ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مدح امیرالمومنین و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
رضا قاسمی
رضا قاسمیغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
زمانی که به تو داد افتخارِ همنشینی را
خداوندت به نامت کرد امیرالمومنینی را
 
به خود گفت آفرین و گفت، خلقِ دیگران با تو
به دست عشق داد ابزارِ عاشق آفرینی را
 
خودت می‌خواستی اوصافت از جنسِ بشر باشد
وگرنه در تو می‌شد دید، رب‌العالمینی را
 
به جانِ جبرئیل از روحِ خود یک قطره بخشیدی
برایش شرح دادی منسبِ روح‌الامینی را
 
تو با هر خطبه‌ات یک سوره نازل کرده‌ای انگار
کلام‌الله باید گفت، حرفی اینچنینی را
 
«سخاوت» سائلی بود؛ از رکوعت با کرامت شد
«شجاعت» روی خاکِ پای تو مالیده بینی را
 
«امامت» مقصدِ راهِ «نبوت» بود و با نامت
خدا ختمِ به خیرش کرد، ختم‌المرسلینی را
 
تو که روزِ غدیرت پیر کرده کاتبانت را
برای باقی عمرت بیاور صد «امینی» را
 
نمی‌گوییم از شأن تو؛ وقتی منتسب کردند
به بندِ کفش‌هایت منسبِ حبل‌المتینی را
 
برای عرشیان با گنبدت از نور می‌گویی
از آن بالا که می‌بینند، خورشیدِ زمینی را
بردیا محمدی
بردیا محمدیمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
ولادت امیرالمومنین علی (علیه السلام)
غدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
خُمار غَمکده‌ ها ساغرِ شعف کم داشت
طنین شادی عُشاق ضرب و دف کم داشت
نشست چهره‌ی دلبندِ عشق در قابی…
برای داشتنش ، عرش ، قوسِ رَف کم داشت
تمام هَست به خط شد زمان اِجلالش
فضای کون و مکان جا برای صف کم داشت
سَرِ کلافِ کلام از اساس گم شده بود
همیشه تیر بیانِ بشر ، هدف کم نداشت
خمیره‌ی خِرَدِ خَلق تازه شکل گرفت
شعورِ ناقص ما خِصلتِ شرف کم داشت
برای فخر‌فروشی به عالم لاهوت
زمین در عمق وجودش فقط نجف کم داشت
خدای کعبه علی را به خانه دعوت کرد
خدا چُنین گوهری را در این صدف کم داشت
اگر شریعت حیدر ، طریقت همه بود
“جهان” به بَطن خودش طفل ناخَلف کم داشت
کسی که منکر عشق علی‌‌ست..، عاقل نیست
پس از مباحثه با او بگو : طرف کم داشت!
 
شروع علم لَدُنّی‌ست عَینِ نام علی
” علی امام من است و منم غلام علی”
 
به نام نامی حیدر به نام شمشیرش
شکست هِیمنه ی کُفر را تدابیرش
کسی که سر به سر ذوالفقار بگذارد
نوشته اند دَرَک را برای تقدیرش
یلی که عَبْدُوَدِ دَهر را زمین کوبید
کشید ظلم زمان را به بندِ زنجیرش
کنار در ، دل خود را به مرتضی داده…
چقَدر قلعه‌ی خیبر شده است درگیرش!
گرفت آیه‌ی تطهیر دامن او را
گرفت خاک نجف را برای تطهیرش
مسیر حرکت خورشید باب میلش نیست…
خدا به میل علی داده است تغییرش
علی‌ست رازِ پسِ پرده ی شب معراج
نبی شناخت صدا را بدون تصویرش
کسی که حضرت عیسی ، مسیح گفته به او
کسی که خضرِ پیمبر صدا زده پیرش
خدا به دست یدالله داده کوثر را
علی اجازه گرفته برای تکثیرش
امیر عالم و آدم غذای سیر نخورد…
غم مَعیشت ما کرده از جهان سیرش
به شوق دیدن لبخند او یتیم شدیم
طمع نداشت دل ما به کاسه‌ی شیرش
شفیعِ محشرِ ایتامِ مرتضیٰ ، زهراست
خدا کند که نباشیم دست و پاگیرش
 
کنار جلوه‌ی خورشید ، ماه هم داریم
علی و فاطمه داریم ما ، چه کم داریم!
 
علی رسید ، نبی دید یار یعنی چه
حریم آینه را پرده‌دار یعنی چه
دُکان کاسبی اهل زُهد تخته شده است
به وقت مدح علی کسب و کار یعنی چه؟!
زمان حمله‌ی حیدر به قلب لشکر کفر
نگاه‌ کن که بفهمی فرار یعنی چه
یکی زده است ، دو تا جسم بی سر افتادند
خودت محاسبه کن ذوالفقار یعنی چه
علی‌ کنار نبی ماند و آن دو در رفتند
که شاهد است اُحُد ، یار غار یعنی چه!
قسم به مومن آل قریش ابوطالب
حرامزاده چه داند تبار یعنی چه
تمام حیثیت مأذنه ، اذان علی‌ست
بلال شرح دهد اعتبار یعنی چه
کشیده است مرا جذبه‌ی ضریح پدر
به جبر تن بدهم ، اختیار یعنی چه!
نجف به هجده ذِی‌الْحَجّه خوب ثابت کرد
طواف حضرت پروردگار یعنی چه
 
نگفته ایم خداوند ما علی ست..،ولی
شبیه ذات خداوند کیست؟! شخص علی!
 
مقام چشمه‌ی او را کویر می فهمد
لباس کهنه ی او را حریر می فهمد
بزرگ مکتب ما عشق تاج و تخت نداشت
بزرگ مکتب ما را حصیر می فهمد
علی غنی است ولی فقر را بغل کرده…
فقیر را چه کسی جز فقیر می فهمد!
شبیه کارگران چاه آب می کنده
خطوط دست علی را اَجیر می فهمد
زره به پشت نمی بست حیدر کرار
شجاعت علوی را ، دلیر می فهمد
شگرد رزم علی را حسن مسلط شد
چه زود معرکه را بچّه‌شیر می فهمد
کسی به زور غلام علی نمی گردید
گذشت کردن او را اسیر ، می فهمد
نماز بود که هوش از سر علی می بُرد
کجا قیام علی دردِ تیر می فهمد!
نبی به آینه ی خود ، علی ، نگاه انداخت
امیر بودن او را امیر می فهمد
همیشه دستِ یدالله دستِ بالا بود…
حقیقتی که جهان در غدیر می فهمد
بدون عدل علی ، کار عالمی زار است
ولی چه فایده ، این قوم دیر می فهمد
 
پس از رسول ، علی در حریق غم‌ها سوخت
چه خوب شد که پیمبر ندید ، زهرا …
محمد حسن بیات لو
محمد حسن بیات لومدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
قلم لال است اما می‌نویسم داستانش را
من و مدح علی؟!حتی نمیبردم گمانش را
 
علی را بی خدا اصلاً خدا را بی علی هرگز
نه‌ میخواهم‌ چنینش را-نه‌ میخواهم‌ چنانش‌ را
 
نه تنها مجلس خود را بنا بر گفته‌ی احمد
مزیّن کرده با نام علی شیعه اذانش را
 
به‌قربان‌ وجودی که‌ وجودم از وجود اوست
چنان‌ میخواهمش‌ آری که‌ هر موجود جانش‌ را
 
خدا فرموده‌ قبل از خلقت‌ عالم علی‌ بوده‌است
و من اصلاً نمی‌فهمم مکانش را زمانش را
 
بگویم‌ فاش‌حیدر کیست‌ ممسوس‌ خداوند است
زبانم تند می‌راند که می‌گیرم عنانش را
 
همیشه از خودم می‌پرسم و هربار میمانم
چگونه شکر باید کرد لطف بیکرانش را
 
ضریحش که‌ به‌جای‌خود دلم‌ آنقدرها تنگ‌ است
کسیکه یاعلی‌گفته‌ است میبوسم دهانش را
 
زمان‌ خطبه‌‌خوانی‌ اوسخنران‌ نه‌ سخندانست
که منبر می‌برد حظ شیوه‌ی فنّ بیانش را
 
خدا خود را اگر مومن‌صداکرده‌‌ است‌ میخواهد
که اینگونه کند مدح امیر مومنانش را
 
قسیم نار والجنه-علی-تنها علی بوده‌است
کسی که با یتیمان میکند تقسیم نانش را
 
به‌قدر نان جو از ملک این دنیا نمیخواهد
نخواهد بست زنجیری به دنیا؛ بازوانش‌را
 
خدا آغاز خلقت یاعلی گفته‌است پس حتماً
به پایان می‌برد با “یاعلی” کار جهانش را
رسول عسگری
رسول عسگریغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
من رسول خدای قهارم
که برای همه خبر دارم
هر کسی را اگر بدهکارم
غضبش را به جان خریدارم
 
الغرض، این پیام من باشد
گوشتان بر کلام من باشد
 
سبب خلقتم علی جان است
علت،علتم علی جان است
جلوت و خلوتم علی جان است
همه ی شوکتم علی جان است
 
علی این مرد عالی اعلا
که مرا ، هم…اخی،وصی،آقا
 
همه جا این کلام تان باشد
بعد من او امام تان باشد
همه دنیا به کام تان باشد
بی علی شد حرام تان باشد
 
هرکسی سر به راه او باشد
همه جا در پناه او باشد
 
با علی هرکه بوده پاینده ست
بی علی هرکه بوده شرمنده ست
با علی در نیفت کوبنده ست
که جهنم عجیب سوزنده ست
 
من علی را امام تان کردم
حجت حق تمام تان کردم
 
همه در محضر علی باشید
همه در لشکر علی باشید
همه در سنگر علی باشید
همه پشت سر علی باشید
 
گوشتان بر لب علی باشد
پیرو مذهب علی باشد
 
نکند دشمن علی باشید
آتش گلشن علی باشید
قاتلان زن علی باشید
شاهد بردن علی باشید
 
آه علی سر به زیر و مظلوم است
بری است از گناه و معصوم است
رسول عسگری
رسول عسگریمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
این حوالی که چشمِ گریان نیست
خبری از بهار و باران نیست
حال چشمم که از تو پنهان نیست
خشک خشک است و جز بیابان نیست
 
هرکسی در هوای معراج است
شک ندارم به گریه محتاج است
 
معجزه بر نگاه مان دادند
سوز خوبی به آه مان دادند
تا در این خانه راه مان دادند
پشت گریه پناه مان دادند
 
گریه از بهترین عبادات است
گریه اوج همه مقامات است
 
شمع و پروانه را سحر دادند
هر دوتا را یکی هنر دادند
این یکی را فقط شرر دادند
آن یکی را فقط جگر دادند
 
بزن آتش نده امان امشب
آتشت را بزن به جان امشب
 
این دعا را تو مستجابش کن
ظرف ما را پر از شرابش کن
ذره ام را تو آفتابش کن
کم ما را فزون حسابش کن
 
بس که دوروبرت گدا داری
خبر از حال زار ما داری
 
سینه هامان برای تو چاک اند
پدر خاکی و همه خاک اند
بچه های شما همه پاک اند
بهترینِ زمین و افلاک اند
 
جان به قربان بچه هات آقا
نظری کن به این گدات آقا
 
حور و جن و بشر به قربانت
جان عالم فدای چشمانت
قبل از این که شوم مسلمانت
سجده باید کنم به ایوانت
 
من زیاد از شما نمی دانم
بنده ای یا خدا،نمی دانم
رسول عسگری
رسول عسگریمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
همین که برق نگاهت به جانمان افتاد
چو شعله شد به همه دودمانمان افتاد
همین که گفته شد اسمت عبادت محض است
همیشه و همه جا بر زبانمان افتاد
علی علی همه جا یا علی علی،اصلا
زبان برای همین در دهانمان افتاد
عیار جنس گدا تا به حد اعلا رفت
همین که پای علی در دکانمان افتاد
مرا همیشه نجف برده ای،ولی این بار
عجب فراق عجیبی میانمان افتاد
 
چه ذره ها به نگاه تو می شود قنبر
خدا کند که به ما هم نظر کنی آخر
 
علی حقیقت مذهب،حقیقت دین است
و دین و مذهب بی تو علی چه ننگین است
چه کرده ای و چه دادی به پای نخلستان
که مزه ی رطب تو همیشه شیرین است
رسیده ام به رکوعت و چشم من مانده
به آن عقیق یمن،آن که سهم مسکین است
محبتی کن و قلاده گردنم انداز
سگ نجف شدنم آرزوی دیرین است
 
علی حساب و کتاب و جوابمان با توست
اگر بنا به عذاب است عذابمان با توست
 
به زیر سنگ لحد بی پناه مان نکند
یقین علی برسد رو سیاه مان نکند
خدا نکرده اگر سجده بر علی کفر است
خدا کند که کسی سر به راه مان نکند
امان ما که بریده شما امان بدهید
وگرنه غیر شما کس نگاه مان نکند
دلم گرفته دل شب روانه اش کردم
سفر به غیر نجف روبه راه مان نکند
بگو که محشر کبری چه گِل به سر بزنیم
اگر که فاطمه رد شد نگاه مان نکند
 
سوار ناقه ی نور است و ما به دنبالش
خدا کند برسد دست ما نخ شالش
منصوره محمدی مزینان
منصوره محمدی مزینانمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
خدا دلدار بود و بی گمان دلداده حیدر بود
زمین مست آسمان مست آن زمان که باده حیدر بود
 
نه تنها در شب هجرت و یا بَدر و اُحد بلکه
کسی که قبل خلقت امتحان پس داده حیدر بود
 
شب معراج تا جایی که چشم کهکشان می دید
شگفتا ابتدا و انتهای جاده حیدر بود
 
قسم بر شرح “لولاکُ ” و قسم بر خلقتِ افلاک
که تنها لایق یاسِ پیمبر زاده حیدر بود
 
جهانداری که از دستش جهان روزی طلب می‌کرد
ولی سر کرده خود با قرص نانی ساده حیدر بود
 
شهادت می‌دهد محراب مسجد آن کریمی که
توانگر کرده سائل را سر سجاده حیدر بود
 
کسی که در مصافش مرحبا گفتند مرحب ها
کسی که قلعه خیبر به پاش افتاده حیدر بود
 
چه در خیبر چه در خندق چه احزاب آن یلی که بود
برای جانفشانی هر زمان آماده حیدر بود
 
یتیمان در دل کوفه پس از شق القمر گفتند
مگر آن ماه شب گرد آن یلِ آزاده حیدر بود؟
 
یقیناً حیدر آباد است اگر دل با علی باشد
خدا می‌داند از اول بهشت آبادِحیدر بود
رسول عسگری
رسول عسگریغدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
حال و هوایت را به سر دارم حسابی
آقا هوای یک سفر دارم حسابی
مولا دلم تنگ نجف شد آخر شب
شاهد بخواهی چشم تر دارم حسابی
من واقفم تو خوبی اما من همیشه
آقا برایت دردسر دارم حسابی
گفتم اگر روزی شود روزی بیایم
درد و دلی وقت سحر دارم حسابی
وقت تشرف در حرم با بوسه هایم
تا میتوانم خوشه بردارم حسابی
 
هرگز چنین انگور خوش نقشی ندیدم
چشمک زد و من هم بدون وقفه چیدم
 
وقتی شراب تو از این انگور ناب است
من میخورم دیگر چه جای اجتناب است
من اهل تعارف هستم اما با تو هرگز
تعارف بزن وقتی سر سفره شراب است
یک کوله پر کردم از آهم از گناهم
وقتی شنیدم بخشش تو بی حساب است
تو لافتی ای حضرت موالموالی
یک جذبه از چشمان تو این انقلاب است
ما نان خور این خانه ایم و خانواده ت
جانم علی گفتن برایم نان و آب است
آقا دعای فاطمه پشت سر توست
آن فاطمه که هر دعایش مستجاب است
 
ما رعیت زهرا مسلمان غدیریم
یعنی مسلمان علی جانِ غدیریم
 
دست تو داده خلقت هر دو جهان را
کون و مکان و هستی و حتی زمان را
دنیا ندیده بهتر از نام علی ، خوب
با نام تو کرده مزین رب اذان را
تکیه به دیوار تو دادم زیر سایه
از من نگیرد رب من این سایبان را
ما را نجف مهمان بفرما روز عیدی
از ما گرفته دوری ات تاب و توان را
ما هر کجا نام تو را خوانیدم علی جان
شیرین تر از شهد عسل کرده دهان را
 
اهل علی آبادم ، آبادم علی جان
از کودکی دل را به تو دادم علی جان
 
ما را بنا کردی که ویران تو باشیم
تو آفریدی تا که حیران تو باشیم
تو رب ما هستی و ما عبد تو هستیم
تا تو خدایی ما هم انسان تو باشیم
این مجلس تو مجلس عاشق کُشان است
ما را ببر امشب که مهمان تو باشیم
حالا که ما را یک نجف مهمان نکردی
ما را بُکش دور از تو قربان تو باشیم
این گریه ها را هم بخر دور از هیاهو
ما هم شریک بیت الاحزان تو باشیم
 
لعنت به هرکس که تو را خانه نشین کرد
پیش تو زهرای تو را نقش زمین کرد
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
ای کعبۀ جان کوی تو مرا
جان در بدن از بوی تو مرا
روشن بصر از روی تو مرا
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
مطلع به همه انوار توئی
واقف ز همه اسرار توئی
مولای همه ابرار توئی
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
در هر قدمی جویای توام
در هر نفسی گویای توام
هم واله و هم شیدای توام
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
شد مهر تو را جا خانه دل
روشن ز رُخت کاشانۀ دل
دل پیش تو من دیوانه دل
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
گر آدم و گر حوا نگرم
گر موسی و گر عیسی نگرم
یک قطره از آن دریا نگرم
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
از دیر و حرم مقصود توئی
جان در تن هر موجود توئی
درمانده همه ذیجود توئی
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
نزدیکتر از جان در بدنی
با من همه دم اندر سخنی
من غافل و تو در فکر منی
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
تا درس غمت آموخته ام
چشم از همه عالم دوخته ام
در عشق رخت من سوخته ام
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
ای عرش برین خاک ره تو
خور ذرّه ای از روی مه تو
کیوان دربان در درگه تو
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
واقف زهمه اسرار توئی
آگه ز همه کردار توئی
خوابند همه بیدار توئی
یا اسد الله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
جان بی تو مرا مسرور نشد
ویرانه دل معمور نشد
صبر از تو مرا مقدور نشد
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
ای مظهر کل ای قدرت حق
ای ابر کرم ای رحمت حق
هم سر خدا هم آیت حق
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
هر جا نگرم جانانه توئی
هر خانه روم در خانه توئی
هم شمعی و هم پروانه توئی
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
از کف ندهم دامان تو را
بر دیده نهم فرمان تو را
شرمنده منم احسان تو را
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب
 
شاها سوى «جودی» کن نظری
بر نخل امیدش ده ثمری
مگذار تو او را با دگری
یا اسدالله الغالب یا علی ابن ابیطالب