حسن لطفی

دوباره در دل من خیمه ی عزا نزنید

بازگشت
دوباره در دل من خیمه ی عزا نزنید
نمک به زخم من و زخمِ خیمه ها نزنید
 
شکسته تر ز مَنِ پیر دیگر اینجا نیست
مرا زمین زده است اکبرم شما نزنید
 
برای آنکه نمیرم ز شرم مادرتان
میان این همه لبخند دست و پا نزنید
 
خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه اینکه دو بی کس دو تشنه را نزنید
 
که در برابر چشمان مادری تنها
سر دو تازه جوان را به نیزه ها نزنید
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت