حجت بحرالعلومی

سکینه ام که در آن التهاب، آب شدم

بازگشت
سکینه ام که در آن التهاب، آب شدم
کنار عمه ام از اضطراب، آب شدم
 
ازینکه با لب تشنه عمو رسید و گرفت
ز دستهای خودم مشک آب، آب شدم
 
پدر می آمد و گفتم بگو کجاست عمو؟
من از سکوت پدر در جواب، آب شدم
 
عزیز جان مرا تا زدند لشکر شام
به قصد قربت و قصد ثواب آب شدم
 
من از شنیدن آن حرفهای تند و بدِ
کسی که بست به دستم طناب آب شدم
 
پس از حسین و پس از کربلا شبیه رباب
من از نشستن در آفتاب ، آب شدم
 
چقدر آه کشیدم به کوچه کوچه ی شام
از آستین به جای حجاب، آب شدم
 
ز روی نی که سر شیر خواره خورد زمین
منِ سکینه به جای رباب آب شدم
 
مرا ز طشت طلا دید چشمهای پدر
که از ورود به بزم شراب آب شدم
 
نمیشود که بگویم چه شد به بزم یزید
از آن اشاره و آن انتخاب آب شدم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت