سید پوریا هاشمی

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست...

بازگشت
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست...
راه بستند روی قافله‌اش دشمن و دوست
 
هرکجا هست خدایا به‌ سلامت دارش
گره افتاده حسین بن علی در کارش
 
دخترانی که به‌روی پَر قو خوابیدند...
موقع دیدن لشکر چقدر ترسیدند
 
ناگهان گفت ابالفضل به آوای جلی...
کور باشند همه محضر ناموس علی!
 
زینب از ناقه چه بی‌واهمه آمد پایین
زینب آمد نه! بگو فاطمه آمد پایین
 
گرد بر چادر بانو بنشیند هیهات
قد او را کسی از دور ببیند هیهات
 
آه زینب! به ملاقات خدا آمده‌ای
کربلایی شده‌ای، کرببلا آمده‌ای
 
تو که دور و بر خود چند برادر داری...
پرده‌دار حرمی چون علی‌اکبر داری...
 
چند روز دگر آزرده‌ی هجران هستی
بی ابالفضل گرفتار بیابان هستی
 
سخن آهسته بگویم که سفر خواهی کرد
سخت از کوچه‌ی اوباش گذر خواهی کرد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت