کرامت من دست حق نوشت
ای دختر شهید ، شدی مادر شهید






