ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار ورود به کربلا و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
سبکباران به سوی کربلا بستند محمل ها
در آن وادی پر خوف و خطر کردند منزل ها
 
جوانان بنی هاشم به پا کردند محفل ها
چه محفل کز محبت تار و پودش رشته ی دل ها
 
***زدند آسان و لیکن عاقبت افتاد مشکل ها
 
شترها زیر بار عشق با وجد و طرب واله
روان بودند در خار مغیلان چون گل و لاله
 
زنان در محمل عصمت روان از دیدگان ژاله
بگرد بانوان نور رسالت حاجب و هاله
 
***فرو بردند سر خورشید و مه در برج و محمل ها
 
سپاه شاه مظلومان بسوی کربلا عازم
سپهسالار اردو ؛ شمس دین ؛ ماه بنی هاشم
 
سوار توسن اجلال با وجه حسن قاسم
علی اکبر بذکر یا قدیر و قادر و قائم
 
***که ما رفتیم سوی دوست بشتابید مایل ها
 
علی اصغر به خواب ناز روی دامن مادر
نگاه مادر مظلومه اش بر صورت اصغر
 
سکینه بنگرد بر قدر و بالای علی اکبر
رقیه بی خبر از زجر راه و خشت زیر سر
 
***جوانان می روند با پای خود بر سوی قاتل ها
 
نهنگ قلزم قهر خدا عباس نام آور
غضنفر خسرو گردان حشم فرمانده لشگر
 
علم افراشته جولان دهد در میمن و میسر
ز سقایی برد ارث البته از ساقی کوثر
 
***الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناول ها
 
مسلمانان کوفه شاه را کردند مهمانی
و لیکن کافران دارند ننگ از این مسلمانی
 
نوشته نامه ها آن فرقه ی بدتر ز نصرانی
نمی دانم چه بنوشتند خود نا گفته می دانی
 
***هم آن هایی که می کردند قرآن را حمایل ها
 
رسید اردو به دشت کربلا شهر حسین آباد
حسین آباد بود آن سرزمین از اول ایجاد
 
عزیز حضرت باری در آن جا بارها بگشاد
برای نصرت دین اهل عالم را ندا در داد
 
***به جان و دل بلی گفتند کوشیدند از دل ها
 
شه ملک امانت فیض بخش مومن و کافر
نشسته بر سریر معدلت با صولت حیدر
 
به پا نعلین شیث ، عمامه ختم رسل بر سر
عصای موسوی در کف ، ردای احمدی در بر
 
***همان که حب ّ و بغضش امتحان حق و باطل ها
 
صبا عنبر فشان کن گلستان شهادت را
که شاه دین دهد خون از گلو نخل رسالت را
 
به پایان می رساند حضرتش کار شفاعت را
بزن " ساعی " به چوگان عمل گوی سعادت را
 
***که همچو شمع می سوزند و می گریند ناقل ها
افراخت چو در ماریه سبط شه لولاک
خرگاه اقامت
 
از هفت زمین تا نهمین خیمه افلاک
برخاست قیامت
 
ز اندیشه این رنج طرب کاه غم انگیخت
کز چرخ فرو ریخت
 
سر زیر زمین ساخت نهان از زبر خاک
سامان سلامت
 
صف صف سپه از کوفه در آن دشت روان سفت
با کاوش و کین جفت
 
نز خوی خود آزرم و نه از روز جزا باک
جستند مقامت
 
ممنوع ز آب آمد و دل تفته به خواری
با خیل سراری
 
می جست و نمی یافت به جز دیده نمناک
دریای کرامت
 
زاین گل که فلک داد به آب از در پیکار
پنهان و پدیدار
 
فرسوده خاک آمد و آلوده خاشاک
گلزار امامت
 
خواهر نه برادر نه در آن دشت بلاخیز
مادر نه پدر نیز
 
از خاک که بردارد و از خون که کند پاک
آن عارض و قامت
 
خود سنگدلی بین که به خونریز گشودند
صد دست و نسودند
 
یک ره ز پی معذرت بازوی چالاک
انگشت ندامت
 
آن تن که نه در پای تو بر راه رضا چست
دست از سر و جان شست
 
چون پرده بدخواه تو سر تا به قدم چاک
از تیر ملامت
 
صد ره اگر ایام کشد جان دو کیهان
در معرض قربان
 
نرهد به ازای دیه خون تو حاشاک
از قید غرامت
 
از کوی تو صد صرصر اگر چرخ براند
بردن نتواند
 
روزی که نماند به جهان غیر کفی خاک
از خسته علامت
ماه مدینه از حرم کرد چو راه کربلا
گشت طلایه اجل قاید شاه کربلا
 
