بلند گشت ندا بین آسمان و زمین
که کشته شد علی استاد جبرئیل امین
به خلد پشت پیمبر ز بار غم خم شد
علی شهید ز شمشیر ابن ملجم شد
فتاد غلغله بر ساکنان عرش برین
که شد محاسن حیدر ز خون سر رنگین
شکافت تیغ جفا فرق شیر یزدان را
یتیم کرد فلک زینب پریشان را
علی شهید شد و شد حسین اسیر بلا
بلاست منتظر او به دشت کرب و بلا
سر علی شده مجروح تابه پیشانی
به زینب است کنون اول پریشانی
پساز وفات پدر کوفیان ز راه ستم
ز دشت کرب و بلا تا به شام رنج و الم
به روی ناقه عریان سوار بنمودند
بهپیش هر نظرش رهسپار بنمودند
همین نه آه و فغانش به چرخ اخضر بود
که دور ناقه او دشمن ستمگر بود
سر حسین به نی روبهروی محمل او
نشست خولی و شمر و سنان مقابل او
از این مقال تو جودی خموش باش دمی
مگر تو زاده افغان و رنج و درد و غمی







