ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مناجات و مصیبت حضرت زینب بعد از عاشورا و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
علی انسانی
علی انسانیعاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
مناجات با امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

دید بالای بلندی ازدحام
صد حرامی، دور یک بیتُ‌الحَرام

حمله‌ور، بر کعبه دید اصحاب فیل
دشتی از نمرود گِرد یک خلیل..

کَعب نی‌ها گِرد کعبه، در طواف
سنگ‌ها دارند قصد اعتکاف..

«دیده‌ای تلفیق خون و خاک را؟
بر زمین افتادن افلاک را؟»

دیده‌ای مرگی بدین حَد، باشُکوه؟
دیده‌ای تکیه دهد بر نیزه کوه؟

دیده‌ای پَرپَر، گُل احساس را؟
دیده‌ای یک یاس و، صد‌ها داس را؟

دیده‌ای صد سنگ و یک آیینه را؟
نُو به نُو، صد کینۀ دیرینه را؟..

ماهتابی با شفق، آمیخته‌ست
خون پیشانی به رویش ریخته‌ست..

زخمه‌ها در پردۀ بیداد بود
یک گلو، صد حنجره فریاد بود
__________________________________
دید بالای بلندی، خواهر‌ است
دست او گه بر فلک، گه بر سر است

درد، در دل بود بر لب آه داشت
یا «رسول‌الله» و «یا الله» داشت..

هر دو تن، گویی دو بی‌جان پیکرند
شاهد جان دادن یکدیگرند

در صدای او، ولی جوهر نبود
جوهر گفتار، با خواهر نبود..

در نگاه خود، پیام صبر داشت
کوه را با استواری وا گذاشت

ای امید من برو اینجا مباش
خود نمک بر زخم‌های من مپاش..

رُو به خیمه رهبری آغاز کن
خار، بَر کَن، راه طفلان باز کن

ماه من، منظومه‌ام را کن رَصَد
بوی آتش بر مشامم می‌رسد..

آسمان در شب، پر از اَنجُم شود
در دل شب، قرص ماهم گم شود

جستجوی خویش را دنبال کن
گر نجُستی، روی در گودال کن..

کودکان ما همه دُر‌دانه‌اند
گِرد شمع داغ‌ها پروانه‌اند

بر سر بیمار من تیمار باش
در کنارش کاروان‌سالار باش..
________________________________
هر چه گفتش چشم بربند از حسین
زینب، امّا دل نمی‌کَند از حسین

داشت یک تن بیمِ جان دو امام
گاه در گودال، دل، گه در خیام

زین طرف، بی‌یار، مانده یک غریب
ز آن طرف، بیمار می‌خواهد طبیب

مرغ دل، گه در حرم، پَر می‌کشید
گه به سوی قتلگه، سر می‌کشید..

بود زینب، مُحرِمِ حجّ وفا
گه به سوی مَروه، گاهی در صفا

زیر پایش دید می‌لرزد زمین
رنگ گردون، همچو روی شرمگین..

آب‌ها، گویی تلاطُم می‌کنند
بادها هم، راه خود گم می‌کنند

جامه گردون در خُم نیلی زند
خود به روی خود، شفق سیلی زند

ز آسمان، خورشید باشد جلوه‌گر
یا که داغی را نهاده بر جگر؟..

رنگ از مهتابِ روی او پرید
بوی پرپر گشتن گُل را شنید

عشق، کوه صبر را از جای کَند
رفت سوی مجمر آتش، سپند

پای از ره ماند، امّا دل دواند
بر زمین چون سایه، خود را می‌کشاند..

با تن بی‌جان، سوی جانانه رفت
شمع، سوسو می‌زد و پروانه رفت..

آمد و دید از عِناد قوم کین
گوشوار عرش، بر روی زمین..

بانگ زد: آیین مهمانی‌ست این؟
کافران! رسم مسلمانی‌ست این؟..

آه ای نفرین بی‌حد، بر شما
نیست آیا یک مسلمان در شما؟

این گلو را مصطفی بوسیده‌ست
صد گُل از گلبرگ رویش چیده‌ست..

دیدۀ او،‌ مشعل اُمّ‌القُرا‌ست
سینۀ او، لوح محفوظ خداست

سرخ بود این گُل، که بر آن رنگ زد؟
کی به یک آیینه، صد‌ها سنگ زد؟

این شَفَق‌رخسار، ماه زینب است
کعبۀ دل، قبله‌گاه زینب است..

از لبش دارد حیات، آب حیات
دست هَستی خواهد از دستش برات..
________________________________
دیده‌ای در پیش چشم خواهری
خنجری و، قاتلی و، حنجری؟..

دیده‌ای روی حریر، الماس را؟
دیده‌ای داسی نبُرّد یاس را؟..

خواهر از این سو و از آن سو، عدو
بود یک خنجر، به روی دو گلو

گر چه او را طاقت دیدن نبود
هم‌چنان‌ وحی،‌ آمد از بالا فرود

لیک با او هاله‌ای از نور بود
چشم خفّاشان به رویش کور بود

از خدای عشق، نیرو می‌گرفت
صبر، زیر بازوی او می‌گرفت

پیکر بی‌جان خود را می‌کشاند
می‌فتاد و عشق او را می‌دواند

تا حسین از عزم او آگاه شد
صحنه بیش از زخم‌ها، جانکاه شد

گفت، ای همسَنگر من خواهرم
ای تو ناموس خدا رُو در حرم..

باز سوی خیمه‌ها پیمود راه
ای قلم برگرد سوی خیمه‌گاه..

بس زبان افصح اینجا لال شد
کسی چه می‌داند چه در گودال شد..

هر قلم اینجا شکسته بهتر‌ است
جز لبان عشق، بسته بهتر‌ است
____________________________________
نِی توان دارد زبان، بر گفتنش
نِی دلی را طاقت بشنفتنش..

آیه‌های عاشقی تفسیر شد
خنجری با حنجری درگیر شد..

باغ را عطر خدا پُر کرده بود
کربلا را دو صدا پر کرده بود

خواهری گفتا: به قربان سرت
بانویی گفتا: بمیرد مادرت

آسمانا، گریه سر کن بر زمین
«سر بریدند آسمان را در زمین»

یغما جندقی
یغما جندقیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
دلم از زندگانی سخت سیره
بمیرم هر چه زوتر باز دیره
 
زنان را دل سرای درد و ماتم
تن مردان نشان تیغ و تیره
 
پسر در خون طپان دختر عزادار
برادر کشته و خواهر اسیره
 
به کام مادران لخت جگر خون
به حلق کودکان خوناب شیره
 
اسیران را به جای اشک و افغان
شرر در چشم و آتش در ضمیره
 
خروش تشنه کامان زیر و بالا
ز خاک تیره تا چرخ اثیره
 
اگر بر سنجی آشوب قیامت
به سوگ نینوا بالا و زیره
 
به ره گریان سراری تا جواری
به خون غلطان سپاهی تا امیره
 
بدین ماتم چسان باشم شکیبا
کجا زخمی چنین مرهم پذیره
 
ترا آنان که تن در خون کشیدند
الهی خاکشان با خود نگیره
 
نخواهد کودک شیر تو بی آب
مگر آن را که آب اندر بشیره
 
بر اندام شهیدان کاوش تیر
بدان ماند که سوزن در حریره
 
هرآنکو چون تو باشد بیکس و یار
به کشتن سر نهادن ناگزیره
 
مصاف شاه دین با لشکر شام
اگر چه غزوه موران و شیره
 
هر آن کو دیده صیدی در سپاهی
سخن ناگفته معنی دستگیره
 
برادر در بقیع آسوده در خاک
پدر در خاکدان کوفه گیره
 
جهان دشمن زمان سخت آسمان دور
غریب کربلا مارت بمیره
 
ببین یغما به خون شیر بطحا
سگان شام را سر پنجه چیره
 
که از خیل سگان این شیرگیری
ز رو به بازی این چرخ پیره
یغما جندقی
یغما جندقیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
سوی مدینه ای صبا افتد اگر عبور تو
گفت بگو به فاطمه زینب ناصبور تو
 
در به بقیع بی خبر خفته تو و به کربلا
مال هبا و خون هدر با تن پاره پور تو
 
چون نرسانم از زمین آتش دل بر اختران
شد به اثیر هیر من، رفت به خاک هور تو
 
دانی اگر چگونه زد برق عطش به تشنگان
شعله بر آسمان برد ناله ز خاک گور تو
 
سوخت سموم تشنگی برگ بهار عیش من
خورد به مگر کشتگان لطمه سوگ سور تو
 
بگذری ار به کربلا شب نگری و روز ما
عیش نه ماتم آورد زانده ما سرور تو
 
تلخ به زهر تشنگی چند زید مذاق ما
وقت شد آنکه بر دمد چشمه آب شور تو
 
ظلم فلک به ظلمتم بست قوی گشای رخ
بو که ز دود نار غم باز رهم به نور تو
 
نه به خیال ما پدر، نی تو به فکر مادری
غفلت او شد از چه ره یا سبب غرور تو
 
خواهی جنت دگر بر به جحیم ما گذر
کوثر تو سرشک ما دیده ما قصور تو
 
آنچه به ما زغیبتت رفت در این مجاهدت
کی به مشاهدت کشد تا نفتد حضور تو
 
فرصت غیر تا به کی سوخت شرار غیرتم
چند مغایرت کند حوصله غیور تو
 
کیفر این خلاف را وعده به محشر افکنی
ماند قریب حسرتم دل ز قصاص دور تو
 
خیز و گذر به ماریه پس پی داد و داوری
قصه رستخیز ما واقعه نشور تو
 
با همه خردی از قضا والی و ویله امان
نیست بزرگ اگر زند پنجه به پیل مور تو
میرزا محمد باقر صامت بروجردی
میرزا محمد باقر صامت بروجردیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
هر که در بزم عزای شاه بی‌سر می‌نشیند
سر به زانو بهر نور چشم حیدر می‌نشیند
 
هر کجا نام حسین باشد مکدر می‌نشیند
روز محشر مهره بختش به شش در می‌نشیند
 
***با بتول و احمد مرسل برابر می‌نشیند
 
کرد خلقت تا خدی لم‌یزل نور جنابش
از میان دوستان خویشتن کرد انتخابش
 
وعده داد از دادن سر شاهی یوم‌الحسابش
هر که نوشد آب یاد آرد ز لبهای کبابش
 
***روز محشر در کنار حوض کوثر می‌نشیند
 
هر کجا گردد اساس ماتم آن شاه برپا
با قد خم مصطفی و مرتضی باشند در آنجا
 
خوش به حال آنکه در غم خانه دلبند زهرا
دیده گریان سینه سوزان از پی ماتم مهیا
 
***از برای خاطر زهرای اطهر می‌نشیند
 
یادم آمد آن زمان کان قامت طوبی مثالش
شد به خاک کربلا غلطان به راه ذوالجلالش
 
شد به سر وقت تن وی خواهر بشکسته بالش
من ندانم با چه حالت می‌شود آگه ز حالش
 
***خواهری کاندر سر نعش برادر می‌نشیند
 
بر زمین افتاد و کرد آن پاره تن را زیب دامن
گفت کی پروده دوش نبی محبوب ذوالمن
 
جدت از باران نگه می‌داشت جسمت را ولیکن
با خبر گویا نبود از حال امروزت که بر تن
 
***تیر بر بالای زخم تیر تا پر می‌نشیند
 
مادرت خیرالانسا می‌زد به گیسو تو شانه
گر سر مویی شدی کم از سرت بر این بهانه
 
خاطرش محزون شدی بهر تو ای شاه یگانه
ای دریغا می‌نمود آخر که بیند در زمانه
 
***شمر روی سینه‌ات با دست خنجر می‌نشیند
 
آمده بامن سکینه‌ای برادر بر سر تو
تا ببوسد جای زهرا جده خود حنجر تو
 
شکوه شمر ستمگر را کند اندر بر تو
برنمی‌دارد دل از جسم شریفت دختر تو
 
***هرچه برمی‌دارم او را بار دیگر می‌نشیند
 
گشته آل عترتت در این بیابان جمله ویلان
زین‌طرف بر آن طرف تا کی کنم رو در بیابان
 
یک تن تنها دهم تسکین کدامین یک از ایشان
می‌روم کلثوم را سازم خموش از آه و افغان
 
***ام‌لیلا بر سر بالین اکبر می‌نشیند
 
روزگار آخر فکند اندر میان ما جدایی
تو به دشت کربلا ماندی چنین بی‌آشنایی
 
من به شام و کوفه رفتم با چنین بی‌اقربائی
گر نکردم من پی غمخواریت ماتم‌سرایی
 
***(صامت) اندر ماتمت با دیده تر می‌نشیند
رضا قاسمی
رضا قاسمیاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
بهار از چله‌ی داغِ زمستان‌ها خزان برگشت
به باغِ لاله‌های سربریده باغبان برگشت
 
زمین با گریه دور مقتلِ خورشید می‌گردید
صدای روضه‌ی روزِ دهم آمد؛ زمان برگشت
 
زمان برگشت، اما رفت رأسِ کُندی خنجر
همان ساعت که روی خاک، جسمِ آسمان برگشت
 
زنی روی مزارِ مقتلِ مکشوفه‌ دَم می‌داد
به خاکِ استنادِ روضه‌خوانان؛ نوحه‌خوان برگشت
 
جوان‌تر بود، وقتی ذبحِ اعظم را منا بردند
زنی از نسل ابراهیم، پیر از امتحان برگشت
 
نمک پاشید، روی زخم‌هایش نوحه‌ی اطفال
امانت‌دار، بی‌شیرین‌زبانِ کاروان برگشت
 
سفر بی‌همسفر در هر قدم می‌کشت زینب را
ولی هر بار، همراه حسین از آن جهان برگشت
 
همه گفتند دینِ بی‌حسین از ریشه می‌خشکد
ولی با غیرت این زن؛ ورق‌ها ناگهان برگشت
مهدی علی قاسمی
مهدی علی قاسمیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ذکر لبهام یکسره زینب
هست علیا مخدّره زینب
از امامش محافظت میکرد
میمنه تا به میسره زینب
 
می کشم از مصیبتش فریاد
چقدَر بین راه می افتاد
پای این روضه باید اصلا مرد:
«دخَلَتْ زینبُ علی بْنِ زیاد»
 
دوری از یار سهم زینب شد
مایه ی اقتدار مذهب شد
موی او شد سپید از بس که
پدرش در مقابلش سَب شد
 
گوییا اینکه برده اند از یاد
که علی کرده کوفه را آباد
کوفه با دخترش چه ها کرده
خوب مزد امامتش را داد
 
قد زینب زطعنه ها تا شد
بعد سقا اسیر غمها شد
آنقدَر در جهان بلا دیده
لقبش «کعبهُ الرّزایا» شد
 
زینب و چشم بی حیا ای وای
زینب و شاه سرجدا ای وای
او سوارِ کجاوه ی عریان
دلبرش روی نیزه ها ای وای
محمد جواد شیرازی
محمد جواد شیرازیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
شهادت حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد
از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد
 
غروب روز دهم بود عمه ام افتاد
عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد
 
تمام اهل حرم را سوار محمل کرد
عمو نبود… پدر کارِ عمه مشکل شد
 
میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:
عقیله همسفر مشتی از اراذل شد
 
تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که
نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد
 
چکید خون سرت… خواهرت دلش خون شد
گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد
 
به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده
برای تک تک ما مثل شیر حائل شد
 
خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو
چگونه دختر حیدر به شام داخل شد
 
هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو
جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد
 
عقیله, کعبه ی غم, قبلهُ البرایا¹ بود*
ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد
 
میان نافله ها یاد مادرش می کرد
همیشه روضه ی او برکت نوافل شد
 
اگرکه پیر شدم, عمه ام مقصر نیست
گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد
 
***
 
۱: قبله البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
از طشت دیدم ازدحام دورو بر را
میداد چشمانت به چشمانم خبر را
 
سربازها بالا سر تو جمع هستند
روی سرت دیدم هجوم صد نفر را
 
اینها نشستند و تو سرپایی عزیزم
پا درد تو آتش کشیده هر جگر را
 
چشم سفیران سوی وجه الله مانده
دیدند با خنده زنان بی سپر را
 
قرآن که خواندم نانجیب مست لج کرد
انداخت با چوب از دهانم دو گهر را
 
دیدم چگونه سربه زیرت کرد کارش
پیش تو میکوبید بین طشت سر را
 
گوش مرا باید بگیری نشنوم من
حرف در گوشی مشتی بد نظر را
 
خطبه بخوان ویران کنی کاخ ستم را
خطبه بخوان زنده کنی یاد پدر را
 
خطبه بخوان تا خنده هایش زهر گردد
تا که ببیند در بیان تو اثر را
 
تو ذوالفقاری در زبان داری عقیله
بین غل و زنجیر کراری عقیله
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
به روی نیزه دلواپس؛ میایی پا به پایِ من
فدایِ چشم های تو! نکن گریه برایِ من
 
برای اولین بار است بی تو میروم جایی
اگر منزل به منزل میشود غم آشنایِ من
 
نشسته بر دلم داغت, شده از آهِ پی در پی؛
شبیه خیمه های سوخته, حال و هوایِ من
 
به دستِ ساربان هر لحظه می بینم عقیقت را
همان که بارها با آن اجابت شد دعایِ من
 
نمی گوید کسی در قافله پیش ِ رباب از آب
ولیکن حرمله لاجرعه می نوشد! خدایِ من…
 
دلم خون است امّا خنجرش را شمر آورده
تمام ِ راه را با خنده, پیش چشم هایِ من
 
سپر بودم برای او, زمین خوردم! به جبرانش…
رقیه آمد و با گریه فوراً شد عصایِ من
 
بیا دورم کن از اینجا, میان خیلِ نامحرم؛
سرِ بازار, در أنظار, هرگز نیست جایِ من
 
دعایم کن! بلایای جدیدی پیش ِ رو دارم
دعایم کن که این «شام» است؛ اصلِ کربلایِ من!
آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی
آیت الله محمدحسین غروی اصفهانیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ای خسرو خوبان مکن آهنگ میدان
ای جان جانان
 
بهر خدا رحمی بر این شیرین زبانان
اطفال حیران
 
ای شمع جمع و مونس دلهای غمخوار
ما را مکن خوار
 
جانا مکن جمعیت ما را پریشان
ای شاه ذی شان
 
شاها بسامانی رسان آوارگان را
بیچارگان را
 
ما را میفکن ای پناه بی پناهان
در این بیابان
 
ای شاهباز لامکان ترک سفر کن
صرف نظر کن
 
مرغان قدسی را منه در چنگ زاغان
در دام عدوان
 
ما را میان دشمنان مگذار و مگذر
بی یار و یاور
 
یک کاروان زن چون بماند بی نگهبان
ای شاه خوبان
 
با خصم ناکس چون کنند اطفال نورس
زنهای بیکس
 
یا رب اسیری چون کند با نازنینان
خلوت نشینان
 
آیا بامید که ما را می گذاری
با آه و زاری
 
مائیم و یکتن ناتوان سوزان و نالان
دشمن فراوان
 
شد شاه دین با یک سپه از ناله و آه
بیرون ز خرگاه
 
شد رو بمیدان وز قفا خیل عزیزان
افتان و خیزان
 
کای شهریار کشور صبر و تحمل
قدری تأمل
 
کاندر قفا داری بسی دل‌های بریان
با چشم گریان
 
مهلاً حماک الله عن شر النوائب
یا ابن الأطائب
 
تا توشه برداریم از دیدار جانان
کامد بلب جان
 
جانا مکن قطع رسوم آشنائی
روز جدائی
 
ما را ببر همره ترا گردیم قربان
ای ماه تابان
 
از خواهران و دختران دل بر گرفتی
یکباره رفتی
 
از ما گسستی با که پیوستی بدینسان
آوخ ز هجران
 
تنها مزن خود را بر این لشکر حذر کن
ما را سپر کن
 
تا در رکابت جانفشانیم از دل و جان
جای جوانان
آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی
آیت الله محمدحسین غروی اصفهانیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
مصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ای یک جهان برادر وی نور هر دو دیده
چون حال زار خواهر چشم فلک ندیده
 
بی محمل و عماری بی آشنا و یاری
سر گرد هر دیاری خاتون داغدیده
 
خورشید برج عصمت شد در حجاب ظلمت
پشت سپهر حشمت از بار غم خمیده
 
دردانه بانوی دهر بی پرده شهرۀ شهر
دوران چه کرده از قهر با ناز پروریده!
 
ای لالۀ دل ما ای شمع محفل ما
بر نی مقابل ما سر بر فلک کشیده
 
بنگر بحال اطفال در دست خصم پامال
چون مرغ بی پر و بال کز آشیان پریده
 
یکدسته دلشکسته بندش بدست بسته
یک حلقه زار و خسته خارش بپا خلیده
 
گردون شود نگون سر دیوانه عقل رهبر
لیلی اسیر و اکبر در خاک و خون طپیده
 
دست سکینه بر دل پای رباب در گل
کافتاده در مقابل اصغر گلو دریده
 
بر بسته دست تقدیر بیمار را بزنجیر
عنقاء قاف و نخجیر هرگز کسی شنیده
 
آهش زند زبانه روزانه و شبانه
از ساغر زمانه زهر الم چشیده
 
رفتم بکام دشمن در بزم عام دشمن
داد از کلام دشمن خون از دلم چکیده
 
کردند مجلس آرا ناموس کبریا را
صاحبدلان خدا را دل از کفم رمیده
 
گر مو بمو بمویم آرام دل نجویم
از آنچه شد نگویم با آن سر بریده
 
زانلعل عیسوی دم حاشا اگر زنم دم
کز جان و دل دمادم ختم رسل مکیده
آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی
آیت الله محمدحسین غروی اصفهانیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ای نازنین برادر شد نوبت جدائی
یا روز بینوائی
 
بهر وداع خواهر دستی نمی گشائی
لطفی نمی نمائی
 
ای شاه اوج هستی از چیست دیده بستی
هنگام سرپرستی
 
از ما چرا گسستی غافل چرا زمائی
پیوسته با کجائی
 
یک کاروان اسیریم چون مرغ پر شکسته
در بند خصم بسته
 
زین غم چرا نمیریم ناموس کبریائی
چون پرده ختائی
 
ما را حجاب عصمت گردون دون دریده
معجز ز سر کشیده
 
ما را نگشته قسمت جز خون دل دوائی
جز درد دل دوائی
 
بیداد خصم ما را داده سخن سرائی
در بزم بی حیائی
 
چون بچۀ کبوتر کی باشدش رهائی
از کرکس دغائی
 
بیمار و حلقۀ غل وانگه شتر سواری
بی محمل و عماری
 
کی باشدش تحمل زینگونه ماجرائی
از حد برون جفائی
 
گر رفتم از بر تو معذورم ای برادر
مقهورم ای برادر
 
حاشا ز خواهر تو آئین بیوفائی
یا ترک آشنائی
 
گر غائب از حضورم در دام غم گرفتار
لیکن سر تو سالار
 
یک نیزه از تو دوریم لیکن نه دست و پائی
نه فرصت نوائی
 
چون لاله داغداریم چون شمع اشکریزان
ای شاهد عزیزان
 
هر یک دو صد هزاریم در شور و غم فزائی
در سوز غصه زائی
 
ساز غم تو کم نیست لیکن مجال دم نیست
زین بیشتر ستم نیست
 
در سینۀ حرم نیست جز آه جان گزائی
جز اشک بیصدائی
 
کشتی شکستگانیم در موج لجۀ غم
یا در شکنجۀ غم
 
یکدسته خسته جانیم ما را تو نا خدائی
زین غم بده رهائی
 
راه دراز در پیش و ز چاره دست کوتاه
نه خیمه و نه خرگاه
 
یکحلقه زار و دلریش نه برک و نه نوائی
نه جز خرابه جائی
 
امروز روز یاری است از بانوان بیکس
از کودکان نورس
 
هنگام غمگساری است گاه گره گشائی
یا منتهی رجائی
 
با یک سپاه دشمن با صد بلا دچارم
ناچار خوار و زارم
 
یا رب مباد چون من آواره مبتلائی
بیچاره مبتلائی
 
ز آغاز شد سرانجام ما را اسیری شام
صبح امید شد شام
 
ما را نداده ایام جز ناسزا سزائی
جز محنت و بلائی
 
دردا که با دل ریش سر گرد راه شامیم
رسوای خاص و عامیم
 
ما از پس و تو از پیش ما را تو رهنمائی
یا قبلۀ دعائی
 
ای آنکه بر سر نی دمساز راه عشقی
در کوفه یا دمشقی
 
چون نالۀ نی از پی نبود مرا جدائی
از چون تو دلربائی
آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی
آیت الله محمدحسین غروی اصفهانیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ای به قربان تو خواهر تو
خواهر با جان برابر تو
 
کاش بودی زیر خنجر شمر
جگر من جای حنجر تو
 
تشنه کاما سوخت جان مرا
کام خشک و دیدۀ تر تو
 
خاک عالم باد بر سر من
روی خاک افتاده پیکر تو
 
یا بعید الدار عن وطنه
عاقبت شد خاک بستر تو
 
یوسف گل پیرهن نگذاشت
خصم دون یک جامه در بر تو
 
جوی اشک چشم من چه کند
با تن در خون شناور تو
 
ای شهنشاه قلمرو عشق
کو سپهسالار لشگر تو
 
رایت گردون هماره نگون
کو علمدار دلاور تو
 
نه تو تنها بسوختی که بسوخت
عالمی از داغ اکبر تو
 
خون روان از چشم مادر دهر
از غم بی شیر اصغر تو
 
نو نهال باغ من بکجاست
قاسم آنشاخ صنوبر تو
 
ای برادر سر بر آر و بپرس
چه شد ای غمدیده معجر تو
 
گردش چرخ کبود ربود
گوشوار از گوش دختر تو
 
رفتم از کوی تو زار و نزار
با دلی پر از غصه از بر تو
 
تا کند چون نی نوا دل من
چون ببینم روی نی سر تو
 
تا بشام و بزم عام رود
خواهر بی یار و یاور تو
 
تا به بیند این ستمکش زار
ناسزاها از ستمگر تو
 
تا که چوب خیزران چه کند
با لبان روح پرور تو
 
تا بنالد همچو مرغ هزار
خواهر بی بال و بی پر تو
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما