ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
رضا یعقوبیان
رضا یعقوبیانولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
اصغر آمد گل گلخانه عشق
نور چشم رباب ،ریحانه عشق 
زین گل عصمت
مایه عزت
بر سر ما باز شده سایه رحمت
علی اصغر علی اصغر 
یا علی اصغر یاعلی اصغر 
خوش آمدی خوش آمدی یا علی اصغر
 
شد مدینه پر از زیبایی و شور 
بر زمین می رسد از آسمان حور
خانه مولا
پرشور و غوغا 
آمده اصغر نوه حضرت زهرا
علی اصغر علی اصغر 
یا علی اصغر یا علی اصغر 
خوش آمدی خوش آمدی یا علی اصغر
 
باب حاجات امت از درآمد
اصغرهمنام وسبط حیدر آمد
نورش جلی شد
نامش علی شد 
مدال عزت حسین بن علی شد
علی اصغر علی اصغر
یا علی اصغر یا علی اصغر 
خوش آمدی خوش آمدی یا علی اصغر
 
نور حق بر زمین دمیده امشب 
پسر شاه دین رسیده امشب 
علی اصغر
تالی حیدر
گرچه صغیر امابود بر همه رهبر
علی اصغر علی اصغر
یا علی اصغر یا علی اصغر 
خوش آمدی خوش آمدی یا علی اصغر
 
اصغر اما امید عالمین است
آخرین میرو سردار حسین است 
عالم سپاهش
حسین پناهش 
چشم همه عالم هستی به نگاهش
علی اصغر علی اصغر 
یا علی اصغر یا علی اصغر
خوش آمدی خوش آمدی یا علی اصغر
 
چشم امید به دستان تو بستیم 
چون گدا بر سر راهت نشستیم 
ماییم گدایت
غرق ولایت 
جان رقیه بنما بر ما عنایت
علی اصغر علی اصغر
یا علی اصغر یا علی اصغر 
خوش آمدی خوش آمدی یا علی اصغر
رضا یعقوبیان
رضا یعقوبیانولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
از سما رسیده
امشب نور عالمین
آمده به دنیا
اصغر نوگل حسین
همه عالم
غرق سروره
شادی و شوره
برای او 
بگرفته 
زین گل سرمد
عطر جنان را  
صفای او 
علی اصغر
یا علی اصغر
یا علی اصغر 
علی علی
 
در این جهان امشب
عطر کربلا رسید
بر هر دل عاشق
شور نینوا رسید 
رسد آوا
بگوش جانها
روح روان ها  
خوش آمدی 
گل احمد
عزیز حیدر
یا علی اصغر
خوش آمدی
علی اصغر
یا علی اصغر
یا علی اصغر 
علی علی 
 
این گل باغ احمدی 
هدیه ی ذات ذوالمن است
از قدوم گل حسین
شهر یثرب چو گلشن است
نور ذات
خدای سرمد
گل محمد
علی علی 
رسد از تو
بر شیعیانت
الطاف بی حد 
علی علی 
علی اصغر
یا علی اصغر
یا علی اصغر
علی علی 
 
از مقدم این گل
دنیا با صفا شده
درفردوس وجنت
خندان مصطفی شده
آمد امشب
ماه مدینه
عشق سکینه 
علی علی
آنکه مهرش
تمام دینه
نور زمینه 
علی علی 
علی اصغر
یا علی اصغر
یا علی اصغر
علی علی 
 
رسدامشب بگوش جان 
آمده گل در این جهان
شب میلاد تو شده 
شادمان قلب عاشقان 
گل بریزید
لاله بیارید 
گل بفشانید
به پای او
 از کرامت
تمام دلها
صفا گرفت از
صفای او
علی اصغر
یا علی اصغر
یا علی اصغر  
علی علی 
 
در آسمان دین
نور منجلی رسید
بر حسین زهرا
سومین علی رسید 
رباب امشب
خنده زند
بر علی اصغر 
علی علی 
خنده بر لب
آمده امشب
بهار زینب 
علی علی
علی اصغر
یا علی اصغر
یا علی اصغر 
علی علی 
 
امشب بادست خالیم
بااین بشکسته بالیم 
خدای خوب و مهربون 
سوی مولی الموالیمروسیاهم
ای تکیه گاهم
بده پناهم 
علی علی از کرامت
ببین تو آهم
نما نگاهم 
علی علی 
علی اصغر
یا علی اصغر
یا علی اصغر
اسماعیل شبرنگ
اسماعیل شبرنگولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
روشنابخش آسمان حسین
جلوه‌ی صبح آفتابی تو
نور چشمان عمّه جان زینب
همه‌ی هستی ربابی تو 
 
جبرئیل آمد و به‌رسم ادب
شعر شادی برای گُل می‌خواند
نذر چشمان مهربان شما
دور گهواره چارقُل می‌خواند 
 
عاشقانه به نام بابایش
بس‌که عمری علاقه داشت پدر
مثل دیگر برادران شما
نامتان را علی گذاشت پدر 
 
ذکر پیمانه‌ها تویی، امّا
مستی هر سبو ابالفضل است
جای تو ای تبسّم باران
روی دوش عمو ابالفضل است 
 
یا من ارجوه کربلایی‌ها
التماس دعا؛ علی اصغر
سایه دارد همیشه بر سر من
پرچم سبز یا علی اصغر 
 
نقش مُهر قبولی اعمال
لطف روز نتایجم هستی
لحظه‌ای که به فکر حاجاتم
ذکر باب الحوائجم هستی 
 
اشک من در قنوت نیمه‌ی شب
قطره قطره چکید و دریا شد
با همین دست‌های کوچکتان
گره‌های بزرگمان وا شد 
 
آسمان نگاه من روشن
به جمال ملیح شش‌گوشه
جای تو ای مسیح شش‌ماهه
گوشه‌ای از ضریح شش‌گوشه 
 
سفره‌دار سلاله‌ی زهرا
هرچه را دارم از شما دارم
مطمئنّم که خوب می‌دانی
خوب من ، شوق کربلا دارم 
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
خانه وحی شده جنت اعلا امشب
کرده مه در کف خورشید تجلا امشب
از زمین یکسره بر عرش معلا امشب
این بود ذکر خوش اهل تولا امشب
 
که رباب امشب، قرص قمری آورده
پدر پیر خرد را پسری آورده
 
 
غم گنه، خنده ثواب است ثواب است امشب
بخت اندوه بخواب است بخواب است امشب
در گُل دیده گلاب است امشب
غرق در وجد رباب است رباب است امشب
 
روح از شادی و از شوق نگنجد به تنش
بوسه گیرد زلب اصغر شیرین دهنش
 
 
اهل دل جلوه جان از نظرش بستانید
داروی درد خود از خاک درش بستانید
بوسه از روی ز مه خوبترش بستانید
عیدی از فاطمه و از پدرش بستانید
 
عالم از وجد و صفا جنت دیگر آمد
گل بیارید که امشب علی اصغر آمد
 
 
مهد او کعبه و چشم همگان زمزم اوست
زندگی بخش دو صد عیسی مریم دم اوست
ماه من مدح و ثنای همه عالم کم اوست
آشنای دل خوبان دو عالم غم اوست
 
گر به لب خنده و گر اشک فشانی دارد
با حسین بن علی راز نهانی دارد
 
 
عطر گل از نفس او به چمن می آید
بوی خون از دهنش جای لبن می آید
گه پدر را زدمش روح به تن می آید
گاه لب بسته و چشمش به سخن می‌آید
ب
ر لبش جام بلا خوب تر از شیر آید
نگران است که کی حرمله با تیر آید
 
 
مفتخر می کند این طفل بنی الزّهرا را
نه بنی الزّهرا بلکه همه دنیا را
می برد خنده اش از شوق دل بابا را
آورد یاد پدر قصّه عاشورا را
آ
یه عشق به خال و خط و رویش پیداست
مرگ خونین ز سپیدی گلویش پیداست
 
 
ماه رخسار نکوتر زمهش را نگرید
بر رخ یوسف زهرا نگهش را نگرید
شرف قرب وی و بُعد رهش را نگرید
بسر دوش پدر قتلگش را نگرید
 
طفل را دامن مادر همه دم جا باشد
او زند بال که بر شانۀ بابا باشد
 
 
گُل رخساره او لاله علیّین است
بند قنداقه او طُره حورالعین است
پدرش بوسه زند بر لبُ ذکرش این است:
«دهنت باز ببوسم که لبت شیرین است»
 
خاندان نبوی دست بدستش دادند
بوسه ها بود که بر نرگس مستش دادند
 
 
کیست این طفل که توحید بود مرهونش
عشق، دلداده و ایثار و وفا ممنونش
می دهد نور به خورشید رخ گلگونش
سرخ رو وجه خداوند بود از خونش
ا
ین همان است که در قلزم خون خنده کند
خنده اش حجّت حق را کُشد و زنده کند
 
 
این چه ماهی است که خورشید سرافکنده اوست
این چه طفلی است که استاد خِرد بنده اوست
این چه کشته است که جان دو جهان زنده اوست
این چه ذبحی است که خون را شرف از خنده اوست
 
«میثم» این کودک شیریست که پیرش گویند
پیشتازان صف عشق امیرش گویند
مجتبی روشن روان
مجتبی روشن روانولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
غم مخور ای دِلَک غمگینم
دل غربت زدۀ مسکینم
تا به پرواز درآئی امشب!
سفرۀ ذکر علی می چینم
تکیه برخانه ارباب بزن
کن خطابش پسر یاسینم!
نظری کن به دل منتظرم
دین من مذهب من آئینم
به اباالفضل خلاص خود را
دست شش ماهۀ تو می بینم
 
شاد باش قدمش شادم کن
از همه غیر خود آزادم کن
 
 
ای نسیم نفست معجزه ساز!
مترادف لقبت با اعجاز
مهد تو کعبۀ عباس علی
لب خشکیدۀ تو زمزم ناز
باب حاجات خلائق اصغر
می کنی رو به گدایت در باز؟
ای بزرگان همگی آورده
جانب دست تو دستان نیاز
هیچکس چون تو ز دستان حسین
سوی زهرا ننموده پرواز
 
ای به ظاهر تو صغیرالشهدا
وی چو عباس امیر الشهدا
 
 
من و فیض نظرت طفل رباب!
رحمت چشم ترت طفل رباب!
علما و عرفا عارف بر...
روضۀ پر اثرت طفل رباب
کفر اشعار مرا می بخشند
انبیاء پشت درت طفل رباب
مات چشمان پریشان تو شد
چشم خون پدرت طفل رباب
کاش یک لحظه دلم می گردید
روی نی همسفرت طفل رباب
 
کشته ی مهر تو بودن عشق است
تا خدا بال گشودن عشق است
 
 
گرچه از یمن قدومت شادم
لیک در روضۀ حلقت! دادم
حنجرت را سحری زار زدم
در غم تو ز نفس افتادم
گر نگاهی به دلم اندازی
به خدا تا به ابد آبادم
آتشم کردی، خاکستر کن
پس... بده با نفسی بر بادم
آرزوی دل غمگین من است
که به آهی بکنی بنیادم
 
پسر آخر ارباب علی
دل سودا زده... دریاب علی
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
تبریک که از بحر ولایت گهر آمد
طوبای بهشت شهدا را ثمر آمد
خون شهدا را سند معتبر آمد
در مکتب ایثار، حسین دگر آمد
از بیت حسین بن علی این خبر آمد
ریحانه ی ریحانه ی خیر البشر آمد
 
در دامن خورشید مه تام خوش آمد
رزمنده شش ماهه ی اسلام خوش آمد
 
 
این است که در گلبن ایثار گلاب است
از شوق شهادت همه شب در تب و تاب است
این است که در بحر ولایت دُرِ ناب است
در مکتب سرخ شهدا ختم کتاب است
این است که لب تشنه ی لعل لبش آب است
این غنچه نه، یک باغ گلِ سرخ رباب است
 
این عاشق و دلداده و پا بست حسین است
یا سوره کوثر به سر دست حسین است
 
 
این حُسن خدائی ست خدائی ست خدائی ست
لب تشنه فدائی ست فدائی ست فدائی ست
مولود مدینه است ولی کرب و بلائی ست
این شعله ی هفتاد و دو فریاد رهائی ست
در رزمِ حسین بن علی فتح نهائی ست
هر چند که در ارض کند جلوه، سمائی ست
 
این غنچه ی زهراست به گلزار شهادت
این مُهر حسین است به طومار شهادت
 
 
از لحظه ی میلاد به باباست نگاهش
از صبح ازل تیر بلا چشم به راهش
بنیاد ستم سوخته از شعله ی آهش
صد قافله ی دل پنهان در زلف سیاهش
الله که یک کودک و یک خلق سپاهش
لبخند شهادت به گُل روی چو ماهش
 
دل برده زخورشید ولایت مه رویش
جای لب بابا به سفیدیّ گلویش
 
 
در مهد، به عشق پدر افراشته قامت
در عهد به هر زمزمه اش کرده قیامت
تعظیم، به گهواره ی او برده کرامت
از دوش پدر بر همه دلهاش اقامت
ناخورده لبن بر دل خلقیش امامت
از زخم گلو داده به اسلام سلامت
 
تا پای به عالم زده، تا چشم گشوده
راهیّ سفر با پسر فاطمه بوده
 
 
این ست که از لحظه ی زیبای ولادت
هم گام پدر بوده تا مرز شهادت
بر شانه ی بابا همه دم داشته عادت
خندیدن و جان باختنش بود عبادت
پیوسته به سجّاده ی خون داشت ارادت
از حنجر خشکیده به خون داد سعادت
 
لبخند شهادت به لب از روز الستش
دادند همه هاشمیان دست به دستش
 
 
ناخورده لبن آمده لبریز سبویش
قرآنِ سر دست پدر مصحف رویش
لب بسته، به دل موج زند سرِّ مگویش
بر دوش پدر دیده ی عبّاس به سویش
گاهی نگه یوسف زهرا به گلویش
گه شانه کشد زینب بر طرّه ی مویش
 
گه در بغل لاله ی لیلاست مقامش
تا حشر زخون شهدا باد سلامش
 
 
ای باب مراد همه عالم علی اصغر
ای جسم تو توحیدِ مجسّم علی اصغر
ای شمعِ دلِ عالم و آدم علی اصغر
ای فتح حسین از تو مسلّم علی اصغر
ای خون خدا را همه دم، دم علی اصغر
از توست همین حاجت «میثم» علی اصغر
 