راهنمای قتل شد پیش خرام خیل غم
دید مباشر قدر سان سپاه کربلا
 
عرصه دار و گیر شد دامن ودشت ماریه
رسته تیغ و تیر شد سنگ و گیاه کربلا
 
با همه پستی از زمین سر ز قدوم شاه دین
سود به عرش و فرقدان تخت و کلاه کربلا
 
چند زمن مپرس و چون راست نکرده چرخ دون
ساخت به خاک سرنگون خیمه شاه کربلا
 
حمله گرگ شام زد چنگ در آهوی حرم
گشت عزیز مصر دین یوسف چاه کربلا
 
زرد ز روی تشنگان سبز ریاض آسمان
سرخ ز خون کشتگان خاک سیاه کربلا
 
با دل و چهره دمبدم ماهی و ماه زد بهم
سیل سرشک ماریه آتش آه کربلا
 
تا ز گزند خیل کین رفت پناه و پشت دین
حسرت ودرد و داغ شد پشت و پناه کربلا
 
روزن سور ماریه رخنه مخوان که منتظر
مانده به راه زایران بازنگاه کربلا
 
خسته بجو ز کربلا آنچه مراد بایدت
گر تو مسامحت کنی چیست گناه کربلا
در رکابش خیل جانبازان همه
نوجوانان و سرافرازان همه
 
رخش دولت زیر ران راند همی
از شهادت آیه ها خواند همی
 
بامگاهی بر به بومی پا نهاد
ذوالجناح آنجا ز رفتن ایستاد
 
شه همی راند و نجنبید او ز جا
بسته شد در آن زمینش دست و پا
 
با زبان حال گفتی آن هیون
چون توانم رفت از این خاک چون
 
کعبه مقصود ما این منزلست
پای جان عالم اینجا در گل است
 
قلزم عشق است و دریای وفا
اندر این دریا شه ما ناخدا
 
شاه پرسید این زمین را نام چیست
آنکه اینجا را شناسد نام کیست
 
آن یکی گفت این زمین نینواست
نام آن هم ماریه هم کربلاست
 
گفت نی نی نینوا نی قتلگاست
کربلا نی منزل کرب و بلاست
 
کربلا نی هم منای ماست این
این سر کوی وفای ماست این
 
کشتی ما را در اینجا لنگر است
منزل ما تا صباح محشر است
 
ما غریبان را بود اینجا وطن
خاک این صحرا بود ما را کفن
 
ای رفیقان بار ما منزل رسید
ناقه مان از بار برون آرمید
 
منتهای مقصد ما از جهان
این مکان بود این مکان بود این مکان
 
راهها باشد در این صحرا عیان
تا به ملک قدس دشت لامکان
 
هرکه را کشتی در این دریا شکست
سر برون آورد از بحر الست
 
هان بخوابانید اشترها کنون
ای زنان آیید از هودج برون
 
ای سواران پا برآرید از رکاب
انزلوا فیها الی یوم الحساب
 
یا احبائی هنا حطوالرحال
واضربوا فیها الخیام والجمال
 
زین نگیرید ای سواران از هیون
ان لی فیها لساناً من شئون
 
شهسواران آمدند آنجا فرود
جملگی فارغ ز هر بود و نبود
 
بارها از ناقه ها برداشتند
خیمه ها در خیمه ها افراشتند
 
هریکی در گوشه ای اندر نیاز
در بر آن بی نیاز جان نواز
 
جمله را همت همه جان باختن
خویشتن در خاک و خون انداختن
 
جمله را در سر هواهای دگر
فارغ از این عالم پرشور و شر
 
شیرمردانی دو عالم باخته
بر فراز عرش مرکب تاخته
 
آستین افشانده بر کون و مکان
پا زده یکباره بر جان جهان
 
لاابالی وار میدان آمده
دست همت بر جهان جان زده
 
تشنه لب شیران ولی آن شیرها
تشنه ی آب دم شمشیرها
 
آری آری هرکه باشد ای مهان
تشنه ی دیدار آن جان جهان
 
می دهندش از دم شمشیر آب
هم ز مینای لب خنجر شراب
 
ای خوشا خونی که اندر راه او
از دم شمشیر آید در گلو
 
قطره ای زان بهتر از صد کوثر است
در مذاق عاشق از جان خوشتر است
 
سینه خواهم چاک چاک از تیر او
هم گلو ببریده از شمشیر او
 
تا در آن حالت همی سازم بیان
شرح حال اشتیاق دوستان
 
یک دهان خواهم پر از خون جگر
تا بگویم درد دل را سربسر
 
گفتنی نبود ولیکن درد من
شرح آن بشنو ز رنگ زرد من
 
درد دل خواهم اگر شرح آورم
هم بسوزد خامه و هم دفترم
 
آتش افتد در زمین و آسمان
آتش پنهان اگر سازم عیان
 
آتشی در من گرفته این زمان
سخت می ترسم بسوزد جسم و جان
 
همتی ای چشم تر آبی بریز
وانشان این آتشم را از ستیز
 
آتشم را لحظه ای آبی فشان
تا بگویم باقی این داستان
چون کاروان عشق به دشت بلا گذشت
افکند بار عشق در آنجا ز جا گذشت
 
با عشق دید آب و هوایش چو سازگار
منزل نمود و از سر آب و هوا گذشت
 
سالار کاروان همه کالای عشق را
بنهاد در میانه زهر مدّعا گذشت
 
چون در زمین پُر خطر نینوا رسید
با صد هزار شور و نوا از نوا گذشت
 
از جان و دل گذشت به راه نگار خویش
از سر، جدا گذشته و از تن جدا گذشت
 
روزی که از مدینه برون می نهاد پای
از خانمان گذشته و از اقربا گذشت
 
هر چند در بها و ثمن می فزود حُسن
عشق آنقدر فزود که تا از بها گذشت
 
شکرانه داد اکبر و اصغر به راه دوست
در کوی عشق یار چو از وی بدا گذشت
 
هر چیز را به عالم امکان نهایتی است
جز عشق او به دوست که از منتها گذشت
 
معراجش از «دنی فتدلّی» گذشت و لیک
ناید مرا دیگر به زبان تاکجا گذشت
 
معشوق جلوه کرد به آئین عاشقی
خود عشق باخت با خود و از ماسوا گذشت
 
از سرگذشت او نتوان گفت یا شنید
کامد چه بر سرِ وی و بر وی چها گذشت
 
سرخوش گذشت از سر عالم به راه دوست
از هرچه درگذشت به عین رضا گذشت
 
***از عشق هم گذشت که عشق است خود حجاب
پس روی خویش دید چو خورشید بی نقاب
بست آسمان کمر چو به آزار اهل بیت
بگشود در زمین بلا بار اهل بیت
 
بر یثرب و حرم دو جهان سوخت تافتاد
با کربلا و کوفه سر و کار اهل بیت
 
روزی لوای آل علی شد نگون که زد
خرگه به صحن ماریه سردار اهل بیت
 
ز آن کاروان جز آتش حسرت به جا نماند
چون کوچ کرد قافله سالار اهل بیت
 
لب تشنه جان سپرد مگر برد دجله را
سیل سرشک دیده ی خون بار اهل بیت
 
دشمن ندانم آتش کین در خیام زد
یا در گرفت ز آه شرر بار اهل بیت
 
گردون چرا نگون نشد آن دم که از حرم
شد بر سپهر ناله ی زنهار اهل بیت
 
از آتش سموم مخالف به کربلا
یک گل نماند در همه گلزار اهل بیت
 
بعد از برادران و عزیزان و همرهان
حسرت سپاه و آه علمدار اهل بیت
 
تشویش و خوف و واهمه غم خوار بی کسان
اندوه و رنج و حسرت و غم یار اهل بیت
 
زنجیر و غل و بند نگهدار پور و دخت
شمشیر و تازیانه پرستار اهل بیت
 
خاشاک و دشت مرهم اعضای کشتگان
خوناب چشم شربت بیمار اهل بیت
 
خفتی به خاک و خون تو و در ماتمت ندید
جز خواب مرگ دیده بیدار اهل بیت
 
نگذاشت خصم سفله حجابی به هیچ وجه
جز گرد ماتم تو به رخسار اهل بیت
 
***این جور از سلاله ی آدم زیاد بود
عشری از آن هم از همه عالم زیاد بود
ای خلق خدا را تو خدا، بنده خدا را 
آورده به سر رسم و ره مهر و وفا را
 
ای داده سر اندر سر سودای محبت
حاشا رود از سر غم سودای تو ما را
 
از درد غمت جان برود از تن یاران
ما درد تو خواهیم و نخواهیم دوا را
 
با آن که قضا و قدرت تابع حکم‌اند
سرداده ندادی تو ز کف امر قضا را
 
در کرببلا کرب و بلای تو زحد شد
آن دشت بلا بود مگر خوان بلا را
 
لب تشنه سوی ملک بقا روی نمودی
با آنکه لبت داده حیات آب بقا را
 
گر سینه ات از ضرب سم اسب شکستند 
از سر ننهادی سر تسلیم و رضا را
 
گر پیکرت از نیزه نمودند مشیک
بر دیده نهادی سر پیکان بلا را
 
گر سرو قد اکبرت از پای فکندند
چون جان بگرفتی ببر آن قد رسارا
 
آهی نکشیدند و کشیدند به مژگان
در بادیه اطفال تو خار از کف پا را
 
جودی شد از این غم به فغان کز پس کشتن
بهر چه زدندی به لبت چوب جفا را 
شش ماه راه آمد که راه غم بگیرد
شش ماه آمد بر دلش مرهم بگیرد
اما رسیده مجلس ماتم بگیرد
جایی که دلها را غم عالم بگیرد
 
حق دارد این خانوم قلبش غم  بگیرد
 
این کیست این نامی نفس‌گیر است زینب
این کیست معنای تفاسیر است زینب
بالاتر از درک تعابیر است زینب
او کاف و هاء و یاء تقدیر است زینب
 
باید که شام و کوفه را باهم بگیرد
 
با محملی که راهدار آن خلیل است
با کعبه‌ای که پرده‌دارش جبرئیل است
با پرده‌ای که آفتاب آنجا دخیل است
بر ناقه‌ای که   تحت فرمان کفیل است
 
بانو رسیده پهنه‌ی عالم بگیرد
 
 تا کربلا تا کربلا را دید زینب
آمد سرش از آنچه می‌ترسید زینب
بعد از حسن هرگز نمی‌خندید زینب
گرچه به این عالم نفس بخشید زینب
 
می‌گفت غم راهِ نفس‌هایم بگیرد
 
آنقدر دارد دلهره شاید بمیرد
راحت نمی‌گردد فقط باید بمیرد
پایش بر این صحرا اگر آید بمیرد
اکبر اگر این پرده بگشاید بمیرد
 
باید که دستش را علی محکم بگیرد
 
عباس زانو زد رکابش را گرفته است
اکبر دو دست مستجابش را گرفته است
حالا حسینش اضطرابش را گرفته است
با خواهرش دور رُبابش را گرفته است
 
بابا زِ چشم دختران شبنم بگیرد
 
عباس علم کوبید یعنی شیر اینجاست
یعنی که صاحب صولتِ شمشیر اینجاست
یعنی علی یعنی دَمِ تکبیر اینجاست
یعنی به مرگِ بی رگان تعبیر اینجاست
 
در پیش خانوم است تا پرچم بگیرد
 
سینه سپر کرده سواری را نبیند
قد راست کرده نیزه‌داری را نبیند
تا چادر خانوم غباری را نبیند
دامان طفلان ردِ خاری را نبیند
 
با تیغ خود ذکر هوالاعظم بگیرد
 
فرمود با بانو امیر کربلا من
با مرتضی تا مرتضی یا مرتضی من
پیش تو خاک و پیششان واویتلا من
هرقدر لشگر هرقَدَر نامرد با من
 
با غم بگو دارد جگر راهم بگیرد
 
اما هزاران بار غم را دیده زینب
از کودکی دست قلم را دیده زینب
پیشانی و ضرب علم را دیده زینب
بی او حرامی و حرم را دیده زینب
 
پنجاه سال این نوحه‌ها را دم بگیرد
 
در زیر لب می‌گفت با تکرار ای وای
از قتلگاه و تل و چشمِ تار ای وای
از ازدحام و خنده و انظار ای وای
از شعله و از خیمه و اشرار ای وای
 
دور مرا نامرد و نامحرم بگیرد
 
دارد دعا طفلی زِ محمل‌ها نیافتد
یا که حسینش پیش قاتل‌ها نیافتد
تا که سرش دست اراذل‌ها نیافتد
تا که تنش بین قبایل‌ها نیافتد
 
تا در بغل آن پیکر درهم بگیرد
کاروان، کاروان شورآور
کاروان، اشتیاق، سرتاسر
 
همه در حالت سفر از خود
همه بی‌تاب چون نسیم سحر
 
همه دل‌باخته چو پروانه
همه بر پای شمع، خاکستر
 
پدران از تبار ابراهیم
مادران از قبیلهٔ هاجر
 
عارفانِ قبیلهٔ عرفات
شاعران عشیرهٔ مشعر...
 
سروهایی به قامت طوبی
چشمه‌هایی به پاکی کوثر
 
هم‌رکاب حماسه‌های عظیم
در گذر از هزار و یک معبر
 
در دل و جانِ کاروان اکنون
می‌تپد این نهیب، این باور:
 
نکند شوکران شود معروف!
نکند نردبان شود منکر!
 
مرحبا بر سلالهٔ زهرا
هان! «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَر»
 
می‌سزد حُسن مَطلعی دیگر
وقت وصف عقیله شد آخر
 
در نزولش ز منبر ناقه
خطبه‌خوانِ حماسه، آن خواهر
 
شد عصا، شانهٔ علی‌اکبر
پای عباس، پلهٔ منبر
 
سرزمین، سرزمین گل‌ها بود
پهنهٔ عشق! وه چه پهناور!
 
شد پدیدار صحنه‌ای دیگر
کشتی نوح بود و موج خطر
 
ناگهان در هجوم باد خزان
کنده شد برگه‌هایی از دفتر!
 
کاش دستان باد می‌شد خشک
کاش می‌شد گلوی گل‌ها تر!
 
کیست مردی که می‌رود میدان
که ندارد به جز خودش لشکر؟!
 
ترسم این داغ شعله‌ور گردد
مثل آتش که زیر خاکستر...
 
آه! از زین، روی زمین افتاد
پارهٔ جان احمد و حیدر
 
و زنی روی تل برای نبی
صحنه را می‌شود گزارش‌گر
 
که ببین جای بوسه‌های شما
شده سرشار بوسهٔ خنجر!
 
می‌بَرَند از تن عزیز تو جان
می‌بُرَند از تن حسین تو سر
 
آن طرف صحنهٔ شگفتی هست
نه! بسی صحنه هست شرم‌آور
 
رفته از پای دختران خلخال!
رفته از دست مادران زیور!
 
کاروان می‌رود به کوفه و شام
کاروان می‌رود به مرز خطر
 
کاروان می‌رود ولی خالی‌ست
جای عباس و قاسم و اکبر
 
کاروان جاری است در تاریخ
کاروان باقی است تا محشر...
"آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد"
دختر مرتضی علی، فاطمه‌وار می‌رسد
 
زانوی شاهزاده‌ها هست رکاب محملش
با چه شکوه و شوکتی کوه وقار می‌رسد
 
هاشمیان به گرد او، فاطمیات پشت سر
قامت عصمتش در این حصن و حصار می‌رسد
 
دار و ندار فاطمه، گوهر ناب مصطفی
به کربلا حسین با دار و ندار می‌رسد
 
خامس آل پنج تن، همره طفل شیرخوار
زودتر از روز دهم سر قرار می‌رسد
 
شانه‌ی آسمانیان، محمل دختران شده
چه نازدانه دختری به این دیار می‌رسد
 
گرد و غبار این زمین تا نرسد به معجری
بال فرشته از یمین یا که یسار می‌رسد
 
رونق کار مأذنه، رکن شباب هاشمی
وارث هیبت نبی، یکّه‌سوار می‌رسد
 
"رونق باغ می‌رسد، چشم و چراغ می‌رسد"
"عنبر و مشک می‌دمد" دولت یار می‌رسد
 
وزیر اعظم حسین آیه‌ی محکم حسین
صاحب پرچم حسین آن جلودار می‌رسد
 
آن سوی دیگر از زمین، نیزه و تیغ آبدار
ارتش زمهریرها چند هزار می‌رسد
 
رفت قرار ناگهان، از دل خواهر حسین 
در نظرش همه جهان تیره و تار می‌رسد
 
پرده کنار می‌رود، واقعه‌ی روز دهم
صحنه به صحنه از دل گرد و غبار می‌رسد
 
"چاک شده است آسمان غلغله‌ای‌ست در جهان"
دید ز هر طرف غمی همچو شرار می‌رسد
 
دید که از جور فرس، چه استخوان‌ها که شکست
ناله و بانگ قاسمِ لاله عذار می‌رسد
 
حلقه زدند کوفیان دور حسین و اکبرش
صدای طبل شادی و داد و هوار می‌رسد
 
طفل به دست آسمان، بود و صدای خنده از
لشکر شامیان بر این طرز شکار می‌رسد
 
لحظه‌ی تلخ حادثه چکمه‌ی نونوار شمر
همره کهنه خنجری سرکش و هار می‌رسد 
 
گوشه به گوشه آسمان سرخ‌تر از خون گلو
پنجه‌ی شمر و زلف او! آخرکار می‌رسد
 
وقت نفس نفس زدن، زمان دست و پا زدن
ناله‌ی “یا بُنَیَّ” از گوشه کنار می‌رسد
 
"آب زنید راه را"، مادر او به قتلگاه
با پر و بال زخمی و حالت زار می‌رسد
 
گوش زمین و آسمان می‌شنود در آن زمان
آه صدای پای آن چند سوار می‌رسد
 
چشم حسین بسته شد، قوم هراس شد جسور
موقع غارت از حرم، وقت فرار می‌رسد
لحظۀ پر زدن ما به نظر نزدیک است
راه عرش از دل صحرا چقَدَر نزدیک است
 
در دل خیمه بیایید همه جمع شوید
همه را سیر ببینم که سفر نزدیک است
 
مادرم زودتر از ما زده خیمه اینجا
چقَدَر بوی گل یاسِ پدر نزدیک است
 
تا سری هست به سجده بگذارید امروز
لحظۀ بال درآوردن سر نزدیک است
 
تا توانید به شش‌ماهۀ من بوسه زنید
بوسه‌های لب یک تیر سه پر نزدیک است
 
گریه‌ای کرد و غریبانه به زینب فرمود:
دخترم پیش تو باشد که خطر نزدیک است
 
گفت آسوده بخوابید همین شب‌ها را
وقت بیداری شب تا به سحر نزدیک است
 
گریه کرد و به علمدار اشاره فرمود: 
که فدای تو شوم درد کمر نزدیک است
 
بر سر و روی یتیمان حسن دست کشید 
گفت قاسم که: عمو مرگ مگر نزدیک است؟ 
 
قد و بالای جوانش جگرش را سوزاند 
ای خدا صبر بده، داغ پسر نزدیک است
چه شد که ریخت دلم بی هوا، نمی‌دانم
چقدر دلهره دارم، چرا پریشانم
من از شلوغی این نخل‌ها هراسانم
حسین گریه نکن جان من، نسوزانم
 
چه بوی سیب عجیبی گرفته این صحرا
چقدر نام حزینی‌ست نام کرب و بلا
 
بیا و مرهم غم‌های بی شمارم باش
قرار، رفته ز جان و دلم، قرارم باش
همیشه روشنی چشم‌های تارم باش
شبیه فرصت این سال‌ها کنارم باش
 
به زیر سایه‌ی لطفت، خیال من تخت است
نبودنت به کنارم، تصورش سخت است
 
نبین که در دل این دشت اسیر خَناسیم
نبین که در به درِ خلقِ قدر نشناسیم
اگرچه آینه هستیم اگرچه حساسیم
هزار شکر که ما در پناه عباسیم
 
به سوی تشنه لبان با شتاب می‌آید
به هیبت پدرم بوتراب می‌آید
 
دلم خوش است به دیدار روی پیغمبر
بگو قدم بزند باز هم علی اکبر
صدای رحمت وحی است گریه‌ی اصغر
سکینه‌ات چقدر رفته است بر مادر
 
فدای روی رقیه که مثل خورشید است
گمان کنم کمی از اهل کوفه ترسیده است
 
نگاه کن همه مهمان قوم نامردیم
دروغ بود همه نامه‌ها و دلسردیم
اگر صلاح بدانی بیا که برگردیم
خودت ببین که عزیزم، کفن نیاوردیم
 
نصیب پیکرت اینجا حصیر خواهد شد
به دست حرمله، زینب اسیر خواهد شد
مسلم و مسعود و عبدالله و جندب آمده 
کربلا ! حر و حبیب و جون و شوذب آمده 
 
شمع و هفتاد و دو تا پروانه‌ی دلسوخته
آفتابی در حصار ماه و کوکب آمده 
 
منبری نذر عقیله در حرم برپا شده
اهل کوفه! باز هم استاد مکتب آمده
 
کربلا تا کوفه را دیگر قرق باید کنند 
عصمت الله عمه‌ی سادات زینب آمده 
 
تک تک اصحاب گرم نوکری زینب‌اند
هاشمیون حافظان روسری زینب‌اند 
 
در میان گور می‌لرزد ابوسفیان به خود 
نسل فتنه طعمه‌ی روشنگری زینب‌اند 
 
ذوالفقار در نیامش بر کسی پوشیده نیست
در تحیر از شکوه حیدری زینب‌اند
 
با دم کوبنده‌ی تکبیر غوغایی شده 
کربلا با زینب کبری تماشایی شده
 
شد قیامت این صدای نفخ صور محشر است 
محشرِ امروز اذان‌های علیِ اکبر است 
 
عطر و بوی مجتبی دارد مصلای حرم
کربلا مبهوت و حیران حسن‌های حرم 
 
در میان خیمه با عمه تبانی می‌کند 
دختری شیرین زبان، شیرین زبانی می‌کند 
 
مشک‌ها پر می‌شود با دست آب‌ور از آب 
خاطرْآسوده سکینه، خاطرْآسوده رباب 
 
گرم بازی با علی اصغر تمام بچه‌ها 
دست پخت ام کلثوم است شام بچه‌ها 
 
تا رقیه خواب می‌آید به چشم اطهرش
می‌شود دست عمو جان بالش زیر سرش 
 
برقرار است امنیت در چادر ناموس دین 
معجری دارد به سر بنت امیرالمومنین 
 
تحت بیرق نجمه‌های خیمه در آسایش‌اند 
با وجود حضرت عباس در آرامش‌اند 
 
صاعقه اما زمین را رنگ ماتم می‌زند 
جمع اهل بیت را یک‌باره بر هم می‌زند 
 
نزد خود می‌خواند آقا ریگ‌های داغ را 
پُر کند انا الیه الراجعون آفاق را 
 
گیرم آقا سر به راهش کرد ابن سعد را 
وا کند از سر چگونه قاتلین بعد را 
 
روضه مکشوف است پس دیگر چه جای گفتن است؟
دور تا دور خیام او سپاه دشمن است 
 
باغ سبزی پای هر نامه نشانش داده‌اند 
کربلا اصلاً کجای آن شبیه گلشن است 
 
یک دل سیر از فرات آبی ننوشیده حسین
شمر بی انصاف در فکر شریعه بستن است
 
از نگاه خواهرش سنگین‌ترین روضه ها
روضه‌ی سخت وداع و روضه‌ی دل کندن است 
 
عرض اندامی کند بین تمام تیغ‌ها 
خنجری که تشنه‌ی بوسه به پشت گردن است 
 
از همین امروز تقسیم غنیمت می‌کنند 
بین خولی و سنان دعوا سر پیراهن است 
 
از منا تا نینوا چشم حریص ساربان
داد می‌زد هر قدم انگشترش مال من است 
 
گریه هم دارد غمش زیرا که بعد از کربلا
قافله سالار زینب زاده‌ی ذی الجوشن است
با نام کربلا
مستی شروع می‌شود از جام کربلا
حیّ علی‌الحرم
پیچیده در حسینیه پیغام کربلا
پیراهن حسین
در اهتزاز آمده بر بام کربلا
مُحرم شدند تا
بر تن کنند جامه‌ی احرام کربلا
زینب به گریه گفت؛
ختم به‌خیر باد سرانجام کربلا
طوفان نهفته است...
در این مسیر ظاهراً آرام کربلا
 
 
خیمه بنا کنید
یک‌روضه در حسینیه‌ی دل به‌پا کنید
ای اهل‌بیت من
حالا عمل به وعده‌ی "قالو بلی" کنید
اینجا بهشت ماست
خود را به آستان خدا پاگشا کنید
با صبر بر بلا
از خود خدای عزّوجل را رضا کنید
بر قد و قامت
عباس و قاسم و علی‌اکبر دعا کنید
هرکس شهید شد
بر جسم او به‌جای کفن بوریا کنید...
 
 
نوحوا علی‌الحسین
تنها دلیل گریه‌ی ما از ازل حسین
مُردن سعادت است
وقتی که مرگ را بکند چون عسل حسین
نام تو ذکر ماست
از وقت شیر خوردن‌مان تا اجل حسین
با گریه کردنم 
مانند حر گرفته مرا در بغل حسین
در بین مشکلات
بوده همیشه و همه‌جا راه‌حل حسین 
الشِّمرُ جالِسٌ...
زینب صداش میزند از روی تل؛ حسین...
 
 
زانو رکاب شد
تا پرده‌دار اهل‌حرم آفتاب شد
لشکر اضافه کرد
پس رفته‌رفته خانه‌ی هستی خراب شد
نُه روز بعد از آن
با خون سر محاسن آقا خضاب شد
نُه روز بعد از آن
سقا کنار علقمه از غصّه آب شد
نُه روز بعد از آن
تازه شروع روضه‌ی "بس‌کن‌رباب" شد
نُه روز بعد از آن
دست مخدرات حرم در طناب شد...
قدری به سینه آه برایم بیاورید
پیراهن سیاه برایم بیاورید
اخبار بین راه برایم بیاورید
تربت ز قتلگاه برایم بیاورید
 
دارد حسین می‌رود انگار کربلا
 
دارد دل رسول خدا می‌شود مذاب
می‌ریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب
شد نوحه‌های فاطمه هم‌ نالۀ رباب
کودک چقدر می‌خورد از نهر آب، آب
 
دارد عجیب قصۀ غمبار، کربلا
 
این نالۀ دمادم زهرای اطهر است
زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است
تا چند روز بعد، حسینِ تو بی سر است
آن‌روز روز غارت خلخال و معجر است
 
بدتر ز روضۀ در و دیوار، کربلا
 
گریان توست مادر تو ای حسین من
بر نیزه می‌رود سر تو ای حسین من
گردد اسیر، خواهر تو ای حسین من
گردد یتیم، دختر تو ای حسین من
 
تا شام و کوفه همره اغیار، کربلا
 
عباس من! تو دور و بر کاروان بمان
همراه زینب و کمک بانوان بمان
پشت و پناه لشگر و پیر و جوان بمان
پیش حسین من به تمام توان بمان
 
بی تو نداشت سید و سالار، کربلا
 
این قافله به سوی شهادت روانه است
شب‌نامه‌های مردم کوفه بهانه است
از غربت حسین هزاران نشانه است
در انتظار زینب من تازیانه است
 
زینب کجا و کوچه و بازار، کربلا
رسید بالاخره قافله کنار فرات... 
سلامتی حسین و قبیله‌اش صلوات!
 
رباب آمده با اصغرش خوش آمده است
رقیه آمده با اکبرش خوش آمده است
 
چقدر خوب که جمعِ بزرگ‌ها جمع است
تمام قافله پروانه، عمه هم شمع است
 
به بنده‌ها برسان جلوه‌ی رب آمده است
خبر کنید زنان را که زینب آمده است
 
چه با شکوه می‌آید ز محملش پایین
سر تمامی مردان مقابلش پایین
 
حجاب دختر حیدر، هزار پرده‌ی نور
ز قد و قامت این زن نگاه عالم دور
 
رکاب‌دار ابالفضل و پرده‌دار حسین
شکوه این زن ابالفضل و اقتدار حسین
 
چرا کسی نمی‌آید سلامشان بکند
سلامشان بکند احترامشان بکند
 
بزرگ بانوی این قافله پریشان است
خدا بخیر کند خیره بر بیابان است
 
گمان کنم خبرِ سر براش آوردند 
خبر ز غارت معجر براش آوردند 
 
رسانده‌اند خبر را که ای صبور حرم
شکسته می‌شود این سمت‌ها غرور حرم
 
اگر چه آمده‌ای با دوصدجلال اینجا
به عصر روز دهم می‌روی ز حال اینجا
 
همان زمان که حسینت میان گودال است
همان زمان که تنش زیر چکمه پامال است
 
همان زمان که همه درمیان آشوبند
به بوسه‌گاه نبی نیزه نیزه می‌کوبند 
 
لباس کهنه‌ی او از تنش جدا شده است
به روی جسم شریفش برو بیا شده است
 
کبود می‌شود از تازیانه پیکر تو
سری به نیزه بلند است در برابر تو
در ماریه خیمه چو شه جن و بشر زد
در عرش برین روح الامین دست به سر زد
 
نوح نجی از ماتم وی نوحه‌گر آمد
طوفان به جهان بار دگر ز اشک بصر زد
 
شد منفعل از فعل بشر بوالبشر از خلد
با ناله شرر بر جگر جن و بشر زد
 
در رعشه و پر زلزله شد در همه عالم
لرزه به منی آمد و زمزم به حجر زد
 
شد راحت دنیا به غم و رنج مبدل
بر لوح قضا طرح دگر کلک قدر زد
 
چشم و لب تشنه چو بر ماریه افتاد
از آه دل سوخته بر چرخ شرر زد
 
زینب چو سوی لشگر عدوان نظر انداخت
در عالم امکان شرر از سوز جگر زد
 
لیلی به قد اکبر خود کرد تماشا
بر سر ز بلای قد و بالای پسر زد
 
بنهاد لوا بر کف عباس و دل شاد
چون طایر پر سوخته زین مرحله پر زد
 
زهرا جگر سوخته در گلشن جنت
آتش به دل شوهر و فرزند و پدر زد
 
تا گنج شهادت برد از رنج شهادت
شاه شهدا دامن مردی به کمر زد
 
چون ابر مطر تیر ز جیبش پسر سعد
پران به حریم پسر فاطمه پر زد
 
قاسم به هوای رخ حوران بهشتی
بر حجله شادی سرپا دیده تر زد
 
شمع شب غمخواری لیلا علی اکبر
قید همه یاران وطن را به سفر زد
 
بر طبل سر و سینه در آن دشت سکینه
دنبال عمو تشنه پی فتح و ظفر زد
 
هر یک ز شهیدان که فتادی به سر خاک
شاهد شهدا بر سرش از مهر گذر زد
 
آخر چو ز زین زینت آغوش پیمبر
اندر ز بر خاک تن پاک مقر زد
 
هر رو سیهی از سپه کوفی و شامی
اندر سر زخم جگرش زخم دگر زد
 
ماه فلک شرم و حیا زینب دل خون
در قتلگاه از خیمه چو خورشید بدر زد
 
بر دامن شاه شهدا (صامت) دل خون
دست از پی آزادی نیران و سقر زد
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری