از چه زد یا رب به پستی شاه دین خرگاه را
خواست تا زینب نبیند زیر تیغ آن شاه را
خواست تا اندر دم آخر نبینند اهلبیت
پیش رویش بیسر و بیدست عبدالله را
خواست تا آن دم که اکبر واژگون گردد ز زین
غرق خون لیلا نبیند آن رخ چون ماه را
خواست چون اصغر خورد تیر از غم طفلش رباب
ناورد از پردهی دل ناله جانکاه را
خواست تا آن دم که گردد دست عباسش جدا
آه طفلان بر فروغ مه نبندد راه را
خواست چون داماد گردد پایمال اسب کین
نوعروس از بام گردون نگذراند آه را
جودیا کن خاکبرسر زانکه زینب بعد قتل
نرم دید از سم مرکب سینه آن شاه را







