تا ز شمشیر جفا پیشانی حیدر شکست
قامت محراب خم شد رونق منبر شکست
تیغ بن ملجم چو فرق حیدر صفدر درید
شد دل زهرا ز غم خون قلب پیغمبر شکست
تا سر سلطان دین گردید شق همچون قمر
کرسی از رفعت فتاد و عرش را لنگر شکست
از جفای کفر آمد خانه ایمان خراب
دست کین تا شهر علم مصطفی را در شکست
تا کلام الله ناطق از تکلم بست لب
قدسیان را جام عشرت بر لب کوثر شکست
تا روان شد طایر روح از تن آن جان پاک
طایران خلد را یکباره بال و پر شکست
ز آدم و جن و ملک زین ماتم اندر نه فلک
شد به پا شوری کزو هنگامه محشر شکست
دفتر غم از بیان این رثا اوراق شد
خامه جودی ز شرح این مصیبت سر شکست







