ای آنکه دل از جور تو در سوز و گداز است
بیدار شو از خواب که هنگام نماز است
برخیز که مقصود تو پوشیده ز ما نیست
برخیز که دانیم تو را زیر عبا چیست
برخیز که سازی سیه امروز جهان را
برهم زنی از کشتن من کونومکان را
برخیز که در ناله کنی مرغ چمن را
برتر کنی از بام فلک صوت حسن را
برخیز که در غم بنشانی ثقلین را
سازی ز جفا بیپدر امروز حسین را
برخیز که از آتش شمشیر تو امشب
از زخم سرم بیش بسوزد دل زینب
برخیز که خون دلم از سر بفشانی
کلثوم حزین را تو به مرگم بنشانی
برخیز که از من چه مسلمان و چه کافر
گر زر طلبد زر دهم ار سر طلبد سر
نومید نه از من شده گر کافر و گر دوست
وی را دهم آن چیز که مقصود دل اوست
اکنون تو سرم خواهی برخیز و مکن خواب
آن تیغ تو این فرق من این دامن محراب
برخیز که کس نامده بیرحم تر از تو
جز شمر که باشد به شقاوت بتر از تو
خاموش کنی گر تو چراغ حرمین را
او میبرد از کین ز قفا رأس حسین را
گر تو کنی از تیغ جفا روز جهان شب
او جسم حسین نرم کند از سم مرکب
گر تو به شکافی سرم از ضربت شمشیر
او تشنه حسین را بکشد سینه پر تیر
از جور تو زینب بزند بر سر و سینه
سیلی زند اندر ره شام او به سکینه
اطفال مرا گر تو کنی زار و پریشان
او جمع زنان را بدواند به بیابان
از تیغ جفا گر تو کشی سرور جودی
او خاک مصیبت به کند بر سر جودی







