میرزا محمد باقر صامت بروجردی

دریغ و درد که نگذاشتند جان پدر

بازگشت
دریغ و درد که نگذاشتند جان پدر
تن مبارکت از آفتاب بردارم
 
نداد شمر امان کز رخت نگاهی سیر
برای توشه شام خراب بردارم
 
اگر به خواب رود بی‌تو دیده‌ام امشب
دگر ز روز جزایش ز خواب بردارم
 
مرا که سوختن دل به اختیاری نیست
چگونه از سر آتش کباب بردارم
 
برای گریه اگر کوفیان مجال دهند
بنای عالم امکان ز آب بردارم
 
اگر به شام یزیدم به نزد خود طلبد
چگونه پاسوی بزم شراب بردارم
 
کنم حکایت چوب و لب حسین (صامت)
به روز حشر چو سر از تراب بردارم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت