ایهاالمظلوم
شعر و اشعار شهر کربلا و بین الحرمین و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیشهر کربلا ، بین الحرمین و... امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شهر کربلا ، بین الحرمین و... اماکن شریف
تو ای آهن که خود را آلت جور و جفا کردی
نکردی هیچگه جوری که در دشت بلا کردی
 
ز حرف اولت ای آهن آه آمد پدید از آن
که عالم را سیاه از ناله خیر النساء کردی
 
حروفت بانوا آمد مقابل زانکه عالم را
ز قتل بینوایان تا قیامت در نوا کردی
 
سوا گشتی تو تا از سنگ ای سنگین دل از جورت
بجای اشک خون جاری ز چشم ما سوا کردی
 
شدی گه خنجر و در دست شمر دون نمودی جای
بده ضربت جدا راس حسین را از قفا کردی
 
گهی شمشیر کین گشتی و کردی از جفایت شق
سر شاهی که جا هر دم بدوش مصطفی کردی
 
گهی گشتی سنان و با سنان همدست گردیدی
دم مردن به پهلوی حسین تا سینه جا کردی
 
گهی گشتی تو نعل ای بی وفا و از سم مرکب
تن فرزند زهرا را بسان توتیا کردی
 
شدی گه تیغ و کردی قوم حق نشناس را یاری
دو دست حضرت عباس را از تن جدا کردی
 
گهی گشتی سلاح رزم اندر بزم شاه دین
زخون رنگین دو دست قاسم در خون حنا کردی
 
نمودی خویش را گاهی عمود و فرق اکبر را
بیک ضربت دو تا همچون سر شیر خدا کردی
 
شدی گه نوک تیز و از کمان حرمله جستی
بچالاکی بحلق اصغر بی شیر جا کردی
 
گهی زنجیر گردیدی برای بازوی زینب
گهی غل گشته عابد را بصد غم مبتلا کردی
 
ز آهن جودیا قطع سخن کردی نمیدانم
مگر یاد از سر ببریده و طشت طلا کردی
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیشهر کربلا ، بین الحرمین و... امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شهر کربلا ، بین الحرمین و... اماکن شریف
با آنکه هست آب تو جان پرور ای فرات 
دل‌ها بود ز آب تو پر آذر ای فرات 
 
سیراب از تو عالم و اندر کنار تو 
جان داده تشنه خسرو جان پرور ای فرات
 
بی مهریت بس اینکه حسین تشنه بود و تو 
بودی تو مهر دختر پیغمبر ای فرات 
 
طفلان به خیمه تشنه و کردند کوفیان 
آب تو را تعارف یکدیگر ای فرات 
 
سیراب وحش و طیر در آن دشت و از عطش 
مرغ دل سکینه همی زد پر ای فرات 
 
از آب تو مضایقه کردی و آب داد 
تیر جفا به حلق علی اصغر ای فرات 
 
از بهر یک کف آب تو از تیغ کین جدا 
عباس را دو دست شد از پیکر ای فرات 
 
خجلت بس این تو را که خجل شد ز نو عروس 
از بهر آب قاسم غم پرور ای فرات
 
با نوگلان ساقی کوثر از این عمل 
آتش فکنده‌ای به دل کوثر ای فرات 
 
در قلزم تو زورق گردون شدی نگون 
از مهر و مه نداشت مگر لنگر ای فرات 
 
محروم شد چو از تو شه تشنه غسل داد 
از آب دیده نعش علی اکبر ای فرات 
 
تا دید این معامله از تو ز سیل اشک 
جودی فرات بست بهر کشور ای فرات
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیشهر کربلا ، بین الحرمین و... امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شهر کربلا ، بین الحرمین و... اماکن شریف
شاه شهیدان چه شد ای ذوالجناح 
باب یتیمان چه شد ای ذوالجناح 
 
سرور لب تشنه بی یار کو 
خسرو بی خیل و علمدار کو 
 
سبط نبی احمد مختار کو
شاه شهیدان چه شد ای ذوالجناح 
 
زین تو از ظلم که شد واژگون 
قامتش از زین به کجا شد نگون
 
گشت کجا غرق دریای خون 
شاه شهیدان چه شد ای ذوالجناح 
 
این همه زخمت به بدن گو چه راست 
دیده ات ای اسب چرا پر بکاست 
 
سینه‌ات از داغ که اندر نواست 
شاه شهیدان چه شد ای ذوالجناح 
 
یال تو از خون که رنگین بود 
جان تو از داغ که غمگین بود
 
زین تو خالی ز شه دین بود 
شاه شهیدان چه شد ای ذوالجناح 
 
از ستم این سپه دون نگر
کشته شده باب من خون جگر 
 
کرد فلک خاک عزایم به سر 
شاه شهیدان چه شد ای ذوالجناح 
 
مهر درخشان شه خوبان چه شد 
دادرس جمله یتیمان چه شد 
 
مونس و غمخوار غریبان چه شد 
باب یتیمان چه شد ای ذوالجناح
 
چرخ از این واقعه از کار ماند 
وز حرکت ثابت و سیار ماند 
 
جودی بیچاره ز گفتار ماند 
شاه شهیدان چه شد ای ذوالجناح
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیشهر کربلا ، بین الحرمین و... امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شهر کربلا ، بین الحرمین و... اماکن شریف
ذوالجناحا! پدرم رفت و نیامد خبرش
به کجا رفت و چه رو داد و چه آمد به سرش؟
 
به سراغ علی‌ اکبر ز حرم بیرون شد
کشت خود را به یقین، بر سر نعش پسرش
 
ز غم قاسم ناکام درآمد از پای؟
یا شکست از الم مرگ برادر، کمرش؟
 
شد یقینم که در این دشت بلا گشت شهید
که نیفتاد سوی خیمه دگر او، گذرش
 
کسی از خاک، سرش بر روی زانو بگرفت؟
یا روی خاک فتاده عارض هم‌چون قمرش؟
 
قطره‌ای آب کسی بر گلوی خشکش ریخت؟
یا که اندر لب شط، تشنه بریدند سرش؟
 
پهلویش چاک شد از نیزه‌ی بیداد سنان؟
یا که سوراخ شد از ناوک پیکان، جگرش؟
 
نوک پیکان چو به حلق علی‌ اصغر جا کرد
بود بابم به چه حال، از غم یکتا‌گهرش؟
 
سر «عبداللَّه» او را ز دم خنجر کین
دم آخر که جدا کرد به پیش نظرش؟
 
زیر تیغ ستم اندر دم جان دادن او
کرد با او چه ستم، قاتل بیدادگرش؟
 
تا نتازند بر او اسب، بُرو سوی نجف
خبر قتل پسر را برسان بر پدرش
 
نشنود نوح به ‌جز نوحه، یقین تا محشر
اوفتد گر به سر تربت «جودی»، گذرش
یغما جندقی
یغما جندقیشهر کربلا ، بین الحرمین و... امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شهر کربلا ، بین الحرمین و... اماکن شریف
پا منه بر طاق این فیروزه منظر آفتاب
آفتاب باز کش سر آفتاب
 
شرم کن از آفتاب روز محشر آفتاب
آفتاب بازکش سر آفتاب
 
تا نگردد از هلاک خسرو گردون مقام
شادکام داور اقلیم شام
 
موکب خود بازمان در سمت خاور آفتاب
آفتاب بازکش سر آفتاب
 
از پی خون ریز ماه برج خورشید نجف
بسته صف خیل ظلم از هر طرف
 
بر میاور از نیام امروز خنجر آفتاب
آفتاب بازکش سر آفتاب
 
جام سرمستان صهبای عطش با صد فسون
دهردون کرد خواهد پر زخون
 
هوشیاری کن مزن بر سنگ ساغر آفتاب
آفتاب بازکش سر آفتاب
 
زورق زرین مکش زین لجه زنهار خوار
بر کنار تا نگردد حوت وار
 
ناخدای بحر دین در خون شناور آفتاب
آفتاب بازکش سر آفتاب
 
گر نخواهی جامه آل پیمبر همچو شام
نیل فام بر مکش از روی بام
 
تا قیامت پرده از شام معنبر آفتاب
آفتاب بازکش سرآفتاب
 
گیرمت دل می نسوزد بر شهنشاه عرب
ای عجب گردهد جان تشنه لب
 
رحم کن بر نامرادی های اکبر آفتاب
آفتاب بازکش سرآفتاب
یغما جندقی
یغما جندقیشهر کربلا ، بین الحرمین و... امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شهر کربلا ، بین الحرمین و... اماکن شریف
چگویم زانچه کردی ای سپهر سفله چون گردی
بست گردش زمین آسا گرفتار سکون گردی
 
بنات هاشمی نیلی سلب بر ناقه عریان
زهی خجلت تو با نه محمل زرجامه چون گردی
 
محیط فضل را چون نقطه داخل زهی خارج
فکندی در میان از مرکز رفعت برون گردی
 
بس این آرام و جنبش ای زمین ای آسمان زین پس
تو گردی چون زمین ساکن تو چون گردون دون گردی
 
به خون افکندی اعقاب ولایت را به خون غلطی
حریم آل احمد را زبون کردی زبون گردی
 
همایون خرگهی کش جرم مهر و مه قباب آید
بخواری سرنگون کردی بخواری سرنگون گردی
 
گلوی تشنه آن سیراب گوهر لجه دین را
غریق بحر خون کردی غریق بحر خون گردی
 
به کشتن آزمون کردی جهان آفرینش را
تقاص آفرینش را به کشتن آزمون گردی
 
به داغ تشنه کامی لاله گلزار ایمان را
چوگل خونین درون کردی چو گل خونین درون گردی
 
ز پشت زین بر وی خاک خاکم بر سر از عدوان
همایون شهسواری را نگون کردی نگون گردی
 
فنون رستگاری چیست یغما قید این ماتم
ترا خود رستگاری قید اگر از این فنون گردی
یغما جندقی
یغما جندقیشهر کربلا ، بین الحرمین و... امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شهر کربلا ، بین الحرمین و... اماکن شریف
شهسوار ملک دین از زین فتاد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
تا زمین ساکن نگردی بر مراد ای آسمان
آسمان از تو دادی ای آسمان
 
آخر از باد مخالف صرصری دوزخ نسیم
بس عظیم ساختی بی هیچ بیم
 
خاک اولاد نبی دادی بباد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
خون گشادی ازمژه بستی به صد تشویش و غم
از ستم بال مرغان حرم
 
شرم بادت شرم ازین بست و گشاد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
خون چکید از چشم زهرا اخترت زیر و زبر
سر به سر اشک خون وز چشم تر
 
قطره قطره هر سحر بر رخ چکاد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
عامران ملک امکان را زسیل قحط آب
با عتاب خاندان کردی خراب
 
لطف کردی خانه ات آباد باد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
چون سیاووشش به خاک افکنده کشتی خوار وزار
خصم وار آنکه زیبد زافتخار
 
خاک نعل مرکبش تاج قباد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
تا پذید تخت صاحبدولتی دادی بباد
ازدیاد دولت آل زیاد
 
کم مبادت مرحمت دولت زیاد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
از خطا خون حرامی محترم کردی حلال
بی ملال زین گنه نی انفعال
 
با یزیدت حشر با این اعتقاد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
گر فرامش کردم از محشر مدان در اعتقاد
کج نهاد کم قیامت تا معاد
 
برد رستاخیز این ماتم زیاد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
 
مفتی شرع پیمبر را به رسم آزمون
از جنون می دهی فتوی به خون
 
با فقیهت حشر با این اجتهاد ای آسمان
آسمان از تو داد ای آسمان
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما