میثم مومنی نژاد

افتادی از پا آب آور من پاشیده گردیده لشکر من

بازگشت

افتادی از پا آب آور من
پاشیده گردیده لشکر من
آورده زخم شمشیر دشمن
چه بر سر تو چه بر سر من
ای تنها  کس و کارم
من تنها  تو را دارم
می خندند  به اشک من
وقتی بی  علمدارم
عباس ای    علمدارم
با تو چه کردند با من چها شد
از گریه ی من محشر به پا شد
ای پاسبان خیمه ی زینب
بین پای دشمن  در خیمه وا شد
بی تو از  جهان سیرم
دستی بر کمر گیرم
تو لب تشنه می میری
من از غصه می میرم
عباس ای    علمدارم

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید