ایهاالمظلوم
شعر و اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
سید پوریا هاشمی,بردیا محمدی
سید پوریا هاشمی,بردیا محمدیشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
در هیئت حسینم و در هیئت حسن
در خدمت حسینم و در خدمت حسن
هم صحبت حسینم و هم صحبت حسن
 
هم رعیت حسینم و هم رعیت حسن
 
دست کرم حسن شد و احسان حسین شد
روح و روان حسن شد و جانان حسین شد
قبله حسن..،مساحت ایمان حسین شد
 
از ملت حسینم و از ملت حسن
 
در مجلس حسین و حسن روضه خوان خداست
آقا؛ حسین..،امام؛ حسن..،ماسوا؛ گداست
اصل بهشت..،سینه‌زنی پای این دوتاست
 
در جنت حسینم و در جنت حسن
 
روح اذان حسین شد و ربنا حسن
کشتی حسینِ فاطمه شد..،ناخدا حسن
شیرینیِ حسین حسین است یا حسن
 
در “یاحسین” ریخته شد لذت “حسن”
 
پیر نجف حسینیه را تا درست کرد
زینب گریست..،ماتم عُظمیٰ درست کرد
زهرا غذای هیئتشان را درست کرد
 
نان حسین خورده ام از برکت حسن
 
ظرف حسن فرات به جوی حسین بُرد
لب‌تشنه را به سمت سبوی حسین بُرد
ما را حسن پیاده به سوی حسین بُرد
 
دور حسین پُر شده با زحمت حسن
 
یک روح در میان دو تن بوده از قدیم
پائین پای این دو..،وطن بوده از قدیم
صحن حسین..،صحن حسن بوده از قدیم
 
پس خاک کربلاست همان تربت حسن
 
آن کوچه..،بی حسین..،حسن را اسیر کرد
سیلی‌زدن‌به‌فاطمه او را چه پیر کرد
در زیر چکمه چادر مادر که گیر کرد
 
آسیب دید بین گذر غیرت حسن
 
یک عمر اشک ریخت..،به گریه وضو گرفت
از هر مسیر تنگ که می دید..،رو گرفت
آن گوشوار را که شکستند..، او گرفت
 
این خاطره‌ است اوج غمِ غربت حسن
محمد جواد شیرازی
محمد جواد شیرازیشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
حسن وجه است، وجه کردگارش
همیشه بوده عالم ریزه خوارش
صلاح کارها در اختیارش
فلک چرخیده عمری بر مدارش
 
جهان دارد امان در سایه سارش
 
حسن را میوه ی دل خوانده خاتم
سپس نامیده اش عقل مجسم
عزیزش را بغل می کرد محکم
به روی شانه می بردش دمادم
 
چنان بوده پیمبر دوستدارش
 
ندارد صحن، گنبد هم ندارد
رواقی مثل مشهد هم ندارد
بمیرم رفت و آمد هم ندارد
نه تنها اینکه مرقد هم ندارد
 
ندارد سنگ قبری بر مزارش
 
شده فریادهایش بی اجابت
گرفته روزگارش رنگ غربت
به او فرمانده اش کرده خیانت
خیالش از خودی ها نیست راحت
 
غریبه گشته حتی در دیارش
 
مُعزّالمؤمنین، سهمش جفا شد
جواب لطف هایش ناسزا شد
نصیبش زهرِ در نیش عصا شد
سر سجاده، بد حقش ادا شد!
 
زمین افتاد با چشمان تارش
 
به یاد کوچه و دیوارِ خونی
به یاد چشم های تار خونی
به یاد مادر و رخسار خونی
به یاد داغی مسمار خونی
 
شده گریه تمام روزگارش
 
به سینه ریخت عمری مشکلش را
غریبی برده حال منزلش را
میان خانه دیده قاتلش را
به که گوید حسن درد و دلش را؟!
 
ربابی که ندارد در کنارش
 
گرفته زهر از رخ، رنگ و رویش
شده لب تشنه، می سوزد گلویش
حسین آمد به چشم تر به سویش
نظر کن تا ببینی رو به رویش
 
میان تشت، داغ بی شمارش
 
میان تشت تا پاره جگر ریخت
حسینش خاک ها را روی سر ریخت
دل زینب به آهی شعله ور ریخت
به دامن، اشک از چشمانِ تر ریخت
 
حسن را دید وقت احتضارش
 
خدا را شکر اینجا ساربان نیست
عقیله هست… بین دشمنان نیست
به دورش، حرمله خنده کنان نیست
کنار تشت، چوب خیزران نیست
 
خدا صبرش دهد در داغ یارش
نا مشخص
نا مشخصشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
هی نگید جعده شده قاتل من
جاش بگید تو کوچه ها شهید شده
چیزی که من دیدم و حسین ندید
واسه اینه که موهام سفید شده
 
دیگه از اون روز تلخ و لعنتی
غرورم مثل سرش شکسته شد
انقدر مادرمو زد بی حیا
که دیگه خود مغیره خسته شد
 
هی میگفتم که بسه،رهاش کنید
مادرم به من آورده‌ بود پناه
وقتی با غلاف زدن به بازوهاش
بین کوچه ناله زد یا ابتاه
 
روزا که کارای خونه رو میکرد
شبا تازه درد پهلو میگرفت
آخرش نفهمیدم چطور زدن
که سه ماه از پدرم رو میگرفت
 
از خدا میخوام به حق مادرم
بغض هیچ کس اسیر گلو نشه
الهی که یه زن محجبه
با یه مست تو کوچه روبرو نشه
 
هی میره غصه هاشو میگه به چاه
دیگه بابا کم میاد تو خونمون
این در سوخته دیگه در نمیشه
روی در مونده یه چندتا لکه خون
 
دیگه امیدی به موندنش نبود
چرا به جایی نمی‌رسید صدام
نمیتونم سرمو بلند کنم
چی اومد سر امانت بابام
 
دیگه چیزی از تنش نمونده بود
تیکه پارچه ای میبست روی سرش
چقدر منتظرش بودیم ولی
محسن و نشد ببینیم آخرش
هادی ملک پور
هادی ملک پورشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
شد آغاز حرف دلم با حسن
به زیبایی اش هست زیبا حسن
روی صفحه ی سینه با یا حسن
 
نوشتیم با خط خوانا حسن
 
به یک غمزه دل را به تاراج برد
شکسته دلان را به معراج برد
خودش کعبه شد دل ز حجاج برد
 
روان در پی اش خیل دلها حسن
 
فدای تو و سفره داری تو
نیامد سپاهی به یاری تو
غم کوچه شد زخم کاری تو
 
بمیرم غریبی و تنها حسن
 
شبت با چه رنجی سحر می شود
سحر خیره چشمت به در می شود
و داغ دلت تازه تر می شود
 
تو و کوچه و داغ زهرا حسن
 
کجا پیش تو جای خار و خس است
دلت در دل خانه هم بی کس است
شده همسرت قاتلت این بس است
 
سزاوار تو نیست دنیا حسن
 
چنین با دل خون خواهر مکن
وصیت به گوش برادر مکن
به خون جگر تشت را تر مکن
 
قدم را ز داغت مکن تا حسن
 
خودت روضه خوان کفن می شوی
چو باقاسمت هم سخن می شوی
به تابوت خونین بدن می شوی
 
تنت تیرباران اعدا حسن
 
چنان روضه خواندی که زینب گریست
چنین حرف ها با حسینت ز چیست
مکن گریه روزی چو روز تو نیست
 
عزادار آن داغ عظما حسن
 
تو گفتی ز خون خاک تر می شود
سرش روضه ای داغ تر می شود
جدا کردنش درد سر می شود
 
تو گفتی ذبیح القفا را حسن
مهدی قربانی
مهدی قربانیشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
با دستِ حق، مقامِ حسن را نوشته اند
بر بامِ عرش، نامِ حسن را نوشته اند
قرآن، کریم هست و حَسن هم کریم بود
این سوره ها، کلامِ حسن را نوشته اند
بعد از علی به هر لبه از تیغِ ذوالفقار…
شمشیرِ در نِیامِ حسن را نوشته اند
صُلحش در آن زمانه نشان شجاعت است
در کربلا قیامِ حسن را نوشته اند
شُکرِ خدا که در پسِ نامِ تمامِ ما
تنها همان غلامِ حسن را نوشته اند
آنقدر سُفره اش به همه نان رسانده است
در آسمان، مَرامِ حسن را نوشته اند
بر رویِ جلدِ دفترِ خلقت، ملائکه
غمهایِ ناتمامِ حسن را نوشته اند
 
یک عمر بِینِ کوچه به هر جا نشسته است
تکرارِ روضه را به تماشا نشسته است
 
امشب خودش برایِ خودش گریه می‌کند
این کوهِ درد، پایِ خودش گریه می‌کند
همپایِ غربتش لبِ او نوحه‌خوان شد و …
جانانه هم صدایِ خودش گریه می‌کند
پنهان‌تر از تمامیِ ایام ، تا سحر…
زیرِ پَرِ عَبایِ خودش گریه می‌کند
زخمی که خورده است مُداوا نمی‌شود
بر دردِ بی‌دوایِ خودش گریه می‌کند
گاهی به جایِ مادرِ پهلو شکسته‌اش…
گاهی فقط به جایِ خودش گریه می‌کند
در کوچه دیده مادرش افتاد بر زمین
با داغِ ماجرایِ خودش گریه می‌کند
حالا که خانه‌اش شده گودالِ قتلِ او
در خاکِ کربلایِ خودش گریه می‌کند
 
در غربتِ تمامِ خودش بی رقیب بود
در شهرِ جَدِ اطهرِ خود هم غریب بود
 
 
جُز غم برایِ زخمِ دلش مَرهمی نداشت
حتی میانِ خانهٔ خود مَحرمی نداشت
با زَهرِ همسرش جگرش ریخت بر زمین
آقایِ ما کنارِ خودش هَمدَمی نداشت
از روزگار و زندگی اش در تمامِ عمر…
جُز قلبِ پاره پاره و قَدِ خَمی نداشت
هر کس بقیع، رفته برایم نوشته است
حتی به رویِ قبرِ خودش، پرچمی نداشت
بارانِ تیر، بر تن و تابوتِ او رسید
حالا بگو که او کفنِ مُبهَمی نداشت
لایوم… را که گفت دلِ آسمان شکست
جُز ماجرایِ کرب و بلا که غمی نداشت
من گریه میکنم به امامی که آخرش…
غیر از غمِ حُسین،دلش ماتمی نداشت
 
(ای کشتهٔ فتاده به هامون حسین جان
ای صیدِ دست و پا زده در خون حسین جان)
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
هر چند در مقتل نوشته سَم شهیدش کرد
من باورم این است که ماتم شهیدش کرد
 
من معتقد هستم که زهرِ جعده(لعنت الله) یکباره…
اما غم ِ بی مادری کم کم شهیدش کرد
 
پُر بود گوشَش از صدایِ ضربهٔ سیلی
آن ضربتی که روز و شب؛ هر دم شهیدش کرد
 
رازی که از مادر میانِ سینه پنهان داشت
هم سخت پیرش کرد و آخر هم شهیدش کرد
 
از غربت بابا، سکوتِ مبهم ِ مادر…
آن چهرهٔ غمدیده ی دَرهم شهیدش کرد
 
آنها که عمری شاهدِ تنهایی اش بودند
گفتند قبل از سَم، به قران غم شهیدش کرد
 
نامش حسن(علبه السلام) بود و به سائل بسکه رغبت داشت
بغض و حسادت!…کینهٔ عالَم شهیدش کرد
 
کوچه، مغیره(لعنت الله)، نیشخندِ ممتدِ قنفذ(لعنت الله)
عمری جراحت هایِ بی مرهم شهیدش کرد
 
مِهرش چنان افتاد در ذرّاتِ زهری که
ناچار، با شرمندگی، نم نم شهیدش کرد
 
بر زخم های کهنه اش دائم نمک میریخت
در خانه-همسر؛ بهترین مَحرم شهیدش کرد
 
حرف نگفته، قاتلِ جانش شد و یک عمر
خون جگر خورد و به ظاهر سَم شهیدش کرد!
حسن لطفی
حسن لطفیشهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
ما حسینی گشته‌ایم از قبلِ دنیا با حسن
ما خودِ کرببلا هستیم اما با حسن
 
هرکه گرید بر حسن در وقت گریه بر حسین
طور دیگر قُرب دارد پیش زهرا با حسن
 
هست در نام حسن جان، هم جلال و هم جمال
من زیارت می‌کنم هر پنج‌تن را با حسن
 
یک کریم از هرچه دارد هر دو عالم کافی است
کارِ ما اُفتاده است امروز و فردا با حسن
 
من‌که هرچه درد دیدم شد مداوا با حسین
من‌که هر بیچاره دیدم گشت آقا با حسن
 
کم اگر آورده‌ای در دخل و خرج خانه‌ات
کاروبارت می‌شود تنها مُهیا با حسن
 
گاه‌گاهی شمع روشن کن به سقاخانه‌ای
نذر کن روز فرج را پیش آقا با حسن
 
نذر کن باهم حرم سازیم بر خاک بقیع
پیش قبر فاطمه آییم آنجا با حسن
 
ترس در این سیره هرگز جای اظهاری نداشت
یک طرف دنیا و ظلمش یک طرف ما با حسن
 
گفت: لا یوم… و در و دیوار با او گریه کرد
روضه خوانی پا گرفته از همانجا با حسن
 
حجره‌ی او شد حُسینیه حسینش مستمع
قبل عاشورا محرم گشت پیدا با حسن
 
قاسمش جای رجز فرمود انا ابن الحسن
تا به هم ریزد سپاه کفر تنها با حسن
 
ارزق شامی زمین اُفتاد قاسم نعره زد
کربلا کامل نمی‌گردید الا با حسن
 
روز محشر هرکسی دنبال آقاییست؛ کاش
مادرش آنجا صدا می‌کرد ما را با حسن
 
هر که گرید زیر این خیمه یقیناً می‌شود…
مادرش زهرا سلام‌الله علیها با حسن