ایها المظلوم-ayohalmazloom
شهادت-حضرت-قاسم-ابن-الحسن-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
قاسم ای خانه صبر از تو خراب
ز آتش داغ توام سینه کباب
 
روز شادی است نه هنگام شتاب
مرو از صحبت ما روی متاب
 
به تن پاره اکبر سوگند
به جگرسوزی اصغر سوگند
 
***به سر میر علمدار قسم
به تن عابد بیمار قسم
 
ای عروس از تو نبرم به خدا
چکنم لیک به فرمان قضا
 
قسمت این بود که دردشت بلا
گرددم بزم طرب کاخ عزا
 
به من وعرصه ناورد قسم
به تو و گونه پر گرد قسم
 
***به قضاهای خدائی سوگند
به تعب های جدائی سوگند
 
برگ میدان به خدا ساز مکن
تشنه لب سوی عدو تاز مکن
 
مویم از ماتم خود باز مکن
با غمم مونس و دم ساز مکن
 
به سیه پوشی گیسو سوگند
به کمان سازی ابرو سوگند
 
***به سر کشته اصحاب قسم
به لب تشنه احباب قسم
 
ساخت بر من ستم لشکر شام
دولت وصل حلال تو حرام
 
قتلگان است مرا حجله کام
تو به شادی به سوی خیمه خرام
 
به طرب ساز و ثاق تو قسم
به جگر سوز فراق تو قسم
 
***به تو و حسرت شادی سوگند
به من و رزم اعادی سوگند
 
رخ متاب از من و از یاری من
دل بگردان ز دل آزاری من
 
پاس کن حق وفاداری من
رحمت آور به گرفتاری من
 
به تو و کاوش شامی سوگند
به من و نهب حرامی سوگند
 
***به تو و زخمه شمشیر قسم
به من و حلقه زنجیر قسم
 
چهره کاهی مژه گلرنگ مساز
آه حسرت فلک آهنگ مساز
 
دلم از منع جدل تنگ مساز
صلح را واسطه جنگ مساز
 
به تو و آه فلک آهنگ قسم
به من و دیده گلرنگ قسم
 
***به تو و صلح احبا سوگند
به من و چالش اعدا سوگند
 
اسب سوی جدل انگیخته گیر
تن ز پشت فرس آویخته گیر
 
خاک با خون خود آمیخته گیر
گرد غم بر سر ما بیخته گیر
 
به تو و عز دلیری سوگند
به من و ذل اسیری سوگند
 
***به تو و آن رخ پر گرد قسم
به من و این دل پر درد قسم
 
تن اکبر نگر آغشته به خون
علم هستی عباس نگون
 
بخت بدخیره اجل خصم فزون
زیستن زنده زهی جهل و جنون
 
سیرم از جان به وجود تو قسم
غیبتم به، به شهود تو قسم
 
***مهر بگسل به محبت سوگند
سخت کن دل به مودت سوگند
 
روز محشر که زند صعوه به باز
شیب را پایه بچربد به فراز
 
همه را چشم شفاعت به تو باز
نظری سوی صفائی انداز
 
به تو و سینه صد چاک قسم
به من و دیده نمناک قسم
 
***به تو و عفو الهی سوگند
به من و نامه سیاهی سوگند
قاسم ای جشن طرب بر تو تباه
حجله عیش عروس از تو سیاه
 
در مکش باره سوی قربانگاه
چکند یک تن و یک دشت سپاه
 
به صف آرائی مژگان سوگند
به جگر کاوی پیکان سوگند
 
***از زبان تا به پر تیر قسم
از کله تا سر شمشیر قسم
 
برگ میدان جدل ساز مکن
سوی ترکان چنان تاز مکن
 
بر خود آغوش اجل باز مکن
سوگ با سور من انباز مکن
 
به دل زود ملال تو قسم
به غم دیر زوال تو قسم
 
***به تو و بوسه حورا سوگند
به من و سیلی اعدا سوگند
 
پخته بخت مرا خام مخواه
دانه دولت من دام مخواه
 
صبح حسرت سحران شام مخواه
تیره روزم سفر شام مخواه
 
به بیاض رخ بیضا سوگند
به سواد شب یلدا سوگند
 
***به غریبان غم اندوز قسم
به یتیمان سیه روز قسم
 
ساز پیکار عدو ساخته ای
نرد وارونه جدل باخته ای
 
تیغ بر قطع رحم آخته ای
نه بر اعدا که به ما تاخته ای
 
به کمان داری ابروت قسم
به زره سازی گیسوت قسم
 
***به تو وعزت قربی سوگند
به من و خواری اعدا سوگند
 
بازمان تیغ قطیعت به غلاف
ساز ده رامش پیوند زفاف
 
اول صلح منه برگ خلاف
آخر عیش مزن رای مصاف
 
به مراد دل غمگین سوگند
به امید من مسکین سوگند
 
***به تو و خنجر خونخوار قسم
به من و دیده خونبار قسم
 
ذوق جان بازیت افتاده به سر
پی خونریزی ما بسته کمر
 
ترسمت باز نیائی ز سفر
به مخالف مگذارم مگذر
 
به غریبان گرفتار قسم
به اسیران دل افگار قسم
 
***به گلوی تو وخنجر سوگند
به خروش من و اختر سوگند
 
کسوت عمر برآورده ز سر
خلعت مرگ در افکنده ببر
 
برکن این جامه کزوجان به خطر
بر تن هستی ما جامه مدر
 
به تو و آن جامه که بر دوش قسم
به شهیدان کفن پوش قسم
 
***به من ودامن پر خون سوگند
به تو و جبه گلگون سوگند
 
راهی از مهر سوی یار انداز
بازکش رخش سفر بار انداز
 
رامش بزم به هنجار انداز
رزم با بهمن قاجار انداز
 
به تو و زنده روی تو قسم
به من و کشته کوی تو قسم
 
***به مقامات سعادت سوگند
به سعادات شهادت سوگند
چون به مصیبت از ازل رفت همی قضای من
چیست مصیبت دگر ساز طرب برای من
 
ز ابروی و قد دلستان دام منه که بس مرا
نیزه آسمان گذر تیغ جهانگشای من
 
خصم به جامه جدل قاسم و خلعت طرب
مغفر مرگ تاج من ثوب کفن قبای من
 
زین بر خویش خواندنت شاد نیم به دوستی
سوی عدو به خشم ران خواهی اگر رضای من
 
خط چو خضاب و مشعله بر سر چنگ و حجله کش
کز در ساز خرمی بس بود این بجای من
 
بزم زفاف قتلگه نای جدل نوای نی
شمع شرار آه دل خون گلو حنای من
 
بوسه رنج کاه من کوب خدنگ جان شکر
برق سنان دل گزا خنده جان فزای من
 
با غم سوگ کشتگان از من و سور خرمی
بزم نشاط من شود غمکده عزای من
 
نعش و فاسرشتگان ساخت به دشت پشتگان
زنده من ای عجب مبر نام من و وفای من
 
غیر کهن خلاف زد راه من از وصال تو
عذر فراق من بنه یار نو آشنای من
 
رفتم و دور از آن مژه وان خم زلف عنبرین
تیر هلاک و چشم من چنبر مرگ و نای من
 
جانب پهنه وغا چشمی و چشمی از قفا
بزم زفاف و روی من رزم مصاف و رای من
 
گر نه فنا در آن بقا ور نه عدم در آن وجود
آه من و وجودم من وای من و بقای من
 
غیر به قصد جان من من به خیال خون او
کفر مبین ودین مگو تا چه کند خدای من
 
والی تیره نامه را زآن کف و خامه کرم
عذری و صد عطای تو خطی و صد خطای من
تا بخاطر دری ای هیچ طرب دامادم
هر چه رفت ار چه عروس تو برفت از یادم
 
شرم حسن ار چه نهان خواست ولی چو افتادم
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 
***بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
 
چند گاهم حرم قرب خدا بود وثاق
پس از آن بارگه پاک نبی طاق و رواق
 
از امیران حجازم نه اسیران عراق
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
 
***که در این دامگه حادثه چون افتادم
 
ایمن از عیش و عزا بی خبر از غیب و شهود
فارغ از این غم و این ماتم و این آتش و دود
 
دور از این رامش و این حجله و این سور و سرود
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
 
***آدم آورد در این دیر خراب آبادم
 
ای مرا چهر و لبت باغ سرور و لب حوض
وی کنار و دهنت حجله و سور و لب حوض
 
رامش کوثر و گل گشت قصور و لب حوض
سایه طوبی و دلجوئی حور و لب حوض
 
***به هوای سر کوی تو برفت از یادم
 
اقربا کشته پدر گرم فدا یار بتاخت
سینه عمه در آذر دل خواهر بگداخت
 
صبح ماتم فلکم شام عروسی پرداخت
کوکب بخت مراهیچ منجم نشناخت
 
***یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
 
قاسم ای خانه عقلم ز تو ویرانه عشق
خاطری داشتم آسوده ز افسانه عشق
 
ساختم سلسله خط تو دیوانه عشق
تا شدم حلقه بگوش در میخانه عشق
 
***هردم آید غمی از نو به مبارکبادم
 
با قدت ننگرم ار خود همه سرو لب جوست
یا به شمشاد توان با همه اندام که اوست
 
راست از سدره و طوبیم ببالای تو روست
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
 
***چکنم حرف دگر یاد نداد استادم
 
داشتم خاطر جمعی ز جهان بی کم و کاست
ساخت آن زلف کجم کار پریشانی است
 
می برد آب رخم آتش افسوس رواست
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
 
***تا چرا دل به جگر گوشه مردم دادم
 
باز از آن دیده کزو نیل سبو عمان مشک
چشم یغماش ز طغیان به حسد دجله به رشک
 
بر زجیحون به فرات است روان سیل سرشک
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
 
***ورنه این سیل دمادم بکند بنیادم
زبان خامه در این داستان بود الکن
وگرنه دادمی اندر زمانه داد سخن
 
سخن چگونه سرایم که نیست بی توفیق
عنان یک سخن اندر کف کفایت من
 
نُخست فیض طلب کرد باید از در دوست
که از عنایت او چشم دل شود روشن
 
اگرچه خامه ی من بر شکست چرخ از کین
ولیک چاره نباشد مرا، ز دُر سفتن
 
رهایی من از این واژگونه طاس فلک
بود معاینه همچون حدیث مور و لگن
 
مرا، دلیست پر از غم ز گردش گردون
مرا دلیست پر از خون ز دست چرخ کهن
 
چه کارها که نکرد او به دستیاری مکر
چه کارها که نکرد او به پافشاری فن
 
بسا، بساط که از وی به باد حادثه رفت
بسا، نگین که فکند او به دست اهریمن
 
بسا نشاط که آغشته شد به غصّه و غم
بسا سرور که آلوده شده به رنج و محن
 
فسرده کرد بسی لاله زار و سوسن گل
خزان نموده بسی نونهال و سرو سمن
 
بسا جوان که به ناکام از او به حجله ی گور
به جای رخت عروسی به بر نموده کفن
 
ولی نیامده هرگز جوان نا شادی
چو شاهزاده ی آزاده قاسم بن حسن
 
به دشت ماریه کرد او عروسیی که هنوز
از آن رسد به فلک بانگ ناله و شیون
 
چو دید بی کسی عمّ تاجدارش را
دلش نماند که غم اندر او کند مسکن
 
اجازه خواست که تا جان کند نثار رهش
نداد رخصت میدانش آن امام زمن
 
بگفت گرچه مرا جان نه لایق است ولی
پی نثار تو باقیست در سراچه ی تن
 
به هر دو پای وی افتاد و بوسه داد از شوق
به هر دو دست بپیچید شاه را دامن
 
به عجز و لابه و الحاح و گریه و زاری
گرفت رخصت حرب از حسین بوجه حسن
 
ز برج خیمه برآمد چو کوکب رخشان
سهیل سر زده گفتی مگر ز سمت یمن
 
ز خیمگاه به میدان کین روان گردید
رخی چو ماه تمام و قدی چو سرو چمن
 
کلاه، خُود، به سر برنهاد از کاکل
به بر نمود ز گیسوی خویشتن جوشن
 
گرفت تیغ عدو سوز را به کف چو هلال
نمود در برخود پیرهن به شکل کفن
 
میان معرکه جا کرد با رخی چون ماه
شد از جمال دلارای او جهان روشن
 
فراز قلّه ی سینای زین چو جلوه نمود
زمین ماریه شد رشک وادی ایمن
 
کلیم اگر «ارنی» گفت «لن ترانی» یافت
ولیک هیچ کس آندم نیافت پاسخ لن
 
به حیرتم که چرا، قبطیان کوفه وشام
نتافت بر دلشان نور قادر ذوالمن
 
پس آن نبیره و فرزند حیدر کرّار
ز برق تیغ زد آتش به خرمن دشمن
 
چنان بکشت شجاعان و اوفکند به خاک
که زال چرخ ورا گفت صد هزار احسن
 
ولی چو خواست شود جان نثار کوی حسین
نبود چاره ی کارش به غیر کشته شدن
 
ز خون سر به کف دست خویش بست حنا
به نوعروس شهادت نهاد در گردن
 
ندانم آه در آندم چگونه بود حسین
که شاهزاده به خاک اوفتاد از توسن
 
به خاک ماریه آن آفتاب طلعت را
به غیر سایه ی شمشیرها، نبد مأمن
 
به ناله گفت که داماد خویش را دریاب
ببین که قاتل من ایستاده بر سر من
 
پی تلافی خون من و علی اکبر
ز روزگار تو بنیاد خصم را، بر کن
 
شد از شهادت جانسوز حضرت قاسم
جهان به چشم «وفایی» تمام بیت حزن
پی خرابی دل سیل عشق بنیان کن
رسید و کند زبنیان بنای هستی من
 
اگر چه کرد خرابم خوشم که می دانم
پی عمارت جان بود این خرابی تن
 
حجاب چهره ی جانان وجود خاکی تو است
بر این حجاب شراری زبرق غیرت زن
 
مقیّدان طبیعت اسیر جاویدند
خوشا به حالت آزادگان قید شکن
 
که رَسته اند زقید عوالم کثرت
فضای خلوت تجریدشان بود مأمن
 
رسیده اند بدانجا زیُمن همت عشق
که می نگرددشان شک و ریب پیرامن
 
از این عزیزان عشاق کربلا است مراد
که مالکان نفوسند و تارکان بدن
 
مرا زواقعه ی کربلا به یاد آمد
حدیث ماتم جانسوز قاسم ابن حسن
 
به حیرتم که کدامین غمش کنم تقریر
که بود او را بیرون زحد بلا و محن
 
به شرح ماتم او نیست حاجت گفتار
توان زعشرت وی پی به ماتمش بردن
 
بساط عشرت او بود خاک قربانگاه
وصال دوست شهادت، لباس عیش کفن
 
حنای شادی او خون دیده و دل ریش
سرود عیشش افغان و ناله و شیون
 
گه وداعش با آن همه تحمل و صبر
فتاد بی خبر از خویشتن امام زمن
 
دریغ و آه از آن دم که در صف هیجا
نشان سنگ ستم گشت آن لطیف بدن
 
ز منجنیق ستم سنگ بس بر او بارید
شکسته تر زدلش گشت استخوان در تن
 
نداشت تاب سواری، کشید پا زرکاب
ز پشت زین سمندش به خاک شد مسکن
 
به زخم بی حد او خاک گشت مرهم نه
به ماه طلعت او مهر بود سایه فکن
 
به پرسش غم او خاک کرد دلجویی
به شرح حالت وی زخم باز کرد دهن
 
به خواند خسرو عشاق را که برگیرد
ز خاک مقدم او زاد ره گه رفتن
 
امیر قافله ی عشق آمدش بر سر
سرش زخاک گرفت و نهاد بر دامن
 
ز آب دیده بشستن زچهره گرد و غبار
به گریه گفت ای نور دیده ی تر من
 
گر آن بود که به خوانی مرا به یاری خویش
کنم اجابت و یاری نیارمت کردن
 
«محیط» خواست چه شرح مصیبتش گوید
رسید برق غم و سوخت نطق را خرمن
ای قاسم ای سرو روان ای مادر
سوی عدو آهسته ران ای مادر
 
دل را به هجرانت شکیبایی کو
ای نور چشم دلستان ای مادر
 
باشد کجا آرام و طاقت جان را
بی رویت ای آرام جان ای مادر
 
قصد قتال قوم طاغی کردی
بر قتل خود بستی میان ای مادر
 
چندان مکن تعجیل و این سفر را
تأخیر فرما یک زمان ای مادر
 
رجعت نبینم در پی این رفتن را
صبر از فراقت کی توان ای مادر
 
خود چون شود گر رخش جانبازی را
یکدم نگهداری عنان ای مادر
 
از بهر تیراندازی تو امروز
خم گشته قدم چون کمان ای مادر
 
در هر نفس مرگی فراهم آید
بعد از تو ما را در جهان ای مادر
 
یکدم بیا و قامت سرو آسا
بر چشمه ی چشمم نشان ای مادر
 
مخرام و چون سرو چمان زمانی
بنشین بر این جوی روان ای مادر
 
شد کشته ی تیغ جفای اعدا
اعوان ما پیر و جوان ای مادر
 
بی سر نگر تن های یاوران را
یکسر به خاک و خون تپان ای مادر
 
بی تن ببین سرهای سروران را
آویزه ی نوک سنان ای مادر
 
درهای غم بگشای بر صفایی
از نوحه گر بندد زبان ای مادر
نیست ممکن که شود از دلی شاد فلک
بشنود چون ز غم قاسم داماد فلک
 
کاش می‌رفت پس از نوگل گلزار حسین
خرمن عشرت عالم همه بر باد فلک
 
از تو فریاد فلک داد و بیداد فلک
زدی آتش به جهان خانه‌ات آباد فلک
 
***ز تو فریاد فلک
 
ساختی حجله دادمادی او را بر پا
تا کنی شاد دل وی به صف کرب و بلا
 
کشتی او را دل پرحسرت و تا روز جزا
وعده وصل عروسش ز تو افتاد فلک
 
ز تو فریاد فلک داد و بیداد فلک
زدی آتش به جهان خانه‌ات آباد فلک
 
***ز تو فریاد فلک
 
دید چون مادر قاسم که در آن دشت محن
قاسم از بهر شهادت به بدن کرده کفن
 
گفت زین گردش وارونه شد ای چرخ کهن
خانه صبر مرا رخنه به بنیاد فلک
 
ز تو فریاد فلک داد و بیداد فلک
زدی آتش به جهان خانه‌ات آباد فلک
 
***ز تو فریاد فلک
 
قاسم افتاد بسر چون هوس میدانش
فاطمه زین سخن افتاد شرر بر جانش
 
کان عروسی که ز خون گشت حنابندانش
دیگر از عشرت دنیا نکند یاد فلک
 
ز تو فریاد فلک داد و بیداد فلک
زدم آتش به جهان خانه‌ات آباد فلک
 
***ز تو فریاد فلک
 
گشت تا منزل قاسم بسر حجله خاک
جگر (صامت) افسرده ز غم شد صد چاک
 
در دل خاک شود زین غم عظمی چو هلاک
افکند زلزله در عالم ایجاد فلک
 
ز تو فریاد فلک داد و بیدا فلک
زدی آتش به جهان خانه‌ات آباد فلک
 
***ز تو فریاد فلک
ای عمو بر سر قاسم زوفا کن گذری
تا به روی تو کنم در دم آخر نظری
 
با همه لطف که در حق یتیمان داری
ز چه از حال من زار نگیری خبری
 
***آمده جان عمو جان شیرین به گلو
 
تا به زانو بگذاری سرم از مهر دمی
تا بری از دلم ای عیسی جان‌بخش غمی
 
خوش بود گر بسرم رنجه نمائی قدمی
تا به پای تو نهم از پی دیدار سری
 
***آمده جان عمو جان شیرین به گلو
 
جانم از تن به سوی خلد شتابی دارد
لب خشکم هوس قطره آبی دارد
 
روی نعشم گذری کن که شهابی دارد
پیشتر ز آنکه زند طایر جان بال و پری
 
***آمده جان عمو جان شیرین به گلو
 
مانده‌ام جان عمو در بر دشمن تنها
شده صدپاره ز شمشیر تنم سر تا پا
 
حیف باشد ک ز عدوان کشد اینجور و جفا
هر که مانند تو دارد غم والاگهری
 
***آمده جان عمو جان شیرین به گلو
 
ای عمو داد اجل خرمن عمرم بر باد
نوعروسم چو نماید ز من غمگین باد
 
گو دگر وعده دیدار به محشر افتاد
گشت قاسم به سوی گلشن جنت سفری
 
***آمده جان عمو جان شیرین به گلو
 
ای عمو خیمه زده ابر بلا بر سر من
توتیا شد ز سم اسب ستم پیکر من
 
نفسی شو ز پی دادن جان یاور من
همچو صامت بنما در غم من نوحه گری
 
***آمده جان عمو جان شیرین به گلو
گفت راوی چون به دشت کربلا
شد به میدان قاسم نو کدخدا
 
هر طرف کاورد رو با تیغ تیز
بر عدو دادی نشان رستخیز
 
همچو شیری کو رهد از سلسله
کرد کاخ کفر را پر زلزله
 
ناگهان عمر بن سعد بد سیر
بست از دنیا و از عقبی نظر
 
سوی آن شهزاده بی‌کس شتافت
فرقش از شمشیر تا ابرو شکافت
 
از قفا زد شیبه بر پشتش سنان
شد گذار از سینه آن نوجوان
 
نسل ناپاک سعید نا سعید
قلب محزون وی آز خنجر درید
 
از غضب انداخت یحیی بن وهب
نیزه بر پهلوی آن عالی نسب
 
هر زمان با خویش کردندی خطاب
خارجی بچه بود قتلش ثواب
 
آخر آن افسرده دل پر ز خون
بر زمین شد از سر زین واژگون
 
کرد با حال حزین آن مستمند
صوت «یا عماه ادرکنی» بلند
 
از صدای مستغاث آن وحید
شاه مظلومان به بالینش رسید
 
دید قاسم را چو در خون بسملش
حمله‌ور گردید سوی قاتلش
 
از دم شمشر کرد آن با وفا
قاتلش را دست از مرفق جدا
 
از برای یاری آن دین تباه
جیش کوفی حلقه زد بر دور شاه
 
روی نعش قاسم والاتبار
جنگ شد مغلوبه اندر گیر و دار
 
عاقبت گردید زان جنگ و جدال
پیکر مجروح قاسم پایمال
 
صبح عمر کوته وی شام شد
از جهان آن نوجوان ناکام شد
 
نیست یارای نوشتن خامه را
مختصر کن (صامت) این هنگامه را
دید چون قاسم عروس از دوریش انکار دارد
گفت حق داری جدایی محنت بسیار دارد
 
چاره در صبر است هر چندت که غم ناچار دارد
عاشقی کو بزم دل را خالی از اغیار دارد
 
***با غم دلداربودن لذت دیدار دارد
 
منشی غم در سیه‌روزی نوشت انجام ما را
کرده بهر ما ذبیحان چون منا کرب و بلا را
 
سر به سر باید هدف شد طعنه تیر بلا را
گفتمش تیر فراغت از جگر بگذشت ما را
 
***گفت اگر خواهی وفای گل جفای خار دارد
 
رفتم از کویت به چشم خونفشان دل پر ز حسرت
از تو و یار و دیار خود نمودم ترک الفت
 
ساقی دوران نموده ساغر پردرد و نقمت
گفتمش یا بار محنت بر دلم نه یا محبت
 
***گفت از اول بار گفتم بار من سر بار دارد
 
از شکست کار خود در دل الم بسیار دارم
فرصتی کو تا غم‌دل در برت اظهار دارم
 
دامن بخت ار به چنگ افتاد با وی کار دارم
شکوه گر دارم ز دل دارم نه از دلدار دارم
 
***کو به تنگم هر زمان از ناله‌های زار دارد
 
دست و پا از خون خود در جنگ کردن رنگ خوش‌تر
چنگ بر تار دل عاشق زدن از چنگ خوشتر
 
***زانکه چنگ دل ز تار موی جانان تار دارد
 
گفت با وی نوعروس! به قاسم شیرین شمایل
بر وصال حوریان گویا دلت گردیده مایل
 
رفتی و داغ فراقت تا قیامت ماند در دل
تیغ ابروی تو بحث کفر و دین را کرده باطل
 
***چون ز زلف و گیسویت هم پنجه هم زنار دارد
 
گفت قاسم آه و افغانت ز کف دل می‌رباید
از دو چشمم جوی خون مانند جیحون می‌گشاید
 
صبر کن جانا قیامت هر چه دیر آید بیاید
درس عشق آموختن (صامت) ز هر مرغی نیاید
 
***طوطی گلزار بهتر پی بدین اسرار دارد
قاسم زار با عروس گفت که خوش به سوی تو
می‌کشدم کشان کشان جذبه گفتگوی تو
 
می‌روم و نمی‌رود از دلم آرزوی تو
وه که به کام دشمنان دور شدم ز کوی تو
 
***بر نگرفته کام دل سیر ندیده روی تو
 
بین که عموی من ز دل آه و فغان همی کشد
در صف نینوا چون ناله چسان همی کشد
 
آه مکش که آه سرد رشته جان همی‌کشد
بخت سیاهم از درت موی کشان همی‌کشد
 
***آه چگونه بگسلم رشته جان ز موی تو
 
رفتم و آتش غمت ماند به سینه مشتعل
دست مراد کوته و پای امید منفعل
 
از پس مرگ سر زند گرگل حسرتم گل
بی‌تو چسان ز بوی گل تازه کنم مشام دل
 
***خار که نیست در جهان هیچ گلی به بوی تو
 
گفت عروس بینوا با لب خشک و چشم تر
چندم از این سخن زنی تیر فراق بر جگر
 
سوختن و نمی‌کند بر دلت آه من اثر
خوی تو نیست در ملک خلق تو نیست در بشر
 
***ای ملک و بشر همه بنده خلق و خوی تو
 
رفتی و بستی از من ای تازه جوان دگر نظر
بود سیاه روز من بعد تو شد سیاه‌تر
 
پس چه کنم ز داغ تو گر نکنم سیه بسر
چون روم از جهان بدر خام غم تو در جگر
 
***نشکفد ار مزار من جز گل آرزوی تو
 
شور مخالفین بپا بنگر و احتراز کن
پا ز عراقیان بکش رو به سوی حجاز کن
 
یا بنشین ز مرحمت همره دوست راز کن
ای گل تازه یک نفس پرده ز چهره باز کن
 
***تا نفسی برآورد بلبل بذله گوی تو
 
ای پسرعموی من چند کنی مشوشم؟
ز اشک دو چشم و آه دل غرقه به آب و آتشم
 
(صامت) از این مثقال تو سوختم و بدین خوشم
پای اگر چو محتشم از ره بندگی کشم
 
***به که به زندگی کشم پا ز حریم کوی تو
شیعیان بار دگر نخل عزا می‌بندند
باز بار سفر کرب و بلا می‌بندند
 
یا مگر حجله قاسم به مبلا می‌بندند
باز پیرایه گلشن به حنا می‌بندند
 
***بوی گلهای چمن را به صبا می‌بندند
 
گفت قاسم اگرم لشگر غم چیره شود
تیر صیاد پی صید حرم چیره شود
 
من نترسم که به من خیل ستم چیره شود
هر کجا چتر دو طاووس به هم چیره شود
 
***نخل قتل دل پر داغ مرا می‌بندند
 
هر کجا جان ره جانان ز وفا بسپارد
پای همت بسر کون و مکن بگذارد
 
گور را حجله دامادی خون پندارد
دلم از خون شدن خویش نشاطی دارد
 
***همچو طفلان که شب عید حنا می‌بندند
 
ای عمویی که تو را هست خدم خیل ملک
تشنه آب شهادت شده‌ام همچو ملک
 
لطف بنما و مکن نام من از دفتر حک
تویی آن آیت رحمت که ملایک به فلک
 
***حرز نام تو به بازوی دعا می‌بندند
 
نوعروسا بنگر پیک اجل بر کف جام
دارد و می‌دهدم از بر جانان پیغام
 
توهم آماده تاراج شو و رفتن شام
درد هجر است سزای دل و جانم که مدام
 
***تهمت رجم بر آن شوخ بلا می‌بندند
 
عاشقی را که شود دیده دل محو صفات
آرزویی به دلش نیست به جز دیدن ذات
 
(صامتا) از دل عشاق محو صبر و ثبات
تو خیالان همه خوش طبع و ظریفند نجات
 
***لیک کی چون تو سخن را به ادا می‌بندند
ز جا برخیز ای رعنا جوان گلعذار من
نظر کن تو به حال زار و چشم اشکبار من
 
تو تا رفتی به میدان، جان شیرینم برفت از تن
سیه شد بی رخ چون آفتابت روزگار من
 
ز طفلی پرورش دادم تو را تا آنکه در پیری
تو باشی مونس تنهایی شب های تار من
 
ز زلف و عارضت خوش داشتم روز و شبی اما
ز هجرت گشت یکسان، عاقبت لیل و نهار من
 
به جان ناتوانم زد شبیخون لشکر هجرت
به یغما برد یکسر طاقت و صبر و قرار من
 
غمم زایل شدی هر گه که می دیدم جمالت را
فزون غم در دلم بی تو شود ای غمگسار من
 
امیدم بود ای مادر که بندم حجلهٔ عیش ات
فغان از بخت تو آه از دل امیدوار من
 
پس ازمرگ امام مجتبی دل خوش به تو بودم
که بودی از حسن باب کرامت یادگار من
 
فتادی تا به خاک از پشت زین ای سرو خونینم
شد از افتادنت از کف، عنان اختیار من
 
پس از قتل تو ای رعنا جوان! تا جان به تن دارم
نهان هرگز نگردد گریه های آشکار من
 
حلالت باد آن شیری که از پستان من خوردی
که کردی جان نثاری ای شهید جان نثار من
 
دریغا تشنه لب قاسم به غربت داد جان ترکی
که آتش زد به جان خلق، شعر آبدار من
باز غم از چارسو، ریخت به جانم شرار
در نظرم گشت روز، تیره تر از شام تار
 
چرخ ستم پیشه باز، در حق آل نبی
آنچه به دل کینه داشت، کرد همه آشکار
 
نیست عجب گر چکد، خون دل از دیده ام
بسکه ز غم روز وشب، گریه کنم زار زار
 
یاد چو آید مرا واقعه کربلا
دل شودم غرق خون، دیده شود اشکبار
 
آه از آن دم که شد عازم میدان جنگ
سرو ریاض حسن قاسم گلگون عذار
 
کرد به اهل حرم، با دل محزون وداع
گفت به مادر چنین، کای تو مرا غمگسار
 
بر در خیمه دگر، منتظر من مباش
وعدهٔ دیدار ما ماند به روز شمار
 
تاخت به میدان سمند، تیغ کشید از کمر
یکتنه زد خویش را بر صف چندیدن هزار
 
ریخت به هم یکتنه میسره بر میمنه
قلب سپه را درید، یکسره کرباس وار
 
این بلا تیر بار، دست قضا تیغ زن
یک تن و، وآنگاه طفل، خیل عدو صد هزار
 
خشک لبش از عطش، دیده اش ازاشک تر
درد دلش بی حساب، زخم تنش بی شمار
 
بر بدن نازکش هر که رسیدی زدی
تیغ یکی از یمین، نیزه یکی از یسار
 
از دم شمشیر تیز، گشت تنش ریز ریز
گیسوی مشکین او گشت ز خونش نگار
 
بسکه به جسمش زدند زخم از پشت فرس
قامت او سرنگون، شد به زمین سایه وار
 
پیکرش از صدر زین، گشت چو غلطان به خاک
ناله ز دل بر کشید کی عم والا تبار
 
تا رمقم بر تن است جان عمو کن شتاب
بر سر بالین من، زود قدم رنجه دار
 
سرور دین چون شنید، نالهٔ آن طفل را
جست ز جا چون سپند، از سر سوزنده نار
 
گشت سوار و نمود، حمله بر آن ناکسان
خرمن جانشان بسوخت از شرر ذوالفقار
 
جنگ کنان بر سرکشتهٔ قاسم رسید
دید که از خون او گشته زمین لاله زار
 
پای کشید از رکاب، بر سر نعشش نشست
از سر مهر و وفا هشت سرش در کنار
 
پاک ز شفقت نمود، خون رخش ز آستین
شست ز سیل سرشک، از سر و مویش غبار
 
بر رخ سلطان دین، دیده گشود و به بست
طایر روحش نمود، از قفس تن فرار
 
زینب کبری چو شد با خبر از قتل او
اشک ز چشمش روان، شد چو در شاهوار
 
ناله ز دل بر کشید جامه به تن بر درید
بدر نخست از هلال، ریخت گهر بر عذار
 
مادر غمدیده اش گشت به اندوه جفت
طاقتش آمد به طاق، شد ز کفش اختیار
 
عمهٔ دل خسته اش شد ز غمش ناشکیب
رفت ز دستش برون، طاقت و صبر و قرار
 
ترکی این نظم تو بسکه بود جان گداز
نیست دلی در جهان، کو نبود داغدار
قاسم آن نوباوۀ باغ حسن
گوهر شاداب دریای محن
 
شیر مست جام لبریز بلا
تازه داماد شهید کربلا
 
چارده ساله جوان نونهال
برده ماه چادره شب را بسال
 
قامتش شمشاد باغستان عشق
رویش سرمشق نگارستان عشق
 
در حیا فرزانه فرزند حسن
در شجاعت حیدر لشگر شکن
 
با زبان لابه نزد شاه شد
خواستار عزم قربانگاه شد
 
گفت شه کای رشک بستان ارم
رو تو در باغ جوانی خوش بچم
 
همچو سرو از باغ غم آزاد باش
شاد زی و شاد بال و شاد باش
 
مهلا ای زیبا تذر و خوشخرام
این بیابان سر بسر بند است و دام
 
الله ای آهوی مشگین نثار
تیر بارانست دشت و کوهسار
 
بوی خون میآید از دامان دشت
نیست کس را زان امید بازگشت
 
کی روا باشد که این رعنا نهال
گردد از سم ستوران پایمال
 
کی روا باشد که این روی چو ورد
غلطد اندر خون بمیدان نبرد
 
گفت قاسم کای خدیو مستطاب
ای تو ملک عشق را مالک رقاب
 
گر چه خود من کودک نو رسته ام
لیک دست از کامرانی شسته ام
 
من بمهد عاشقی پرورده ام
خون بجای شیر مادر خورده ام
 
کرده در روز ولادت کام من
باز با شهد شهادت مام من
 
گر چه در دور جوانی کامها است
کار من رفتن بکام اژدها است
 
کام عاشق غرقه در خون گشتن است
سربخاک کوی جانان هشتن است
 
ننگ باشد در طریق بندگی
بر غلامان بی شهنشه زندگی
 
زندگی را بیتو بر سر خاک باد
کامرانی را جگر صد چاک باد
 
لابه های آن قتیل تیر عشق
می نشد بذر رفته نزد پیر عشق
 
بازگشت آن نوگل باغ رسول
از حضور شاه نومید و ملول
 
شد بسوی خیمه آن گلگون عذار
از دو نرگس بر شقایق ژاله بار
 
چون نگردد گفت سیر از زندگی
آنکه نپسندد شهش بر بندگی
 
چون زبیقدری نکردن شه قبول
رخت بربند از تن ایجان ملول
 
سر که فتراکش نبست آن شهسوار
گو سر خود گیر و بر سر خاکبار
 
سر بزانوی غم آن والا نژاد
کآمدش ناگه ز عهد باب یاد
 
که بهنگام رحیل آن شاه فرد
هیکلی بر بازویش تعویذ کرد
 
گفت هر جا سخت گردد بر تو کار
نامه بگشا و نظر بر وی گمار
 
هر کجا سیل غم آرد بر تو رو
این وصیت باز کن بنگر در او
 
گفت کاری سخت تر زینکار نیست
که بقربانگاه عشقم بار نیست
 
یا چه غم زین بیشتر که شاه راد
ره بخلوتگاه خاصانم نداد
 
نامه را بگشود و دیدش کن پدر
کرده عهدش کای همایون رخ پسر
 
ای تو نور چشم عم و جان باب
وی مرا تو در وفا نایب منای
 
من نباشم در زمین کربلا
بر تو بخشیدم من این تاج ولا
 
چون به بینی عم خود را بی معین
در میان کارزار اهل کین
 
زینهار ای سرو رعنای سهی
لابه ها کن تا بپایش سر نهی
 
جهد کن فردا نباشی شرمسار
در حضور عاشقان جان نثار
 
جان بشمع عشق چون پروانه زن
خود بر آتش چابک و مردانه زن
 
بر قد موزون کفن میکن قبا
اندران صحرا قیامت کن بپا
 
شاهزاده خواند چون عهد پدر
با ادب بوسید و بنهادش بسر
 
می نگنجید از خوشی در پیرهن
حجلۀ داماد شد بیت الحزن
 
عقدهای مشگلش گردید حل
وان همه انده بشادی شد بدل
 
از شعف چون غنچۀ خندان شگفت
شکر ایزد را بجای آورد و گفت
 
ای همایون قرعۀ اقبال من
کایۀ لا تقنط آمد فال من
 
شکر لله کافتتاح این مثال
کوب بختم برآورد از وبال
 
در فضای عشق بال افشان شدم
لایق قربانی جانان شدم
 
عهدنامه برد شادان نزد شاه
با تضرع گفت کایظلّ اله
 
سوی درگاهت بکف جان آمدم
تک ز شه در دست فرمان آمدم
 
سر خط امضاده این منشور را
وز جسارت عذر نه مامور را
 
دید چون شاه آنخ مینو نگار
شد بسیم از جزع مروارید بار
 
گفت کای صورت نگار خوب و زشت
جان فدای دست تو کاین خط نوشت
 
جان فدای دست تو ای دست حق
که گرفته بر همه دستی سبق
 
پس بگفتش شاه کای ماه تمام
کرده با من نیز عهدی آن همام
 
که ز عقد دخت خود شادت کنم
وندرین غمخانه دامادت کنم
 
کرده دامادیت را گلگون قبا
نک زخون آماده خیاط قضا
 
گو بر افزوند بهر حجله گاه
بانوانت شمعها از تف آه
 
خواهران از درج چشم اشگبار
در بر افشانند از بهر نثار
 
از دل خونین بنات بوتراب
طشت خون آرند از بهر خضاب
 
مویه سر گیرند از دلهای ریش
عنبر افشانند از موی پریش
 
از خراش چهره و لخت جگر
دامن آمویند از گلهای تر
 
افکند لب تشنگان طرف آب
عود بر مجمر ز دلهای کباب
 
پس بامر در درج لو کشف
شد مه و خورشید در برج شرف
 
خواست بستن عقد کابین بهرشان
نقد جان آمد سزای مهرشان
 
با همین مهر آن شه و الشمس تاج
آن دو کوکب را بهم داد ازدواج
 
زهره و برجیس با هم شد قرین
خواست از نه پرده آهنگ حنین
 
کالله الله این چه جشن است و چه سور
حلقۀ ماتم بآئیین سرور
 
شمعهای بارگاه نه تتق
ریخت اشگخون بدامان افق
 
گرد چرخ آماده بهر دخت شاه
از تسبیح شام دیبای سیاه
 
علویان از غم تراشیدند رو
حوریان اندر جنان کندند مو
 
زهره واپس ز دیگر دون طبل سور
او فکند اندر جهان شور نشور
 
نرنالان همچو برگل عندلیب
بسته خون جای حنا کف الخضیب
 
دختران بر دور نعش اندر ثبور
خون فشان از دیده شعرای عبور
 
بسکه در هم بود دور روزگار
شد بیک گلشن خزان جفت بهار
 
در میان حجله داماد و عروس
رو بهم چون فرقدان با صد فسوس
 
این سر زانو گرفته در کنار
وان ز درج چشم تر بیچاده بار
 
کامدش ناگه بگوش از دشت کین
شاه دین را صیحۀ هل من معین
 
گفت کای نامبرده کام از زندگی
رفتم از کوی تو با شرمندگی
 
عذر من بپذیر و اهل دامنم
تا چو بسمل دست و پا در خون زنم
 
دیر شد یاری فرزند رسول
کن وداعم زود کن عذرم قبول
 
واهلم تا روی بقربانگه کنم
جان نثار خاک پای شه کنم
 
مرمرا از خون خویش اورنک به
که عتیق باوفا یکرنگ به
 
سیر شد دوران ز عیش فرخم
نوعروسا سیر بنگر بر رخم
 
نو عروسا تار گیسو باز کن
موکنان آهنگ ماتم ساز کن
 
نوعروسا توشه گیر از بوی من
که نخواهی دید دیگر روی من
 
در عروسی طرح رسم تازه کن
از خراش چهره بر رخ غازه کن
 
از سرشک دیده بر روزن گلاب
بر رخ از موی پریشان کن نقاب
 
قبل غم کش بر بساط شادیم
از کفن کن خلعت دامادیم
 
چون گل از عشقم گریبان پاره کن
حلقۀ زنجیر طوق و پاره کن
 
سر برهنه پا در چشم اشگ ریز
مهد بر نه برهیون بی جهیز
 
چتر بر سر از غبار راه زن
بر فلک آتش ز شمع آه زن
 
رو بسوی مقتلم با ناله کن
سیر باغ ارغوان و لاله کن
 
غرق خونم در میان حجله بین
تشنه ماهی در کنار دجله بین
 
مو پریشان ساز با شور و نوا
عنبرستان کن زمین نینوا
 
روی خود نه بر رخ گلگون من
ارغوانی کن عذار از خون م
 
ناله در هر شهر و هر ویرانه کن
هر کجا سوریست ماتمخانه کن
 
خواست چون رفتن برون از حجله گاه
دامنش بگرفت نالان دخت شاه
 
گفت کای جان ها اسیر موی تو
کی به بینم بار دیگر روی تو
 
گفت ماند ای سرو قامت بار من
بر قیامت وعدۀ دیدار من
 
گفت با آن شوکت و زیب و فرت
من چه سان بشناسم اندر محشرت
 
آستین زد چاک گفتش کایحبیب
این نشان تست در روز حسیب
 
که گواه عاشقان را ستین
پیش اهل دل بود در آستین
 
این بگفت و راند سوی رزمگاه
با تعنت گفت با میر سپاه
 
کاسب خود را دادۀ آب ای لعین
گفت آری گفت ویحک شرم بین
 
اسب تو سیراب و فرزند رسول
نک ز تاب تشنگی از جان ملول
 
سر بزیر افکند از شرم آن عنید
که بپاسخ حجتی در خور ندید
 
شامئی را گفت ساز جنگ کن
سوی رزم این صبی آهنگ کن
 
گفت شامی ننگ باشد در نبرد
کافکند با کودکی پیکار مرد
 
خود تو دانی که مرا مردان کار
بکستنه همسر شمارد با هزار
 
دارم اینک چار فرزند دلبر
هر یکی در جنگ زاوی شیر گیر
 
نک روان دادم یکی بر جنگ او
با همین از چهره شویم ننگ او
 
گفت اینان زادگان حیدرند
در شجاعت وارث آن سرورند
 
خردسال ار بینیش خرده مگیر
که ز مادر شیر زاید زاد شیر
 
از طراز چرخ بودی جوشنش
گر بخردی تن بر این دادی تنش
 
این شررها کز نژاد آتشند
خرمنی هر لحظه در آتش کشند
 
نسل حیدر جملگی عمرو افکنند
که به نسبت خوشه آن خرمنند
 
آنکه از پستان شیری خورد شیر
گر چه خرد آمد شجاع است و دلیر
 
گر نبودی منع زنجیر قضا
تنگ بودی بر دلیریشان فضا
 
داد شاهی از سیه بختی جواز
پور را بر حرب آن ماه حجاز
 
شاهزاده راند باره سوی او
یافت ناگه دست بر گیسوی او
 
موکشان بربود از زین پیکرش
داد جولان در مصاف لشگرش
 
آن چنانش بر زمین کوبید سخت
کاستخوان با خاک یکسان گشت و پخت
 
هم یکایک آن سه دیگر زاد وی
رو بمیدانگه نهاد او را زپی
 
در نخستین حملۀ آن میر راد
پای پیکارش نماند و سر نهاد
 
ساکنان ذروۀ عرش برین
زآسمان خواندند بر وی آفرین
 
شامی آمد با رخ افروخته
دل ز داغ سوگواری سوخته
 
اهرمن چون با فرشته شد قرین
کرد رو بر آسمان سلطان دین
 
کای مهین یزدان پاک ذوالمنن
این فرشته چیره کن بر اهرمن
 
لب بهم ناورده شه سبط کریم
کرد شاهی را بیک ضربت دو نیم
 
زانچنان دعوت نبود این بس عجیب
بود عاشق صوت داغی را مجیب
 
ای خوش آن صوتی که او جویای اوست
رأی این در هر چه خواهد رأی اوست
 
نی معاذ الله خطا رفت ای عجیب
صوت داعی بود خود صوت مجیب
 
داند آن کز سرّ عشق آگه بود
کاین همه آوازها از شه بود
 
رو حدیث کنت سمعه باز خوان
تا بیابی رمز این سرّ نهان
 
شد چو از تیغش دو نیم آن رزم کوش
مرحبا آمد ز یزدانش بگوش
 
تافت شهزاده عنان از رزمگاه
شکوه بر لب از عطش تا نزد شاه
 
دید چون خوشیده یاقوت ترش
بر دهان بنهاد شاه انگشترش
 
در صدف گفتی نهان شد گوهری
یا هلالی شد قرین مشتری
 
کرد آگاهش ز رمز عشق شه
بر دهانش مهر زد یعنی که مه
 
چشمۀ جوشید از آن چون سلسبیل
زندگی بخش دو صد خضر دلیل
 
چون لب لعلش از او سیراب شد
تشنۀ دیدار جد و باب شد
 
تاخت سوی رزمگه با صد شتاب
باد پا چون تشنه مستعجل بر آب
 
شیر بچه تیغ مردافکن بمشت
کشت از آن روباه مردان آنچه کشت
 
حیدرانه تیغ در لشکر نهاد
پشته ها از کشته ها ترتیب داد
 
ظالمی زد ناگهش تیغی بفرق
تن ز زین برگشت در خون گشت غرق
 
نوعروس از غم گریبان چاک کرد
فاطمه در خلد بر سر خاک کرد
 
کرد رو با شیر حق کی داورم
وقت آن آمد که آئی بر سرم
 
زد فلک در ئیل رخت شادیم
خاک و خون شد حجله دامادیم
 
شاه دین آمد ببالین حبیب
دید دامادی دو دست از خون خضیب
 
سر بریدن را ستاده بر سرش
قاتلی در دست خونین خنجرش
 
دست او افکند یا تیغی ز دوش
لشگر از فریاد او آمد بجوش
 
زد به لشگر شاه دین با تیغ تیز
گرم شد هنگامۀ جنگ و گریز
 
پیکر آن تازه داماد گزین
شد لگدکوب ستور اهل کین
 
شه چو آمد بار دیگر بر سرش
دید با حالی دگرگون پیکرش
 
برک برگ نوگل باغ هدی
از سموم کین شده از هم جدا
 
گفت با صد حسرت و خون جگر
کای همایون فال و فرخ رخ پسر
 
قاتلانت در دو عالم خوار باد
خصم شان پیغمبر مختار باد
 
سخت صعب آید بعمت زندگی
که تواش خوانی که درماندگی
 
بهر یاری تو برتابد فرود
یا نه بخشد بر تو آن یاریش سود
 
پس کشیدش بر کنار از لطف شاه
برد نالانش بسوی خیمه گاه
 
گفت مهلا ای عزیزان گزین
که هوان واپسین ماست این
 
یارب این قوم سیه دل خوار باد
بر جبینشان داغ ننگ و عار باد
 
ای جهان داور ملائک هفت و چار
وانمان دیار از ایشان در دیار
ای بقربان جانفشانی تو
عزیز مادر
 
شام شد صبح زندگانی تو
عزیز مادر
 
یک چمن لاله رفت و کرد داغم
ز غصه و غم
 
یا گل روی ارغوانی تو
عزیز مادر
 
یک فلک شد ز آفتاب خاور
بخون شناور
 
یا رخ ماه آسمانی تو
عزیز مادر
 
یک جهان صورت از صحیفۀ حسن
لطیفۀ حسن
 
رفت با یک جهان معانی تو
عزیز مادر
 
یک یمن از عقیق بی صفا شد
چه کهربا شد
 
یا عقیق لب یمانی تو
عزیز مادر
 
حجله ات را بخون نگار بستم
بخون نشستم
 
وای از این سور و کامرانی تو
عزیز مادر
 
آرزوهای من برفت از دل
برفت در گل
 
داد از این مرگ ناگهانی تو
عزیز مادر
 
شاخ شمشاد من شدم زمین گیر
ز سوز غم پیر
 
چون بیاد آورم جوانی تو
عزیز مادر
 
حلقۀ سور شد محیط ماتم
فضای عالم
 
شد غم و غصه شادمانی تو
عزیز مادر
 
غنچۀ لب ز گفتگو به بستی
مرا بخستی
 
جان به قربان خوش زبانی تو
عزیز مادر
 
نخلۀ طور من ز تشنگی سوخت
مرا بیفروخت
 
سوز آهنگ لم ترانی تو
عزیز مادر
 
زیر سم سمند کین چنانی
که بی نشانی
 
ای دریغا ز بی نشانی تو
عزیز مادر
 
سایۀ سرت آرزوی من بود
سر تو بنمود
 
شد سر نیزه سایبانی تو
عزیز مادر
 
از غمت قامتم دوتا شد ای رود
کجا شد ای رود
 
دلنوازی و مهربانی تو
عزیز مادر
 
من به بند غمت چنان اسیرم
که تا بمیرم
 
دل نگیرم ز دلستانی تو
عزیز مادر
 
مو بمو تا ابد اگر بمویم
یکی نگویم
 
از هزاران غم نهانی تو
عزیز مادر
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری