ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار مناجات و مصیبت حضرت زینب بعد از عاشورا و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
دلم از زندگانی سخت سیره
بمیرم هر چه زوتر باز دیره
 
زنان را دل سرای درد و ماتم
تن مردان نشان تیغ و تیره
 
پسر در خون طپان دختر عزادار
برادر کشته و خواهر اسیره
 
به کام مادران لخت جگر خون
به حلق کودکان خوناب شیره
 
اسیران را به جای اشک و افغان
شرر در چشم و آتش در ضمیره
 
خروش تشنه کامان زیر و بالا
ز خاک تیره تا چرخ اثیره
 
اگر بر سنجی آشوب قیامت
به سوگ نینوا بالا و زیره
 
به ره گریان سراری تا جواری
به خون غلطان سپاهی تا امیره
 
بدین ماتم چسان باشم شکیبا
کجا زخمی چنین مرهم پذیره
 
ترا آنان که تن در خون کشیدند
الهی خاکشان با خود نگیره
 
نخواهد کودک شیر تو بی آب
مگر آن را که آب اندر بشیره
 
بر اندام شهیدان کاوش تیر
بدان ماند که سوزن در حریره
 
هرآنکو چون تو باشد بیکس و یار
به کشتن سر نهادن ناگزیره
 
مصاف شاه دین با لشکر شام
اگر چه غزوه موران و شیره
 
هر آن کو دیده صیدی در سپاهی
سخن ناگفته معنی دستگیره
 
برادر در بقیع آسوده در خاک
پدر در خاکدان کوفه گیره
 
جهان دشمن زمان سخت آسمان دور
غریب کربلا مارت بمیره
 
ببین یغما به خون شیر بطحا
سگان شام را سر پنجه چیره
 
که از خیل سگان این شیرگیری
ز رو به بازی این چرخ پیره
سوی مدینه ای صبا افتد اگر عبور تو
گفت بگو به فاطمه زینب ناصبور تو
 
در به بقیع بی خبر خفته تو و به کربلا
مال هبا و خون هدر با تن پاره پور تو
 
چون نرسانم از زمین آتش دل بر اختران
شد به اثیر هیر من، رفت به خاک هور تو
 
دانی اگر چگونه زد برق عطش به تشنگان
شعله بر آسمان برد ناله ز خاک گور تو
 
سوخت سموم تشنگی برگ بهار عیش من
خورد به مگر کشتگان لطمه سوگ سور تو
 
بگذری ار به کربلا شب نگری و روز ما
عیش نه ماتم آورد زانده ما سرور تو
 
تلخ به زهر تشنگی چند زید مذاق ما
وقت شد آنکه بر دمد چشمه آب شور تو
 
ظلم فلک به ظلمتم بست قوی گشای رخ
بو که ز دود نار غم باز رهم به نور تو
 
نه به خیال ما پدر، نی تو به فکر مادری
غفلت او شد از چه ره یا سبب غرور تو
 
خواهی جنت دگر بر به جحیم ما گذر
کوثر تو سرشک ما دیده ما قصور تو
 
آنچه به ما زغیبتت رفت در این مجاهدت
کی به مشاهدت کشد تا نفتد حضور تو
 
فرصت غیر تا به کی سوخت شرار غیرتم
چند مغایرت کند حوصله غیور تو
 
کیفر این خلاف را وعده به محشر افکنی
ماند قریب حسرتم دل ز قصاص دور تو
 
خیز و گذر به ماریه پس پی داد و داوری
قصه رستخیز ما واقعه نشور تو
 
با همه خردی از قضا والی و ویله امان
نیست بزرگ اگر زند پنجه به پیل مور تو
گفت زینب بشه تشنه که ای یاور ما
ما برفتیم و تو دانی و دل غمخور ما
 
حال بازو به طناب است سر بی‌معجر
بخت بد تا به کجا می‌برد آبشخور ما
 
هر کجا پا بنهد از دل و جان ‌دیده نهیم
قاصدی کز تو پیامی برساند بر ما
 
کربلا بهر تو و شام غم افزا از ما
که رفاه با تو قرین باد و خدا یاور ما
 
دل ما خون شد و این قوم به ما می‌خندند
بکشد از همه انصاف ستم داور ما
 
شمر گر لطمه زند یا که سنان کعب سنان
نتوان برد هوای تو دمی از سر ما
 
چشم پرسش نکند باز به ما زاده سعد
رشک می‌آیدش از صحبت جانپرور ما
 
همرهی نیست به ما در سفر شام خراب
بوی زلف تو مگر باز شود رهبر ما
 
دل (صامت) عقب ناقه زینب رفته است
ای خوش آن روز که آید به سلامت بر ما
هر که در بزم عزای شاه بی‌سر می‌نشیند
سر به زانو بهر نور چشم حیدر می‌نشیند
 
هر کجا نام حسین باشد مکدر می‌نشیند
روز محشر مهره بختش به شش در می‌نشیند
 
***با بتول و احمد مرسل برابر می‌نشیند
 
کرد خلقت تا خدی لم‌یزل نور جنابش
از میان دوستان خویشتن کرد انتخابش
 
وعده داد از دادن سر شاهی یوم‌الحسابش
هر که نوشد آب یاد آرد ز لبهای کبابش
 
***روز محشر در کنار حوض کوثر می‌نشیند
 
هر کجا گردد اساس ماتم آن شاه برپا
با قد خم مصطفی و مرتضی باشند در آنجا
 
خوش به حال آنکه در غم خانه دلبند زهرا
دیده گریان سینه سوزان از پی ماتم مهیا
 
***از برای خاطر زهرای اطهر می‌نشیند
 
یادم آمد آن زمان کان قامت طوبی مثالش
شد به خاک کربلا غلطان به راه ذوالجلالش
 
شد به سر وقت تن وی خواهر بشکسته بالش
من ندانم با چه حالت می‌شود آگه ز حالش
 
***خواهری کاندر سر نعش برادر می‌نشیند
 
بر زمین افتاد و کرد آن پاره تن را زیب دامن
گفت کی پروده دوش نبی محبوب ذوالمن
 
جدت از باران نگه می‌داشت جسمت را ولیکن
با خبر گویا نبود از حال امروزت که بر تن
 
***تیر بر بالای زخم تیر تا پر می‌نشیند
 
مادرت خیرالانسا می‌زد به گیسو تو شانه
گر سر مویی شدی کم از سرت بر این بهانه
 
خاطرش محزون شدی بهر تو ای شاه یگانه
ای دریغا می‌نمود آخر که بیند در زمانه
 
***شمر روی سینه‌ات با دست خنجر می‌نشیند
 
آمده بامن سکینه‌ای برادر بر سر تو
تا ببوسد جای زهرا جده خود حنجر تو
 
شکوه شمر ستمگر را کند اندر بر تو
برنمی‌دارد دل از جسم شریفت دختر تو
 
***هرچه برمی‌دارم او را بار دیگر می‌نشیند
 
گشته آل عترتت در این بیابان جمله ویلان
زین‌طرف بر آن طرف تا کی کنم رو در بیابان
 
یک تن تنها دهم تسکین کدامین یک از ایشان
می‌روم کلثوم را سازم خموش از آه و افغان
 
***ام‌لیلا بر سر بالین اکبر می‌نشیند
 
روزگار آخر فکند اندر میان ما جدایی
تو به دشت کربلا ماندی چنین بی‌آشنایی
 
من به شام و کوفه رفتم با چنین بی‌اقربائی
گر نکردم من پی غمخواریت ماتم‌سرایی
 
***(صامت) اندر ماتمت با دیده تر می‌نشیند
بهار از چله‌ی داغِ زمستان‌ها خزان برگشت
به باغِ لاله‌های سربریده باغبان برگشت
 
زمین با گریه دور مقتلِ خورشید می‌گردید
صدای روضه‌ی روزِ دهم آمد؛ زمان برگشت
 
زمان برگشت، اما رفت رأسِ کُندی خنجر
همان ساعت که روی خاک، جسمِ آسمان برگشت
 
زنی روی مزارِ مقتلِ مکشوفه‌ دَم می‌داد
به خاکِ استنادِ روضه‌خوانان؛ نوحه‌خوان برگشت
 
جوان‌تر بود، وقتی ذبحِ اعظم را منا بردند
زنی از نسل ابراهیم، پیر از امتحان برگشت
 
نمک پاشید، روی زخم‌هایش نوحه‌ی اطفال
امانت‌دار، بی‌شیرین‌زبانِ کاروان برگشت
 
سفر بی‌همسفر در هر قدم می‌کشت زینب را
ولی هر بار، همراه حسین از آن جهان برگشت
 
همه گفتند دینِ بی‌حسین از ریشه می‌خشکد
ولی با غیرت این زن؛ ورق‌ها ناگهان برگشت
ذکر لبهام یکسره زینب
هست علیا مخدّره زینب
از امامش محافظت میکرد
میمنه تا به میسره زینب
 
می کشم از مصیبتش فریاد
چقدَر بین راه می افتاد
پای این روضه باید اصلا مرد:
«دخَلَتْ زینبُ علی بْنِ زیاد»
 
دوری از یار سهم زینب شد
مایه ی اقتدار مذهب شد
موی او شد سپید از بس که
پدرش در مقابلش سَب شد
 
گوییا اینکه برده اند از یاد
که علی کرده کوفه را آباد
کوفه با دخترش چه ها کرده
خوب مزد امامتش را داد
 
قد زینب زطعنه ها تا شد
بعد سقا اسیر غمها شد
آنقدَر در جهان بلا دیده
لقبش «کعبهُ الرّزایا» شد
 
زینب و چشم بی حیا ای وای
زینب و شاه سرجدا ای وای
او سوارِ کجاوه ی عریان
دلبرش روی نیزه ها ای وای
از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد
از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد
 
غروب روز دهم بود عمه ام افتاد
عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد
 
تمام اهل حرم را سوار محمل کرد
عمو نبود… پدر کارِ عمه مشکل شد
 
میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:
عقیله همسفر مشتی از اراذل شد
 
تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که
نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد
 
چکید خون سرت… خواهرت دلش خون شد
گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد
 
به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده
برای تک تک ما مثل شیر حائل شد
 
خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو
چگونه دختر حیدر به شام داخل شد
 
هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو
جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد
 
عقیله, کعبه ی غم, قبلهُ البرایا¹ بود*
ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد
 
میان نافله ها یاد مادرش می کرد
همیشه روضه ی او برکت نوافل شد
 
اگرکه پیر شدم, عمه ام مقصر نیست
گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد
 
***
 
۱: قبله البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار
از طشت دیدم ازدحام دورو بر را
میداد چشمانت به چشمانم خبر را
 
سربازها بالا سر تو جمع هستند
روی سرت دیدم هجوم صد نفر را
 
اینها نشستند و تو سرپایی عزیزم
پا درد تو آتش کشیده هر جگر را
 
چشم سفیران سوی وجه الله مانده
دیدند با خنده زنان بی سپر را
 
قرآن که خواندم نانجیب مست لج کرد
انداخت با چوب از دهانم دو گهر را
 
دیدم چگونه سربه زیرت کرد کارش
پیش تو میکوبید بین طشت سر را
 
گوش مرا باید بگیری نشنوم من
حرف در گوشی مشتی بد نظر را
 
خطبه بخوان ویران کنی کاخ ستم را
خطبه بخوان زنده کنی یاد پدر را
 
خطبه بخوان تا خنده هایش زهر گردد
تا که ببیند در بیان تو اثر را
 
تو ذوالفقاری در زبان داری عقیله
بین غل و زنجیر کراری عقیله
به روی نیزه دلواپس؛ میایی پا به پایِ من
فدایِ چشم های تو! نکن گریه برایِ من
 
برای اولین بار است بی تو میروم جایی
اگر منزل به منزل میشود غم آشنایِ من
 
نشسته بر دلم داغت, شده از آهِ پی در پی؛
شبیه خیمه های سوخته, حال و هوایِ من
 
به دستِ ساربان هر لحظه می بینم عقیقت را
همان که بارها با آن اجابت شد دعایِ من
 
نمی گوید کسی در قافله پیش ِ رباب از آب
ولیکن حرمله لاجرعه می نوشد! خدایِ من…
 
دلم خون است امّا خنجرش را شمر آورده
تمام ِ راه را با خنده, پیش چشم هایِ من
 
سپر بودم برای او, زمین خوردم! به جبرانش…
رقیه آمد و با گریه فوراً شد عصایِ من
 
بیا دورم کن از اینجا, میان خیلِ نامحرم؛
سرِ بازار, در أنظار, هرگز نیست جایِ من
 
دعایم کن! بلایای جدیدی پیش ِ رو دارم
دعایم کن که این «شام» است؛ اصلِ کربلایِ من!
ای خسرو خوبان مکن آهنگ میدان
ای جان جانان
 
بهر خدا رحمی بر این شیرین زبانان
اطفال حیران
 
ای شمع جمع و مونس دلهای غمخوار
ما را مکن خوار
 
جانا مکن جمعیت ما را پریشان
ای شاه ذی شان
 
شاها بسامانی رسان آوارگان را
بیچارگان را
 
ما را میفکن ای پناه بی پناهان
در این بیابان
 
ای شاهباز لامکان ترک سفر کن
صرف نظر کن
 
مرغان قدسی را منه در چنگ زاغان
در دام عدوان
 
ما را میان دشمنان مگذار و مگذر
بی یار و یاور
 
یک کاروان زن چون بماند بی نگهبان
ای شاه خوبان
 
با خصم ناکس چون کنند اطفال نورس
زنهای بیکس
 
یا رب اسیری چون کند با نازنینان
خلوت نشینان
 
آیا بامید که ما را می گذاری
با آه و زاری
 
مائیم و یکتن ناتوان سوزان و نالان
دشمن فراوان
 
شد شاه دین با یک سپه از ناله و آه
بیرون ز خرگاه
 
شد رو بمیدان وز قفا خیل عزیزان
افتان و خیزان
 
کای شهریار کشور صبر و تحمل
قدری تأمل
 
کاندر قفا داری بسی دل‌های بریان
با چشم گریان
 
مهلاً حماک الله عن شر النوائب
یا ابن الأطائب
 
تا توشه برداریم از دیدار جانان
کامد بلب جان
 
جانا مکن قطع رسوم آشنائی
روز جدائی
 
ما را ببر همره ترا گردیم قربان
ای ماه تابان
 
از خواهران و دختران دل بر گرفتی
یکباره رفتی
 
از ما گسستی با که پیوستی بدینسان
آوخ ز هجران
 
تنها مزن خود را بر این لشکر حذر کن
ما را سپر کن
 
تا در رکابت جانفشانیم از دل و جان
جای جوانان
ای یک جهان برادر وی نور هر دو دیده
چون حال زار خواهر چشم فلک ندیده
 
بی محمل و عماری بی آشنا و یاری
سر گرد هر دیاری خاتون داغدیده
 
خورشید برج عصمت شد در حجاب ظلمت
پشت سپهر حشمت از بار غم خمیده
 
دردانه بانوی دهر بی پرده شهرۀ شهر
دوران چه کرده از قهر با ناز پروریده!
 
ای لالۀ دل ما ای شمع محفل ما
بر نی مقابل ما سر بر فلک کشیده
 
بنگر بحال اطفال در دست خصم پامال
چون مرغ بی پر و بال کز آشیان پریده
 
یکدسته دلشکسته بندش بدست بسته
یک حلقه زار و خسته خارش بپا خلیده
 
گردون شود نگون سر دیوانه عقل رهبر
لیلی اسیر و اکبر در خاک و خون طپیده
 
دست سکینه بر دل پای رباب در گل
کافتاده در مقابل اصغر گلو دریده
 
بر بسته دست تقدیر بیمار را بزنجیر
عنقاء قاف و نخجیر هرگز کسی شنیده
 
آهش زند زبانه روزانه و شبانه
از ساغر زمانه زهر الم چشیده
 
رفتم بکام دشمن در بزم عام دشمن
داد از کلام دشمن خون از دلم چکیده
 
کردند مجلس آرا ناموس کبریا را
صاحبدلان خدا را دل از کفم رمیده
 
گر مو بمو بمویم آرام دل نجویم
از آنچه شد نگویم با آن سر بریده
 
زانلعل عیسوی دم حاشا اگر زنم دم
کز جان و دل دمادم ختم رسل مکیده
ای نازنین برادر شد نوبت جدائی
یا روز بینوائی
 
بهر وداع خواهر دستی نمی گشائی
لطفی نمی نمائی
 
ای شاه اوج هستی از چیست دیده بستی
هنگام سرپرستی
 
از ما چرا گسستی غافل چرا زمائی
پیوسته با کجائی
 
یک کاروان اسیریم چون مرغ پر شکسته
در بند خصم بسته
 
زین غم چرا نمیریم ناموس کبریائی
چون پرده ختائی
 
ما را حجاب عصمت گردون دون دریده
معجز ز سر کشیده
 
ما را نگشته قسمت جز خون دل دوائی
جز درد دل دوائی
 
بیداد خصم ما را داده سخن سرائی
در بزم بی حیائی
 
چون بچۀ کبوتر کی باشدش رهائی
از کرکس دغائی
 
بیمار و حلقۀ غل وانگه شتر سواری
بی محمل و عماری
 
کی باشدش تحمل زینگونه ماجرائی
از حد برون جفائی
 
گر رفتم از بر تو معذورم ای برادر
مقهورم ای برادر
 
حاشا ز خواهر تو آئین بیوفائی
یا ترک آشنائی
 
گر غائب از حضورم در دام غم گرفتار
لیکن سر تو سالار
 
یک نیزه از تو دوریم لیکن نه دست و پائی
نه فرصت نوائی
 
چون لاله داغداریم چون شمع اشکریزان
ای شاهد عزیزان
 
هر یک دو صد هزاریم در شور و غم فزائی
در سوز غصه زائی
 
ساز غم تو کم نیست لیکن مجال دم نیست
زین بیشتر ستم نیست
 
در سینۀ حرم نیست جز آه جان گزائی
جز اشک بیصدائی
 
کشتی شکستگانیم در موج لجۀ غم
یا در شکنجۀ غم
 
یکدسته خسته جانیم ما را تو نا خدائی
زین غم بده رهائی
 
راه دراز در پیش و ز چاره دست کوتاه
نه خیمه و نه خرگاه
 
یکحلقه زار و دلریش نه برک و نه نوائی
نه جز خرابه جائی
 
امروز روز یاری است از بانوان بیکس
از کودکان نورس
 
هنگام غمگساری است گاه گره گشائی
یا منتهی رجائی
 
با یک سپاه دشمن با صد بلا دچارم
ناچار خوار و زارم
 
یا رب مباد چون من آواره مبتلائی
بیچاره مبتلائی
 
ز آغاز شد سرانجام ما را اسیری شام
صبح امید شد شام
 
ما را نداده ایام جز ناسزا سزائی
جز محنت و بلائی
 
دردا که با دل ریش سر گرد راه شامیم
رسوای خاص و عامیم
 
ما از پس و تو از پیش ما را تو رهنمائی
یا قبلۀ دعائی
 
ای آنکه بر سر نی دمساز راه عشقی
در کوفه یا دمشقی
 
چون نالۀ نی از پی نبود مرا جدائی
از چون تو دلربائی
ای به قربان تو خواهر تو
خواهر با جان برابر تو
 
کاش بودی زیر خنجر شمر
جگر من جای حنجر تو
 
تشنه کاما سوخت جان مرا
کام خشک و دیدۀ تر تو
 
خاک عالم باد بر سر من
روی خاک افتاده پیکر تو
 
یا بعید الدار عن وطنه
عاقبت شد خاک بستر تو
 
یوسف گل پیرهن نگذاشت
خصم دون یک جامه در بر تو
 
جوی اشک چشم من چه کند
با تن در خون شناور تو
 
ای شهنشاه قلمرو عشق
کو سپهسالار لشگر تو
 
رایت گردون هماره نگون
کو علمدار دلاور تو
 
نه تو تنها بسوختی که بسوخت
عالمی از داغ اکبر تو
 
خون روان از چشم مادر دهر
از غم بی شیر اصغر تو
 
نو نهال باغ من بکجاست
قاسم آنشاخ صنوبر تو
 
ای برادر سر بر آر و بپرس
چه شد ای غمدیده معجر تو
 
گردش چرخ کبود ربود
گوشوار از گوش دختر تو
 
رفتم از کوی تو زار و نزار
با دلی پر از غصه از بر تو
 
تا کند چون نی نوا دل من
چون ببینم روی نی سر تو
 
تا بشام و بزم عام رود
خواهر بی یار و یاور تو
 
تا به بیند این ستمکش زار
ناسزاها از ستمگر تو
 
تا که چوب خیزران چه کند
با لبان روح پرور تو
 
تا بنالد همچو مرغ هزار
خواهر بی بال و بی پر تو
ناله نی است ایدل یا که از لب شاه است
یا که نخلۀ طور و نغمۀ انا الله است
 
داستان دستانست از فراز شاخ گل
یا که بانگ قرآنست کز شه فلک جاه است
 
گرچه بانوان یکسر بیسرند و بی سالار
لیک شاهد مقصود شمع جمع این راه است
 
او چه شمع کاشانه بانوان چو پروانه
یا چه خوشۀ پروین گرد خرمن ماه است
 
ای همای بی همتا سایه را مگیر از ما
سایۀ سرت ما را خیمه است و خرگاه است
 
شهسوار من آرام بر پیادگان رحمی
پای همرهی لنگست دست چاره کوتاه است
 
ای که سر بلندی تو زیر پای خود بنگر
زانکه نازنینان را سر بخاک درگاه است
 
از فراز نی لطفی کن بگوشۀ چشمی
زانکه بی پناهان را گوشه ای پناگاه است
 
از لب روان بخشت زنده کن دل ما را
گرچه نغمۀ این نی دلخراش و جانکاه است
 
آنکه با غمت ساز است همنشین و همراز است
دود سینۀ سوزان یا که شعلۀ آه است
 
غمگسار بیمارت داغدار دیدارت
گریۀ شبانگاه و نالۀ سحرگاه است
 
از دو چشم بیدارش و ز غم دل زارش
آن یگانه غمخوارش واقفست و آگاه است
به ظاهر پشیمان شد از کارخویش
شه ناتوان را فرا خواند پیش
 
در مهربانی به رویش گشاد
تسلی ز مرگ پدر باز داد
 
حرم را ز ویرانه آن تیره رای
بیاورد درکاخ خود داد جای
 
چو آسوده گشتند اهل حرم
به ایوان اهریمن پرستم
 
نمودند خواهش از آن زشت نام
که بر پا نمایند سوگ امام
 
بد اختر بدان کار گردن نهاد
حرم را به ناچار دستور داد
 
عزا را یکی انجمن ساختند
جهان را ز شادی بپرداختند
 
نشستند خونین دلان گرد هم
نهادند سرها به زانوی غم
 
پریشیده موی و خراشیده روی
ببستند از دیده بر رخ دو جوی
 
همی یاد کردند از شاه خویش
زغم ها که آمد پس از وی به پیش
 
به سر بر همی دست ماتم زدند
ز افغان همه شام برهم زدند
 
به ناگه برآمد ز درگه خروش
که بدرید از زهره در چرخ گوش
 
بدان بانک و افغان زن های شام
که بودند مویان به سوک امام
 
همه سر برهنه همه موی کن
ابا ناخن غم همه روی کن
 
بپوشیده در برگلیم سیاه
پراکنده بر سر همه خاک راه
 
رسیدند از در همی فوج فوج
یم ماتم شه در آمد به موج
 
ز جا بانوان حزین خاستند
زنان پذیره بیاراستند
 
ز شیون چنان شام پرجوش شد
که شور قیامت فراموش شد
 
سرآهنگ آن کاروان عزا
مهین دخت خاتون روز جزا
 
فرستاد نزد ستمگر پیام
که آنگه شود کار ماتم تمام
 
که آید سرشاه و یاران شاه
به نزد زنان اندرین جایگاه
 
ز بهر دل دخت خیرالانام
فرستاد سرها بدانجا تمام
 
سرشاه را چونکه زینب (سلام الله علیها) بدید
بزد پنجه و پیرهن بردرید
 
بیفتاد برخاک و برکند موی
توگفتی که ازتن بشد جای اوی
 
به سینه نهاد آن سر پاک را
بزد آتش از آه افلاک را
 
همیگفت شاها چه شد مادرت
که بیند چنین دور از تن سرت
 
پیمبر شه اهل بیتش کجاست
علی (علیه السلام) ناظم آفرینش کجاست
 
که بینند شاهی که جبریل باز
به عرش برین بردش از مهد ناز
 
چنین خفته برخاک گرم زمین
تنش سوده از سم اسبان کین
 
برادر تن نامدارت کجاست
جدا از سر تاجدارت چراست
 
سرت برسنان سنان بود و دید
که برخواهرانت چه از غم سید
 
پناهم تو بودی چو رفتی ز دست
غم بی کسی پشت من برشکست
 
دریغ ای شهنشاه ایمان دریغ
که دادی لب تشنه جان زیرتیغ
 
بسی گفت ازین سان و برزد خروش
همی تا که بیگانه آمد ز هوش
 
پس آنگه گرفت ام کلثوم زار
به سینه سر ساقی نامدار
 
همیگفت زار ای سر انجمن
ابولفضل عباس (علیه السلام) شمشیر زن
 
چه آمد بدان دست های بلند
که با تیغ کینش ز پیکر فکند
 
تو تا بودی ای نام برادر شاه
بد از آسمان برترم پایگاه
 
تو تا زنده بودی به من آسمان
به خیره نیارست دید ای جوان
 
نبد زهره و ماه همسایه ام
ندید آفتاب فلک سایه ام
 
پس از تو غمم برسرغم نشست
همه نام من گشت با خاک پست
 
ستم پیشه دشمن اسیرم نمود
به بند بلا دستگیرم نمود
 
چه گویم تو دیدی به بازارها
چه کردند با من ز آزارها
 
همیگفت ازینگونه تا رفت هوش
از آن بانو و باز ماند از خروش
 
سپس ام لیلای خونین جگر
ربود آن سر پر ز خون پسر
 
ببوسید ازو لعل بی آب را
همان نرگس مست پرخواب را
 
بگفتا که ای نوخط مشگموی
همال پیمبر به دیدار و خوی
 
ز من مهر دل از چه ببریده ای
بگو تا چه زین ناتوان دیده ای
 
دویدم به دنبال تو روز بیست
نپرسیدی از من که حال تو چیست
 
تو را پروریدم از آن درکنار
چو جان خود ای زاده ی نامدار
 
کز آیینه ی دل زدایی غمم
بگریی پس از مرگ در ماتمم
 
ندانستم این را که پیرانه سر
به مرگت شوم ای جوان مویه گر
 
کسی کاین ستم داشت بر من روا
چو من باد در بند غم مبتلا
 
بسی گفت ازینسان و برزد به سر
همی تا که هوشش برون شد زسر
 
چو شد ام لیلی ز شیون خموش
دل مادر قاسم آمد به جوش
 
به سینه سر پور فرخ نهاد
همی گفت کای زاده ی پاکزاد
 
یتیم حسن (علیه السلام) جانشین پدر
ایا ماه روی دل آرا پسر
 
تنی را که آغوش من بود جای
نگه کن بدین مادر ناتوان
 
که بنهفته تن در پرند سیاه
به مرگ تو چون روز در شامگاه
 
چو میرفتی ای پور فرخنده نام
سپردی به من دخت پاک امام
 
ندانستی این را که حرمت نگاه
ندارد ز من دشمن کینه خواه
 
کشد گوشواره ز گوش عروس
چه عذر آورم نزد تو ای فسوس
 
چرا زنده ماندم من ناتوان
چو ناکام رفتی تو ای نوجوان
 
بسی گفت و ناگاه خاموش گشت
بیفتاد برخاک و بیهوش گشت
 
وزان پس سکینه ابا درد و داغ
کشید از دل آوا چو مرغان باغ
 
پراز خون سر کودک شیرخوار
به سینه نهاد و بنالید زار
 
همی گفت کای زینب مهد عشق
چشیده ز تیر جفا شهد عشق
 
ایا مرغ باغ شه نینوا
چرا دم فرو بسته ای از نوا
 
ایا آهوی باغ خیرالانام
کدامین بداختر فکندت به دام
 
که زد برگلوی تو تیر جفا؟
که آزرد از قتل تو مصطفی (صل الله علیه و آله)
 
چو لختی چنین گفت از پا فتاد
زبانش از آن شور و غوغا فتاد
 
زبس مویه آل رسول انام
فتادند برخاک بیخود تمام
 
چو بگذشت لختی به هوش آمدند
دگر ره زغم درخروش آمدند
 
به آل نبی با غم و درد و سوز
سرآمد به ماتمگری هفت روز
ببردندشان بسته دریک کمند
همه زار و گریان و بازو به بند
 
بپوشیده با آستین روی خویش
فکنده سر از شرم دشمن بپیش
 
یکایک از ایشان بپرسید نام
همی تا رسید او به دخت امام
 
بپرسید کاین دخت موینده کیست
گرفته برخ دست خود بهر چیست
 
چو فرخ سکینه زوی آن شنفت
خروشید و زارید و با وی بگفت
 
که ما را زکین تو ای زشت رای
کهن چادری هم نمانده به جای
 
که با وی توان روی خود را ببست
رخ خود بپوشیم زانرو به دست
 
که هستیم در نزد نامحرمان
به ما دوخته دیده ها مردمان
 
ز گفتار او شد بد اختر غمین
بگریید و گفتا به بانو چنین
 
سیه روی فرزند مرجانه باد
که او داد این خاندان را به باد
 
ولیکن از این کار ناچار بود
که باب تو با ما به پیکار بود
 
بکوشید از بهر ملک و شهی
ندانست بختش و او را شکست
 
بدو گفت نوباوه ی شاه دین
که ای دشمن سیدالمرسلین
 
ز یزدان بکن شرم و چندی مناز
که کشتی حسین (علیه السلام) پور شاه حجاز
 
پدرم از خداوند در این جهان
بدین شاه بود آشکار و نهان
 
به مرگش چنین شادمانی مکن
که گیتی تو را هم برآرد ز بن
 
بیندیش تا روز محشر جواب
چه گویی به پیغمبر کامیاب
 
گمانت که او خون فرزند خویش
دگر آنهمه یارو پیوند خویش
 
نجوید ز تو ای زنا زاده مرد
بسا زود کز تو برآرند گرد
 
چو دید اینچنین خواهر شهریار
سر بانوان زینب داغدار
 
به پا خاست چون باب خود بوتراب
یکی خطبه برخواند نغز و صواب
 
سپس روبه وی کرد و گفت ای یزید
درست است گفته آنچه رب مجید
 
که آن تیره جانان دل بی فروغ
که خوانند آیات ما را دروغ
 
بخندند برگفته ی ایزدی
بود زشت اندامشان زان بدی
 
هم ایدون که برما به سختی چنین
ببستی ره آسمان و زمین
 
همی چون اسیران روم و فرنک
به پا داشتی دست در پالهنگ
 
گمانت که درنزد پروردگار
عزیزی تو بسیار و ماییم خوار
 
وزانرو ببینی در افکنده باد
به بینی به هر سوی خندان و شاد
 
نبینی ز آل پیمبر به جای
کسی کو نهد بهر کین تو پای
 
شد مرز اسلام یکسر تو را
گمانت که بگزیده داور ترا
 
همانا ندانی که یزدان چه گفت
همی با پیمبر در راز سفت
 
که منما گمان ای رسول امین
که این مهلت ما به بدخواه دین
 
بود بهر ایشان نکو در جهان
بسی هست بد لیک ز ایشان نهان
 
امانشان بدادیم این چند گاه
که سنگین نمایند بار گناه
 
عذابی بود بهر ایشان به کار
که پاینده درآن بمانند و خوار
 
تو آنی که چونت نیاکان به جنگ
فتادند در بند اسلام تنگ
 
نبی شان ببخشید و آزاد کرد
نباشد ز داد ای بد اندیش مرد
 
که برجای آن نیکویی این کنی
به اولاد او کینه آیین کنی
 
بداری پس پرده ها سرفراز
زنان و کنیزان خود را به ناز
 
عیال رسول خدا را چنین
بر مردم آری گشاده ببین
 
برهنه سر آری به بازار و کوی
که ببنند شان مسلم و گبر، روی
 
ولی زین به از چون تو نبود امید
که مامت جگر بند عمش مکید
 
بپرورده از خون پاکان تنت
شده چون هیون از گنه گردنت
 
به آل نبی چون شود مهربان
کسی کاورد این سخن بر زبان
 
بگوید که ای کاش آبای من
بدیدی دراین نامور انجمن
 
شدندی زکردار من شادمان
بگفتند دستت نبیند زیان
 
بکوبد سپس چوب بر آن دو لب
که بوسیدی اش مصطفی (صل الله علیه و آله) روز و شب
 
نکو می نگویی چرا این چنین
که خرم شدت جان اندوهگین
 
همه زخم سر بسته ات برگشاد
ز خون جوانان هاشم نژاد
 
نیاکان خود را چه سازی خطاب
که از مردگان نشنود کس جواب
 
به زودی تو خود نزد ایشان روی
وزآنچ ازتو سر زد پشیمان شوی
 
بگویی نبد کاش دستی مرا
زبان وقت گفتن ببستی مرا
 
نمی گشت دستم به چوب آشنا
نمی زد سرآن گفت ها از منا
 
پس آن غمزده بانوی داغدار
بنالید بر درگه کردگار
 
که یارب به حق رسول انام
بکش از بد اندیش ما انتقام
 
بد آنکس بکن خشم خود را پدید
که از تن سرشاه ما را برید
 
سپس گفت با وی که ای مرد دون
تو خود ریختی از تن خویش خون
 
همه آنچه از کینه بد می کنی
نه بر بیگناهان به خود می کنی
 
نکندی مگر پوست از خویشتن
به خنجر دریدی هم از خویش تن
 
به زودی ببینی که خیرالبشر
بجوید چسان خون فرخ پسر
 
مپندار آنان که دادند جان
به راه خداوند در این جهان
 
بمردند و گردیدشان خاک تن
که هستند زنده در ذوالمنن
 
همه روزی از نور یزدان خورند
تن و جان ازان نور می پرورند
 
به تو بس بود دادگر پادشاه
رسول خدا دشمن کینه خواه
 
اگر چند از گردش روزگار
من استاده ام پیش تو اشکبار
 
ولیکن به چشمم از آن کمتری
که بر من چنین سرزنش آوری
 
چه سازم که وارونه گردد سپهر
شگفتا ز نیکان بریده است مهر
 
که آرد سپاه خدا را شکست
ز قومی که هستند شیطان پرست
 
بکن هر چه خواهی ز بیداد وکین
به ما اهل بیت رسول امین
 
که گردد سپاه خدا رستگار
درانجام ابلیس و یارانش خوار
 
تو خواهی که بنیاد ما از جهان
براندازی و هست برتو نهان
 
که هرگز نمیرد ز تو نام ما
بلندیست آغاز و انجام ما
 
تو نتوانی آیات تنزیل را
بپوشانی و وحی جبریل را
 
همه پستی و خواری و نیستی
تو را هست گر در جهان بایستی
 
وز این ها فزونت رسد از خدا
درآندم که آید ز یزدان ندا
 
که دورند از رحمت کردگار
ستم پیشه گان تبه روزگار
 
سپاسم به یزدان که آغاز ما
سعادت بد و وحی دمساز ما
 
در انجام آمد شهادت نصیب
که بینیم مزد نکویی حبیب
 
بد اختر چو گفتار بانو شنفت
بخندید و از روی طعنش بگفت
 
که درکام دانا بود خوشگوار
سخن ها که گوید زن سوگوار
 
که او هر چه گوید زغم گویدا
همی مرگ خویش از خدا جویدا
 
تو هم تا توانی بزار و بموی
دل تنگ تو هر چه خواهد بگوی
 
چو گفت این ازان بانوی نیکنام
رخ خویش برکاشت سوی امام
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری