ایهاالمظلوم
شعر و اشعار شهادت امام باقر علیه السلام بهمراه صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محمدجواد غفورزاده (شفق)
محمدجواد غفورزاده (شفق)شهادت امام باقر (علیه السلام)
بیابان بود و صحرا بود آنجایی که من بودم
هزاران خیمه بر پا بود آنجایی که من بودم
 
شمیم یاس یاسین دشت را پر کرده بود اما
گلاب اشک زهرا بود آنجایی که من بودم
 
قیام عاشقان راست‌قامت بود عاشورا
قیامت آشکارا بود آنجایی که من بودم
 
تمام سورۀ ایثار و آیات جوانمردی
به هفتاد و دو معنا بود آنجایی که من بودم
 
پیام روشن «اَلموت اَحلی مِن عسل» یعنی
شهادت هم گوارا بود آنجایی که من بودم
 
چرا آتش بگیرند از عطش گل‌های داودی
اگر بین دو دریا بود آنجایی که من بودم
 
کسی از اسب می‌افتاد پشت نخل‌ها، آری
علم در دست سقا بود آنجایی که من بودم
 
صدای بت شکستن در فضا پیچیده بود اما
خلیل‌الله تنها بود آنجایی که من بودم
 
شعاع آفتاب از مشرق گودال سر می‌زد
که ثارالله پیدا بود آنجایی که من بودم
 
عدالت زیر سم اسب‌ها پامال شد، آری
ستم در حد اعلا بود آنجایی که من بودم
 
شدم محو نگاه عمه‌ام زینب که در چشمش
تمام دشت زیبا بود آنجایی که من بودم
 
چرا آن روز تل زینبیه اوج عزت شد
که چشم‌انداز فردا بود آنجایی که من بودم
 
چه گل‌هایی که زیر بوته‌های خار پرپر شد
مگر پاییز گل‌ها بود آنجایی که من بودم؟
 
هلال ماه نو وقتی نمایان می‌شد از محمل
فقط یک نیزه بالا بود آنجایی که من بودم...
عبدالحسین میرزایی
عبدالحسین میرزاییشهادت امام باقر (علیه السلام)
طفل باشی غم بسیار ببینی سخت است
غنچه باشی ستم خار ببینی سخت است
 
غربت و غارت و داغ و عطش و در به دری
نصف روز این همه آزار ببینی سخت است
 
اربا اربا تن داماد و اذان گوی حرم
به زمین دست علمدار ببینی سخت است
 
روی تل بر سر و سینه زدن و بی کسیِ.......
دختر حیدر کرار ببینی سخت است
 
زیر پا و ته گودال امان از گودال
یک تن و آن همه اشرار ببینی سخت است
 
بعد از آن بوسه لب عمه ما خونی بود
مثل او حنجر خونبار ببینی سخت است
 
بین یک خیمه آتش زده بابایت را
با تن خسته و تبدار ببینی سخت است
 
سر هجده پسر فاطمه را بر سر نی
با دو تا چشم گهربار ببینی سخت است
 
روضه ام حرف رباب است اگر حرمله را
در همه عمر تو یکبار ببینی سخت است
 
به خدا هیچ کجا سخت تر از شام نبود
عمه ات را سر بازار ببینی سخت است
 
پایکوبی و کف و هلهله و خنده و رقص
دور یک مشت عزادار ببینی سخت است
 
بین نامحرم و بر ناقه و طفلت به بغل
مادرت را که گرفتار ببینی سخت است
 
پرده پوشان حریم علی وفاطمه را
وسط مجلس اغیار ببینی سخت است
 
طفل باشی ولی همبازی خود را دیگر
خسته و دست به دیوار ببینی سخت است
 
نیمه شب به رخت زجر که سیلی بزند
همه جا را پس از آن تار ببینی سخت است
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما