کشتند ز شمشیر جفا شیر خدا را
کردند به خون غرقه شفیع دو سرا را
در دامن محراب به خون غرقه نمودند
از تیغ ستم زینت محراب دعا را
کردند به پا هر طرفی محشری از نو
از پای فکندند شه روز جرا را
چون بسمل در خون شده از خاک فکندند
جسمی که از او بود شرف عرش علا را
در خاک سیه گشت نهان از ستم چرخ
مهری که از او نور بدی ارض و سما را
بی تاب نمودند دل زار حسن را
بیباب نمودند شه کرب و بلا را
ز اشک بصر زینب و آه دل کلثوم
خون میرود از دیده ز غم خیرالنسا را
جودی ز کجا و شرف فیض حضورش
در مجلس سلطان نبود راه گدا را







