عجب نبود که شور محشر اندر عالم افتاده

عجب نبود که شور محشر اندر عالم افتاده 
عبث نبود که کار روزگار اندر هم افتاده 
 
ز شمشیر جفا شق گشته تا ابرو سر حیدر 
از این بار الم محراب را قامت خم افتاده 
 
نه تنها فرش را افتاده از غم لرزه بر پیکر 
از این غم رعشه بر بنیاد عرش اعظم افتاده
 
چو از اولاد آدم این گنه اندر جهان سر زد 
ز شرم این عمل آتش به جان آدم افتاده 
 
حسن را دست غم بر سر حسین را دیده از خون تر 
یکی در ناله و افغان یکی اندر غم افتاده 
 
شد از افغان زینب در جنان هوش از سر زهرا 
چو نعمان گفت این زخم جفا بی مرهم افتاده
 
نه جبرئیل امین تنها که اهل عالم بالا 
به آه و ناله و غم زین مصیبت توام افتاده 
 
شب آمد روز عالم کاین ندا از آسمان آمد 
علی در خون ز تیغ ظلم ابن ملجم افتاده 
 
بریز از دیده خون دل از این غم روز و شب جودی
که اشک دیده بهر این جراحت مرهم افتاده
14
0
موضوعضربت خوردن و شهادت امیرالمومنین علی (علیه السلام)
گریز
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادیروضه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت