فاطمه نانی زاده

در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها

بازگشت
در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها
گل می کنند در نفس او شمیم ها
 
در دستهاش یاس و انار و کبوتر است
وقتی که می رسند کنارش یتیم ها
 
بر شانه آسمان اجابت نشانده است
پر می زنند دور و برش "یاکریم "ها
 
غلطانده است آن شتر سرخ را به خون
تا بیش از این شکسته نگردد حریم ها
 
از کوچه ها و خاطره هایش گریز نیست
دارد به دل خون جگر از قدیم ها
 
شیرین تر از عسل به لب قاسمش رسید
وقتی که کشته شد به بلای عظیم! . . .ها!
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت