عبدالجواد جودی خراسانی

ای ستمکش دختر بی یاورم

بازگشت
ای ستمکش دختر بی یاورم 
وی بلاکش زینب غم پرورم
 
زینب ای نور دو چشمان ترم 
از وفا بنشین زمانی در برم
 
تا بگویم با تو شرح ابتلا 
قصه خونین دلان کربلا
 
هست نزدیک آنکه ای زار و حزین 
فرق من بشکافت بینی ز کین
 
بعد من ای بسته رنج و محن 
می‌رسد نوبت به فرزندم حسن
 
از شرار زهر کین آید برون 
از گلویش لخت دل همراه خون
 
بعد از آن نوبت رسد ای نور عین 
بهر جانبازی فرزندم حسین
 
چون به دشت کربلا گردد شهید 
آن زمان گردی تو از جان ناامید
 
روزتو گردد به شهر شام شام 
تو اسیر کین شوی ختم کلام
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت