ای بلاکش زینب غم پرورم
وی غریب بیکس و بی یاورم
از چه ریزی اشک خونین از بصر
نیست بر من یک جراحت بیشتر
اینقدر از این الم افغان مکن
دامن از اشک بصر عمان مکن
گریه خواهی کرد بسیار از جفا
در زمین پربلای کربلا
صبر پیش آر و ز غم افغان مکن
دیده را اینقدر خون افشان مکن
چون خبر دارم من از احوال تو
گریه باید من کنم بر حال تو
چون نشد روز ازل غیر بلا
قسمت دیگر بر ارباب ولا
حصه من ز آن بلا برداشتم
حصه دیگر بجا بگذاشتنم
قسمتی زان رنج و غم زان حسن
آن غریق لجهی رنج و محن
باقی آن رنج و غم ای نور عین
هست از بهر تو و بهر حسین
در مصیبت دیده گریان ز تو
دادن جان بهر جانان از حسین
سینه مجروح از ناخن ز تو
پیکر پامال اسبان از حسین
رو به سوی شام غم رفتن ز تو
خفته بیسر در بیابان از حسین
تازیانه خوردن اعدا ز تو
زخم تیغ و نوک پیکان از حسین
جسم اکبر را کفن کردن ز تو
دیدنش در خاک غلطان از حسین
از تو دست بسته در بزم یزید
چوب کین خوردن به دندان از حسین
اجر جمله تعزیت داران ز تو
خلعت جودی نالان از حسین







