سعید خرازی

غیر از این خاک بلاکَش ، وطنی نیست تو را

بازگشت
غیر از این خاک بلاکَش ، وطنی نیست تو را
جز سنان و نی و خنجر ، چمنی نیست تو را
 
گفتم از خاتم انگشت تو را بشناسم
تو که انگشت نداری ، یمنی نیست تو را
 
تو پس از قتل حسن ، گفتی غارت زده ام
حال غارت شده ای ، پیرهنی نیست تو را
 
استخوان های تنت مثل دلت نرم شده
جز من و مادرمان ، سینه زنی نیست تو را
 
بسکه اسب از بدنت رد شده چون خاک شدی
تا رسیدم به تو دیدم ، بدنی نیست تو را
 
بوریا بود بهانه ، که بدن جمع شود
ورنه جز خاک بیابان ، کفنی نیست تو را
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید