علی اکبر لطیفیان

هزار بار تنت جا به جا شد و دیدم

بازگشت
هزار بار تنت جا به جا شد و دیدم
سرت جدا شد و رَختَت جدا شد و دیدم
 
لبت که تشنه شد و خشک شد به هم چسبید
به زورِ نیزه دهان تو وا شد و دیدم
 
حسین جان گره معجر مرا شل کرد
همین که پیرهنت نخ نما شد و دیدم
 
سر تو نیزه و شمشیر ها گره خوردند
شلوغ بود و صدا در صدا شد و دیدم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت