دلگیرتر از سینه‌ی تنگم قفسی نیست

دلگیرتر از سینه‌ی تنگم قفسی نیست
در خانه‌ی تنهایی من، هم‌نفسی نیست
تنهاتر از این بی‌کسِ دل‌مرده کسی نیست
من یکسره فریادم و فریادرسی نیست
 
در حسرت آغاز بهار است کویرم
 
جان همه‌ی شهر به گیسوی تو بسته‌ست
نان همه بر همت بازوی تو بسته‌ست
بند دل عیسی به دم هوی تو بسته‌ست
طاقی‌ست دل ما که به ابروی تو بسته‌ست
 
با دست تو ورز آمد از آغاز، خمیرم
 
با آمدنت ختم شده غصه‌ی بابا
لبخند تو شد ساحل آرامش دریا
شد بسته درِ تهمت بی‌پایه و بی‌جا
مبهوت شد از ذره‌ای از علم تو یحیی
 
گفتی که من از طایفه‌ی علم غدیرم
 
حرف از علی و آینه‌ها شد، چه به‌جا شد
دستم پُر بارانِ دعا شد، چه به‌جا شد
غم، پشت سرم آبله‌پا شد، چه به‌جا شد
این شعر فقط صرف خدا شد، چه به‌جا شد
 
از شعله‌ی این راز، گُل انداخت ضمیرم
13
0
موضوعمدح | شهادت امام جواد (علیه السلام) | امام جواد (علیه السلام)
گریز
شاعرمحمد بختیاری
قالبنا مشخص
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت