علیرضا عنصری

دیگر صدای پای مرد و کیسه ی خرما نمی آید

بازگشت

دیگر صدای پای مرد و کیسه ی خرما نمی آید

در پشت درهای یتیمان حضرت مولا نمی آید

دو یا سه یا چندین نفر در مسجد شهر

جمعند و گویند که دگر آقا نمی آید

گوید طبیب شهر فقط شیر است دوایش

دیگر علی میلش به شیر حتی نمی آید

حالا سرِ بابا ، دل ِ دختر ، پر از خون شد

خاکم به سر دیگر به هوش بابا نمی آید

فریاد چشمان پدر سوزانده قلبم را :

بعد از پدر حُرم تو را کبری نمی آید

من رفتم و زینب، تو و نامردمی ها

بی حُرمتی ، چشم بد و بی معجری ها

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت