دلم در یایی از غمهای بسیار

دلم در یایی از غمهای بسیار
غم غربت غم یارو غم یار
 
من از روز ازل مظلوم بودم
زحق خویشتن محروم بودم
 
هم از اهل مدینه ظلم دیدم
هم از این کوفیان طعنه شنیدم
 
دلم سوزان بسان آفتاب است
سلامم بین مردم بی جواب است
 
از آن روزی که بی زهرا شدم
من در این عالم تک و تنها شدم من
 
خداداند که زهرا جان من بود
به درد بی کسی درمان من بود
 
ولی از او فقط یک شکوه دارم
به سینه غُصه ای نا گفته دارم
 
تو که تنهائیم را دیده بودی
مرا ای کاش با خود برده بودی
 
زدنیا سوی جنت رهسپارم
که تنها با اجل یک حرف دارم
 
اجل فارغ زرنج و محنتم کن
زدیدار مغیره راحتم کن
 
اگر زینب گذارت کوفه افتاد
به بازار و میان کوچه افتاد
 
بدان معنای نام کوفه ننگ است
پذیرائیشان با خاک و سنگ است
41
0
موضوعضربت خوردن و شهادت امیرالمومنین علی (علیه السلام)
گریزورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرسعید خرازی
قالبمثنوی
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت