فلک نداد امان جا در این دیار کنم
طواف در حرم خاص کردگار کنم
چو کشته گشتن من هتک حرمت حرم است
سفر اگر ننمایم بگو چکار کنم
به اختیار خود این قوم سفله نگذارند
که گوشهای ز برای خود اختیار کنم
دریغ و آه که در این جهان پهناور
به جانبی نگذارند تا گذار کنم
ز شش جهت ره من بستهاند اگر خواهم
که روی در طرف روم و زنگبار کنم
کدام حال پریشان خویش شرح دهم
کدام درد دل زار خود شمار کنم
خوش آن زمان که کنم رو به دشت کرب و بلا
به راه دوست سر و جان خود نثار کنم
بهار عمر خزان گشت جودیا زین پس
به گوشهای روم و ناله چون هزار کنم





