شب قتل امیرالمومنین است
فغان و ناله در عرش برین است
فتاد از تیشه کین نخل قدش
که طوبی از غمش ماتم نشین است
ز تیغ کین رخی گردید گلگون
که خورشیدش یکی عکس جبین است
ز شمشیر جفا بشکافت فرقی
که خود شق القمر را معجز این است
شهی شد کشته در دامان محراب
که دین را حب او حبل المتین است
شهنشاهی به خون آغشته گردید
که کمتر چاکرش روح الامین است
ز جان بگذشت اندر راه جانان
جهانبخشی که خود جان آفرین است
از این غم حضرت زهرا سیهپوش
به جنت با تمام حور عین است
حسن را پیرهن چون غنچه صد چاک
حسین را اشک حسرت بر جبین است
به کنج غم نشسته جودی زار
ز چشمش اشک غم بر آستین است