کز لطف و کرم دیده به سویش بگشایی
بر او حرم گم شده ات را بنمایی
وحید دکامین
وحید دکامینولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
شبی که از برکت، جلوه ای دگر دارد
یقین که هر دلِ آگاه از آن خبر دارد
 
شبی که مَرحَمت لطف دوست افزون است
دعا و ذکر و توسل، بدان ثمر دارد
 
 
قلم به دست من اعجاز میکند امشب
حلاوتِ سخنم طعمِ چون شکر دارد
 
دوباره طایر اندیشه می پَرَد در اوج
وَ مرغ فکر من از عشق، بال و پر دارد
 
که گفته شامِ غم عاشقان ندارد روز
شبِ فراق و غم ما دگر سحر دارد
 
 
رسانده پیک خدا، این نوید درعالم
حسین در بغلش باز هم، پسر دارد
 
علیّ اصغر ارباب آمده امشب
بیا که باب الحوائج به ما نظر دارد
 
 
بدون روضه چگونه کنم من از او یاد
به آن غزل که بَرَم نام او اثر دارد
 
 
دوباره هفتم ماه محرّم است انگار
درونِ سینه ام از ماتمش شرر دارد
 
چو دید ناله ی"هَلْ مِنْ مُعیٖنِ" بابا را
به عزمِ مقتل خونین خود خطر دارد
 
مبین به چشمِ سر او را،تو شیرخواره و بس
که سهمِ تیر سه شعبه چونان قمر دارد
 
 
به روی دست پدر می رود سوی معراج
رقیّه از غم او دیدگانِ تَر دارد
 
ز داغ اصغر و گهواره ای که غارت شد
رباب، زخم عمیقی روی جگر دارد
مهدی مقیمی
مهدی مقیمیولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
بنویسید از او از همۀ زاویه ها
تیترها پاورقی ها متن ها حاشیه ها
همه جمعند سر سفرهء ارباب حسین
رنگ و بوی علوی دارد اگر قافیه ها
جای دارد که بیایند دوباره همگی 
به کمک ، مریم ها ، هاجرها ،آسیه ها
همۀ هاشمیون منتظر یک خبرند
حبس گردیده نفسهای همه در ریه ها
قلب ها می تپد و ثانیه ها حساس است
می شمارند همه تک تکِ این ثانیه ها
 
نوهء ماهرخِ حضرت زهرا آمد
علیِ سوم ارباب به دنیا آمد
 
 
خانۀ حضرت ارباب معطر شده است
رونق خانۀ اوچند برابر شده است
خانه ای با سه برادر ، سه قمر ، سه خورشید
پدری محو رخِ این سه برادر شده است
روی یک دوش ، رقیه ، علی اصغر حالا
جاش دوشِ دگرِ ساقی لشگر شده است
ز دو چشمش همه آثار بزرگی پیداست
چقَدَر زود شبیه علی اکبر شده است
همه تبریک بگوئید به ارباب و ربا ب
راحت جان پدر ، هستی مادر شده است
 
پدرش هرچه که خواهیم به ما می بخشد
حتماً این بار به ما کرببلا می بخشد
 
 
مثل خورشید به دل سرزد و تابید علی
صورتش مثل قمر بود  و درخشید علی
آمد وآمدنش خنده به لبها آورد
آمد و بر پدرش روحیه بخشید علی
زیر و رو شد دل ارباب چو خندید رباب
عمه خندید ، لبش وا شد وخندید علی
 رحمتی بود که بر اهل زمین نازل شد
به کویرِ دلِ خشکِ همه بارید علی
عاشق نام علی بود حسین ابن علی
پسرش را به همین قاعده نامید علی
 
آمد ونامِ علی شایع و رایج شده است
مثل عباسِ علی باب حوائج شده است
 
 
پاکی ات رفته به زهرا و شمایل به علی
رنگ و بوی تو چو زهراست و مایل به علی
خلق وخویت چو حسین است وابالفضل ، ولی
رفته جذابیت چشم تو کامل به علی
دلِ خود را به پدر باختی و  دل به پدر
پدرت باخته که باخته ای دل به علی
محفل ذکر علی عادت دیرینۀ ماست
هست اصلاً همۀ عشقِ محافل به علی
هر که بر دامن تو دست توسل زد ، شد
بی کم وکاست دل او متمایل به علی
 
به علی رفته تماماً وجنات و سکنات
به علی شیر خدا و نوهء او صلوات
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
اومدی خونمون شده روشن
نور می باره از در و دیوار
ماه و خورشید هی میان-میرن
آسمون عاشقت شده انگار
 
ابر و باد و ستاره و مهتاب
تو رو دارن به هم نشون میدن
دلم از اشتیاق می لرزه
وقتی گهوارت و تکون میدن
 
کوری چشمای حسود و بخیل
دور گهواره با صدای بلند
می خونه «إن یکاد» و می ریزه 
عمه زینب واست همش اسپند
 
 
خونمون بوی عطر پیچیده
قدمت خیره واسه من مادر
دارمِت گرم، تویِ آغوشم
پسر خوشگلم علی اصغر
 
با تبسّم میگیره دستات و
از تهِ دل دوسِت داره انگار
بابا قبلِ نمازهای شبش
تو رو می بوسه و میشی بیدار
 
خیره میشی! بهم میگه: چشماش
به چشای بابام؛ علی رفته
دست و پا میزنی توو قنداقه
نفسم بی معطّلی رفته-
 
واسه اون دست و پای کوچیکت
واسه اون سرخیِ رویِ گونه
بابا قران می خونه و من هم 
لالایی می خونم گلِ پونه...
 
چشاتو روی هم میذاری گلم
نه گرسنه، نه تشنه، غرق خواب
نمیذارم یه لحظه گریه کنی
دل ندارم ببینمت بیتاب
 
راحت آسوده چشمام و بستم
نفسات داره با خودش افسوس
آرزوهام و می بینم پرپر
می بینم هر دقیقه صد کابوس
 
توی خوابم یکی بهم میگه
دل نبندی بهش که رفتنیه
حرف، از مشک خالی و خشکه
حرف ِ سرنیزه های آهنیه
 
 
وای از اون لحظه ای که با بابا
رفتی اما ندیدمت دیگه
حرمله(لع) قصد داره بفروشه
وایِ من! داره گهوارت و میگه
 
دستام و بستن و اسیر شدم
پشتِ سر نیزه، روبرو نیزه
کاش میمردم و نمی دیدم
سرِ شیش ماهگیت و رو نیزه
 
پسرم جونِ من حلالم کن
خیلی شرمندتم نخوردی آب
زن همسایه گفت پیر شدی...
پاشو از توی آفتاب رباب!
حسین ایمانی
حسین ایمانیولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
وقتی به عشق ِ عشق لبم باز می شود
هر لفظی از نوشته ام اِعجاز می شود
 
حالا قلم به روی ورق آمده فرود
روی لب مقرَّب رب آمده درود
 
چشم ستاره خیره به گهواره مانده است
عالَم ” وَ ِان یکاد” در این باره خوانده است
 
لبخند شوق روی لب یار آمده
تکبیر حق به لعل علمدار آمده
 
بی بیِّ آسمانیِّ کرب و بلای عشق
مسرور شد به یُمن سُرور خدای عشق
 
مهتاب جلوه کرده در آغوش آفتاب
ارباب زاده آمده  مادر شده رباب
 
ارباب زاده آمد و ارباب دیدنی ست
شکرخدای ِ شاه    خدایی شنیدنی ست
 
ارباب زاده ای که خود ارباب عالَم است
نقش نِکوی نقش سلیمان خاتم است
 
طفلی که پیر عاشقیُّ و سَرسِپُردگیست
آموزگار مکتب مردیُّ و بندگی ست
 
کوچکترین علیِّ حسینیِّه ی کمال
زیباترین نمایش ایثار و اتصال
 
لالائیَّش علی علیُّ و ذکر فاطمه
همبازیَّش رقیّه و سردار علقمه
 
عادت به دست گرم علمگیر می کند
گریه برای دشت غم و شیر می کند
 
آن لحظه ای که تشنه و بی تاب می شود
تا رفع تشنگی    پدرش آب می شود
 
وقتی که دست و پا زَدنش می شود شدید
آقای ما به کرب و بلا  می رود ندید!!!
 
انگار   تیر حرمله   در گودیِّ گلو
بر روی دست شاه کرم می رود فرو
 
رویی برای رفتن بابا به خیمه نیست
دانی که تلِّ خاکیِّ در پشت خیمه چیست؟!
 
این راه سردیِّ شرر ِ قلب مادر است
راهی برای دوریِّ سرنیزه از سر است
 
حلقوم شیرخواره ی شش ماهه ی شهید
چشم انتظار توست بیا  آیه ی امید
 
در انتظار صبح وصال تو مانده ایم
ما ندبه ها به شوق وصال تو خوانده ایم
مهدی نسترن
مهدی نسترنولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
از لا به لای دفتر شعرم عبور خواهم کرد
امشب تمام قافیه ها را مرور خواهم کرد 
انشای جمله های ملیحانه تو را
با کاغذی زجنس محبت نمور خواهم کرد 
امشب به زیر پرچم عشق تو آمدم
مدح تو را ز جوهری از جنس نور خواهم کرد 
حالا برای رسیدن به شأن تو
بالی برای پر زدنم جفت و جور خواهم کرد 
ای پیر کو چک ای گل دردانه ی رباب
از خواندنم برای تو حس غرور خواهم کرد 
 
اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری
کی می رسد پیاله ی لبریز دیگری  
 
امشب به سمت و سوی تو پرواز می کنم
با بردن نوای تو اعجاز می کنم 
گفتم علی اصغر و لبریز از خمم
با جرعه ای ز جام تو آغاز می کنم 
عاشق تر از همیشه نگاهم به سوی توست
با اشک خود محبتم ابراز می کنم 
دل را دخیل یک پر قنداقه شما
بستم و قفل بسته ی خود باز می کنم 
هر لحظه , هر دقیقه , تمامی عمر خود
حوض دو چشم خود ز تو نمساز می کنم 
 
ای ماورای هر چه غزل در نگاه عشق
ساکن شدم به عشق تو در خانقاه عشق 
 
امشب میان شعر و غزل بنده عابرم
با بیمه ای به اسم تو آسوده خاطرم 
شش ماهه ای که یک شبه , صد سال رفته ای
آقا محل بده به خدا بنده شاعرم 
نذر شما و مادرتان , شیره ی عسل
سر را بزن فدای شما بنده حاضرم 
ای آنکه گوشه چشمی به ما کنی
شاید عوض شود به دمت هست و ظاهرم
 
امشب تمام قافیه هایم بدل شده
شعرم پر از طراوت طعم عسل شده 
 
یک آیه از اهالی بالا رسیده است
زیباترین ستاره زهرا رسیده است 
در نیل غصه های زمین یک عصا بزن
گویا دوباره حضرت موسی رسیده است 
هر کس که مرده دل شده در عصر حاضرش
مژده بده به او که مسیحا رسیده است 
باید سوار کشتی اهل یقین شوی
بر ساحل نگاه تو دریا رسیده است 
امشب دوباره ساکن میخانه می شویم
شاید دوباره حضرت مولا رسیده است
 
شکر خدا که عنایتتان شامل شده
ابیاتی از دهان شما حاصلم شده 
 
این ها گذشت و واقعه از راه می رسد
یوسف دوباره بر ته یک چاه می رسد
باید دوباره خواند غزل های نا تمام
وقتی پیامی از خود الله می رسد
مادر نشسته منتظر ماه پاره اش
اما فقط ز خیمه ی او آه می رسد
مولای ما کنار فرات و علی به دست
اما ز لحظه ای که حرمله آنگاه می رسد 
این ها معادلات غریبانه ی غم است
این ها گذشت و واقعه از راه می رسد 
 
حسین دست غریبی خود به زانو زد
برای جرعه ی آبی به حرمله رو زد 
 
با حنجری شکسته خدا را صدا زدی
در لا به لای خون خودت دست و پا زدی 
کوچکترین شهید حرم در سرای عشق
از سال شصت و یک سخن آشنا زدی 
آری , چگونه خوانمت از روی نیزه ها ؟
کوچکترین سری که تکیه بر این نیزه ها زدی 
باور نمی کنم عزیز دلم روی نیزه ای
آتش به عمه و من و این خیمه ها زدی 
جمعه غروب , روز دهم , در نگاه آب
یک مهر سرخ آخر این ماجرا زدی 
 
آقا ببخش قصد جسارت نداشتم
بر این ردیف و قافیه عادت نداشتم 
حسین ایمانی
حسین ایمانیولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
تا دولب با مدح طفل این حرم وا می شود
آسمان با احترامش تا کمر   تا می شود
 
کودک این خانواده عالم آرا می شود
منجیِّ روز حساب هیاتیها می شود
 
قفل قلبم با کلید ذکر او  وا می شود
یا علی اصغر دوای درد دنیا می شود
 
یا علی اصغر دوای دردهای لاعلاج
ذکر شیعه در بلا و روزهای احتیاج
 
سرنوشتی کربلایی بهترین راه و سِراج
کار دل با نام او در عرش می یابد رواج
 
حرف عاشورا که شد معنا ندارد صرفِ باج
  شیرخواره حیدری بر دست بابا می شود
 
فاتح قلب حسین ابن علی خون خداست
این پسر سرداری از فرماندهان کربلاست
 
برق چشم او بلای لشکر کفر و ریاست
شک ندارم در صدای گریه اش صوتی رساس
 
گریه نه…. اینها رَجزهای علیِّ نینواست
   اشکهایش ذوالفقار دلبر ما می شود
 
ذوالفقار عصر عاشورا علیِّ ابن الحسین
جشن تو راهیست تا کرب و بلا و کاظمین
 
از نجف آید نوای فاتح بدر و حنین
سامرا می گوید از قنداقه ات با شور و شین
 
شهپر قنداقه ی تو قوّت پیر خمین
   بغض آقا در میان روضه ات  وا می شود
 
روضه خوان شیرخواره اشک مشک آب بود
مشک خشکی که امید مادری بی تاب بود
 
ساقیَّش بی دست بود و دستگیری ناب بود
چشم امِّید رباب و کودک بی خواب بود
 
لحظه های بی کسیِّ زینب و ارباب بود
 علقمه گفتیم و دلها تنگ آقا می شود
 
چشم امِّید رباب و فاطمه دیدار توست
روضه تا اینجا رسیده بعد از اینَش کارتوست
 
یا اباصالح بیا که آسمانها زار ِ توست
نغمه ی لبهای مظلومین فقط تکرار توست
 
خال رویت هاشمیُّ و عالمی بیمار توست
عدل مولا روز موعود تو معنا می شود
مجتبی کرمی
مجتبی کرمیولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
همیشه جای رقیه ست پای گهواره
و طفل را به بغل گاه جای گهواره …
 
شروع میشود این سان صدای گهواره :
بیاورید علی را برای گهواره
 
خدا برای همیشه نوشت : شش ماهست
و تا عروج تمام بهشت شش ماه است
 
رباب گفت چه دنیا برای من زیباست
دو بال حیدریش وقت پر زدن زیباست
 
علی نشست بگوید که واقعا زیباست
رقیه گفت : شبیه عمو حسن زیباست
 
چقدر فاطمه جایش میانشان خالیست
که بنگرد ثمرات مدینه اش عالیست
 
ز حیث چهره در این خانه دست بالا دست
اگر نبود حوائج زیاد , حالا هست!
 
برای عرض عریضه ست قلبمان پیوست
شدیم محض غلامیش نوکرش دربست
 
خصوصیات گداییست : جستجو دارد
می یابد آنکه بجوید , اگر وضو دارد
 
زیاد نیست ابالفضل مثل و مصداقش
چقدر شکل حسین است چشم براقش
 
چگونه قصد نمودست جان عشاقش ؟!!!
فدای یک پر زیبای بند قنداقش
 
فدای خنده ی آن لب که گوشه اش شیر است
برای حاجت اگر زود می رسم دیر است
 
خجل نمود تمامی ادعا ها را 
و با دو دست خودش حاجت گداها را ..
 
همیشه می کند امضای کربلا ها را
رها نمی کند اینگونه دست ما ها را
 
گره گشای زمان است طفل این خانه
فرا تر است ز ادراک های مردانه
 
کنار خانه ی شان آفتاب تاریک است
و هر دو باب حوائج به هم چه نزدیک است
 
میان او و ابالفضل جای تشکیک است
گمان کنم که خدا نیز گرم تبریک است
 
خدا به شهر مدینه ستاره می بارد
مدینه و شب جمعه چه لذتی دارد
توحید شالچیان
توحید شالچیانولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
کهکشان داشت شوق شیدایی
چه شبی شد شبی تماشایی
بوی کوثر گرفت ساغر و گشت
حالت مستی ام طهورایی
از بهشت خدا طلوع نمود
یک افق ماهتاب زهرایی
عرش گهواره را تکان می داد
جبرئیل است گرم لالایی
سر هر مأذنه اذان می داد
علی اکبر به لحن طاهایی
کام با تربت از پسر برداشت
پدری با دو چشم دریایی
 
و همین که نگاش کرده حسین
کربلایی صداش کرده حسین
 
چشم او آمده که ناز کند
نزد چشم پدر نماز کند
آمد از کارهای بسته ی ما
که گره های کور باز کند
دست های گره گشایش را
گر سوی آسمان دراز کند
آن قدر بخشد از خزانه ی غیب
خلق را تا که بی نیاز کند
آمده راز سر به مهری را
بیش از پیش غرق راز کند
سوره ی عشق را طنین انداز
از دل پرده ی حجاز کند
 
شد (فدیناه) شأن والایش
جلوه ای کوچک از تجلایش
 
هم نفس با نسیم خوش خبری
در مبارک دقایقی سحری
مژدگانی بده رباب، شدی
صاحب ماه طلعت دگری
فخر کن عاشقانه بر مریم
که نزادست این چنین پسری
(وان یکادی) بخوان که یک وقتی
نزند چشم بد بر او نظری
بار خود را ببند چندی بعد
پا به پای حسین همسفری
پا به پا در مسیر کرب و بلا
باید این نازدانه را ببری
 
غم مخور گر دل تو بی تاب است
مشک این قافله پر از آب است
نا مشخص
نا مشخصولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
امشب از عشق تو من دیوانه ام
همنشین باده و پیمانه ام
 
ساقی امشب داده جام و باده ام
بر امیری عاشق و دلداده ام
 
مست مست مست از بویش شدم
ناخداگاه عاشق رویش شدم
 
ماه در حسرت که او ماهش شود
یک شبی تا صبح همراهش شود
 
حضرت موسی عصایش دست اوست
عیسی مریم دمش از هست اوست
 
یوسف مصری پی دیدار اوست
حاتم طایی چو خدمتکار اوست
 
او حسین است و منم دلداده اش
گردنم انداخته قلاده اش
 
جلوه مهتاب امشب دیدنیست
شادی ارباب امشب دیدنیست
 
اشبه الناس آمده بر دلبرش
بوسه می گیرد ز روی اصغرش
 
حرز یا زهرا به گردن دارد او
بهر خلقت او بود چون آبرو
 
مادرش محو جمال او شده
عمه اش محو کمال او شده
 
عشق خندیده که مقصود آمده
دلبر مهدی موعود آمده
 
زینت دوش عمو عباس اوست
ساقی صد خضر و صد الیاس اوست
 
بوسه بر رویش زند ارباب ما
شانه بر مویش زند ارباب ما
 
چشم او را بوسه باران می کند
حلق او را از چه پنهان می کند
 
روز عاشورا که گردد قحط آب
می شود بیتاب شیرخوار رباب
 
روی دست او را چو بالا می برد
حرمله با تیر نازش می خرد
 
این علی ام را چو سیرابش کنید
بعد این مدت شما خوابش کنید
 
وای آن لحظه که گلریزان شود
حنجرش بر پوست آویزان شود
 
شرم دارد از علی و مادرش
روی دستش گشته پرپر اصغرش
 
پشت خیمه سینه اش را چاک کرد
مرد او تا اصغرش را خاک کرد
 
بر روی نیزه سر اصغر چو دید
گریه های مادر او را شنید
 
لایی لایی لایی لایی لای لای
یک سر کوچک به نیزه وای وای…
حسن لطفی
حسن لطفیولادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر
دوباره شور دوباره قیامتی دیگر
 
دوباره نغمه یِ داود می رسد امشب
دوباره زَمزَمه یِ رود می رسد امشب
 
دوباره از جگرِ کوه چشمه می جوشد
زِ کوچه هایِ مدینه کِرِشمه می جوشد
 
عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را
زِ شوق حضرت موسیٰ دویده راهی را
 
مسیح آمده تا خانه ی مسیحایَش
کلیم سُجده کند بر قدومِ لیلایَش
 
خریده نوح به جانش هزار طوفان را
مگر نگاه کُنَد پیرِ مِی فروشان را
 
دوباره نوبتِ جام و سبو و ساغر شد
برای آمدنش انتظارها سر شد
 
شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است
زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است
 
از آسمان به زمین آفتاب آمده است
علیِ سوم ِعالی جناب آمده است
 
اگر چه طفل ولی نه,پیرِ هر مست است
قسم به حضرت مولا امیرِ هر مست است
 
رسیده آینه دارِ امام عاشورا
رسیده حُسنِ خِتامِ قیامِ عاشورا
 
اگرچه غُنچه ی پیچیده در قُمات است این
به لعلِ کوچکِ خود چشمه یِ حیات است این
 
دو طاق حُسن دو اَبرو دو تیغ آورده
برای بوسه یِ بابا عقیق آورده
 
برایِ حضرتِ ارباب دلبری دیگر
برای قافله سالار حیدری دیگر
 
فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست
قسم به او که علمدارِ کوچکِ باباست
 
گشود گیسوی او را جهان پُر از دِل کرد
کتابِ کربُبلا را حسین کامل کرد
 
به رویِ دوشِ عمو همچو آبشار علیست
رسیده است بگوید که ذوالفقارِ علیست
 
تبسمی زد و تا کبریا به وَجد آمد
از آن دو چشمِ خدایی خدا به وَجد آمد
 
عجب شبی است که روی علیست مهتابَش
رُباب گرمِ نگاهش رقیه بی تابش
 
هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت
شبی که اکبرِ لیلا به او اذان می گفت
 
فرشته بال به طاقِ دو اَبرویَش می زد
گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویَش می زد
 
به پیشِ دیده یِ زینب حسین زینب وار
گرفت بوسه زِ لبهایِ او هزاران بار
 
نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد
هوای خانه ی ارباب کربلایی شد
 
دلش حسینیه بود و سَیَنجَلی می گفت
نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت
 
بهانه کرد دلش داغ آبها را باز
به چشمهای علی دید کربلا را باز
 
اگر چه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف
به رویِ دست عزیزش توان ندارد حیف
 
کنارِ خیمه رباب است و چشم در راه است
تمام هستی مادر شبیه یک آه است
 
به روی دست پدر بود و بال و پر می زد
لبان تاوَلی اش شعله بر جگر می زد
 
به زخمهای لبش خون تازه جاری بود
اگر غلط نکنم وقتِ نِی سواری بود
 
حسین دستِ غریبی به رویِ زانو زد
برای جُرعه یِ آبی به حرمله رو زد
 
صدایِ خنده و شور و سُرور و هِلهِله بود
بلند تر زِ همه خنده های حرمله بود
 
مسیرِ تیرِ سه شعبه به حَنجرش اُفتاد
به روی دست پدر وایِ من سَرَش اُفتاد
 
بخون کشید رُخَش را تمام گیسو را
که دوخت تیرِ سه شعبه گلو و بازو را
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما