ایهاالمظلوم
مدح-امام-حسن-عسکری-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
سید رضا موید خراسانی
سید رضا موید خراسانیولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
باز دل شکسته‌ام نوای دیگر آورد
پردۀ بهتری زند، نغمۀ خوش‌تر آورد
لئالی کلام را ز طبع من بر آورد
مگر ثنای عسکری، حجّت داور آورد
 
که آگه از مقام او، کسی به جز اله نیست
نسیم درک و عقل را در این حریم راه نیست
 
عبد خدا که داده حق، خدایی از عبادتش
بسته شده به طوق جان سلسلۀ ارادتش
رام شده وحوش هم، به درگه سیادتش
حقیقت غدیر خم، جلوه گر از ولادتش
 
ولادتش به هشتم ربیع ثانی آمده
جهان پیر را از این مژده، جوانی آمده
 
به سامرا نظر کن و جلوۀ ذوالکرام بین
قِران مهر و ماه را در این خجسته شام بین
باب امام عصر را فراز دست مام بین
دهم اما را به بر یازدهم امام بین
 
چشم علی منوّر از جمال ماه پاره‌اش
فاطمه کو؟ که بنگرد، بر حسن دوباره‌اش
 
نور ولایتش به رخ ردای خلقتش به بر
لوای عصمتش به کف تاج شفاعتش به سر
بر همه هستی‌اش نظر در همه عالمش گذر
اما هادی‌اش پدر حضرت مهدی اش پسر
 
خلایقند چاکرش، ملائکند عسکرش
هیچ کسی نمی‌رود به نا امیدی از درش
  
رسالت پیمبران تکیه زده به دوش او
درس هدایت بشر زمزمۀ سروش او
وضع جهان و چشم او راز نهان و گوش او
حصار ظلم ظالمان شکسته از خروش او
 
به دوره‌ای که معتمد کرد فزون نفاق را
به هم درید سعی او پردۀ اختناق را
 
بهشت علم پرورد آب و هوای گلشنش
اهل کمال، خوشه چین، ز گوشه‌های خرمنش
حکیم مانده از سخن، به وقت درس گفتنش
امام عصر تربیت، یافته روی دامنش
 
نهال عصمتی چنان بر آورد چنین ثمر
درود ما بر آن پدر سلام ما بر این پسر
 
سلالۀ پیمبر و مبشّر پیام حق
که دیده بس شکنجه تا زنده شود مرام حق
مبیّن اصول دین مفسّر کلام حق
داده به دست مهدی‌اش رسالت قیام حق
 
که بعد من امام بر جوامع بشر تویی
مهدی منتقم تویی امام منتظر تویی
 
رفت یکی ز شیعیان به پیشگاه حضرتش
برای حاجتی ولی اذن نداد خجلتش
امام را ببین که چون داشت خبر ز ذلّتش
نخوانده گفت پاسخش نگفته داد حاجتش
 
ز یک اشاره از کف امام کامیاب شد
به قدر احتیاج او خاک طلای ناب شد
 
ای جلوات کبریا جلوه گر از جمال تو
کتاب تفسیر تو خود آیتی از کمال تو
من که ز پا نشسته ام به درگه جلال تو
امید رحمتم بود، ز لطف بی‌زوال تو
 
«مؤیّدم» گدای تو بر آستان مهدی‌ات
امید آن که خوانی ام ز دوستان مهدی‌ات
نا مشخص
نا مشخصولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
آسمون روشنه ، از جلوه‌ی خورشید چشاته
آسمون تشنه‌ی نوره تشنه‌ی گوشه نگاته
 
چه مبارکه وجودت چه گدا نوازه جودت
خوش به حال پادشاهی که در خونه‌ت گداته
 
هم ابامحمدی هم پسر علی به والله
هر جا اسمت میاد اونجا پر عطر صلواته
 
شما ذریه‌ی اون مادر سجاده نشینی
دور و نزدیک و در و همسایه محتاج دعاته
 
یه ستاره واسه‌ی شبای بی ستاره داری
یه گل بهاری واسه روزای خزون باهاته
 
موسای امتی و چشمای مردم به عصاته
یا که نه نوحی و مهدی تو کشتی نجاته
 
یعقوب امتی و یوسفتم تو مصر غیبت
یا که نه مسیحی و مهدی و تو دم شفاته
 
تلخی روزای غربت تو کم نیست ولی آقا
یه پسر داری که آوردن اسمشم نباته
 
به ابوهاشم جعفری توسلاتی دارم
آخه دست ابوهاشم متوسل به عباته
 
تو اگه کعبه باشی سرداب خونه‌ی تو‌مروه‌ست
زیارت کردن تو سعیه ضریح تو صفاته
 
شیرینی چاییای سقاخونه‌ت از شکر نیست
عسل محبت شماس که توی چاییاته
 
زیارتنامه‌تو که میخونم از دل میره غم‌هام
طبیب سامره حلال تموم مشکلاته
 
قبل کربلا همیشه اربعین سامرا میرم
کربلا بهشته آره ولی سامرا صراطه
 
اگه گریه میکنم گریه‌ی شوقه شاد شادم
شادی دل من از شادی سُرَّ من رءاته
نا مشخص
نا مشخصولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
فروغ شمس و قمر وام دارِ منظرتان
به ماه، طعنه زند طلعت منوّرتان
سلیلِ سوسن و سنبل، حُدَیث مادرتان
سلاله ات بدرخشد چو تاج بر سرتان
مرا نوشته خدا از ازل کبوترتان
حلال زاده بوَد هرکه گشت یاورتان
 
خدا سپرده به گردون سپهرِ سرمد را
امام یازدهم را ابا محمد را
 
شبانه روز دلم با تو عرض حاجت کرد
گدای سامره ات باز هم سماجت کرد
چه میشود نتوان ساده ترک عادت کرد
گدای کوی شما بر جهان سیادت کرد
بهانه بود گدایی تو را زیارت کرد
شمیم نام تو دل را پر از حرارت کرد
 
به دست های تو دیدیم جودِ بی حد را
امام یازدهم را ابا محمد را
 
فدای دلبر ما باد ، کل دلبرها
به خاک پای تو سودند عرشیان سرها
بخاطر تو عوض می شود مقدرها
کم آورد به مدیح تو کل دفترها
امام عسکریِ نیک و بد ز عسکرها
فدای لشگر مهدیت کل لشگرها
 
به کوی تو دل کعبه بدیده مقصد را
امام یازدهم را ابا محمد را
 
حسینیان به دو عالم حسن حسن گویند
تمام عمر ، مسلّم حسن حسن گویند
چو انبیاء معظم حسن حسن گویند
صفا و مروه و زمزم حسن حسن گویند
فرشتگان مکرّم حسن حسن گویند
مدافعان حرم هم حسن حسن گویند
 
نمی کنند رها این مدار ممتد را
امام یازدهم را ابا محمد را
 
اگر چه شد غم و اندوه بهرتان قانون
همیشه شوق رهایی ست بر شما مرهون
به چارسالگی ات همره پدر ، دلخون
نموده اند غریبانه از وطن بیرون
به شهر سامره تبعید ، با غمی افزون
شهید گشته و دور از دیارتان مدفون
 
بخوان همیشه «رئوفی» تو آل احمد را
امام یازدهم را ابا محمد را
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارمدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
زهی آن عبد خدایی که خدایی‌ست جلالش
صلوات از طرف خالق سرمد به جمالش
 
حسن بن علی این نجل جواد بن رضا را
که درود از علی و فاطمه و احمد و آلش
 
هر که بگرفته به رخ آبرو از خاک در او
اشک شوق آمده در چشمۀ چشم آب زلالش
 
هر که شد دور از او، گلشن فردوس، حرامش
هر که شد زائر او، وصل خداوند، حلالش
 
هر که بی‌مهرِ وی آرد به جزا طاعتِ سلمان
کلِّ طاعت به سر دوش شود کوهِ وبالش
 
او بوَد عسکری و عسکر او خیل ملائک
گو بیایند همه دیو صفت‌ها به قتالش
 
گرچه در تحت نظر بود، ولی فاتح دل شد
که روی سینه بُوَد مهدی موعود، مدالش...
 
رَف‌رَفِ عقل کجا و پر پرواز عروجش؟
بیم دارم که به یک لحظه بسوزد پر و بالش
 
ز بهشت حرم سامره‌اش هرکه گریزد
به خدا دیدن گلزار بهشت است محالش
 
عوض خشم از او لالۀ لبخند ستاند
هر که با قهر کند روی به میدان جدالش
 
صلوات علی و فاطمه و خیل امامان
به کمال و به جلال و به جمال و به خصالش
 
گو بگردند ملائک همه‌جا ملک خدا را
نه توان دید نظیرش، نه توان یافت مثالش
 
از خدا تا ابدالدهر جدا مانده و مانَد
هر که از راه محبت نبرد ره به وصالش
 
اوست آن باغ بهاری که خزان دور ز دوْرش
اوست آن مهر فروزان که به حق نیست زوالش
 
ناز بر جنّت و فردوس کند در صف محشر
گر بوَد در کفن شیعه گیاهی ز نهالش
 
جان نهم در کف ساقی اگر از لطف و عنایت
دهدم جام و در آن جام بوَد عکس خیالش
 
قعر دریا و پر کاه خدایا چه بگویم؟
نظم من چون ببرد راه به دریای کمالش؟
 
مدح او گر زِ خلایق نبوَد می‌سزد آری
پسرش مهدی موعود زند دم ز مقالش...
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارمدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
ولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
کیستم من؟ گوهر ده بحر نور کبریایم
آفتاب سامره، روشنگر ملک خدایم
آسمان معرفت را در زمین شمس‌الضحایم
کعبه‌ام، رکنم، مقامم، مروه‌ام، سعیم، صفایم
 
منظـر حسـن خـدا مصباح انوارالهدایم
من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
من همان دریای نور استم که نور از آن دمیده
دین و دانش را خدا در موج موجم پروریده
در درونم گوهر نابی چو مهدی آفریده
انتهایم را به جز چشم خدا چشمی ندیده
 
بشنوید ای آسمانی‌هـا زمینی‌ها صدایم
من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
چارده معصوم گل پیداست از باغ جمالم
نیست آگه از جلالم، غیر ذات ذوالجلالم
تشنگان چشمۀ توحید را آب زلالم
بنده‌ام اما چو حی بی‌مثالم، بی‌مثالم
 
فیض‌بخش عالمی از شهر «سرّ من رآ»یم
من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
من علی بن جواد بن رضا را نور عینم
پیشتر از عالم خلقت هدایت بوده دینم
گر چه در سنّ شبابم پیر خلق عالمینم
هم محمّد، هم علی، هم مجتبایم، هم حسینم
 
هم بوَد زهد و کمال و عصمت خیرالنسایم
من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
 پیشتر از خلقتم بر چشم عالم نور دادم
بر همه شور آفرینان تا قیامت شور دادم
پاسخ موسی بن عمران را به کوه طوردادم
حاجت ارباب حاجت را ز راه دور دادم
 
همچو اجدادم ز خلق عالمی مشکل‌گشایم
من ابوالمهـدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
من به شهر سامره خود کعبۀ اهل یقینم
پر زند همچون کبوتر در حرم روح‌الامینم
حاجت کونین می‌بارد چو باران زآستینم
حضرت مهدی پذیرایی کند از زائرینم
 
مهر و مه گیرند نور از گنبد و گلدسته‌هایم
من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
حضرت هادی از اوّل دید چون حُسن تمامم
خنده زد بر روی زیبا و «حسن» بگذاشت نامم
همچو قرآن بود روی سینۀ بابا مقامم
خود امام ابن امام ابن امام ابن امامم
 
دختـر پـاکِ یشـوعا، همسـر پاکیـزه‌‌ رایم
من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
جلوۀ معلوم و نامعلوم را دیدند در من
سرِّ هر مفهوم و نامفهوم را دیدند در من
انتقام خون هر مظلوم را دیدند در من
فاش گویم چارده معصوم را دیدند در من
 
چارده معصوم نورم، بلکه خود وجه خدایم
من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
گرچه ویران کرد دست شوم دشمن تربتم را
لطف حق افزود بین خلق عالم عزّتم را
تا قیامت او نگهدار است عصر دولتم را
بار دیگر دید دشمن قدر و جاه و رفعتم را
 
خشت خشت قبر ویران‌گشته‌ام گوید ثنایم
من ابوالمهـدی امام عسکری ابن‌الرضایم
 
مهر ما در قلب ابناء بشر پایان ندارد
هر که مهر ما ندارد، در حقیقت جان ندارد
و آن که شد بیگانه با آل علی ایمان ندارد
درد بغض ما به جز خشم خدا درمان ندارد
 
ای خوشا آن‌کس که گوید مدح، چون میثم برایم
من اباالمهـدی امـام عسکری ابـن الرضایم
مهدی مقیمی
مهدی مقیمیمدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
ولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
ای که رخت از خدا کرده حکایت گری
هست برازنده ات رهبری و سروری
چهرهء ماهِ تو را ماه بُود مشتری
من نزدم هیچ وقت غیر درِ تو دری
 
جلوه گهِ ساحتِ حضرت پیغمبری
سیدنا الدخیل ، یا حسن العسکری
 
 
نور دل فاطمه آینۀ بوتراب
پیش تو زانو زند صبح و غروب آفتاب
بر دل بی تاب ما بیشتر از این بتاب
هر چه که دادم سلام از تو گرفتم جواب
 
بر همه دلها مقیم از همه عالم سری
سیدنا الدخیل ، یا حسن العسکری
 
 
وسعتِ بی انتها رحمت جاری شدی
بر دلِ پائیزیان پیک بهاری شدی
سوژه ی نابِ لبِ ذاکر و قاری شدی
مثل عمویت حسن نامگذاری شدی
 
تو حسنِ دومِ فاطمۀ اطهری
سیدنا الدخیل ، یا حسن العسکری
 
 
زنده و جاوید شد تا ابد آثار تو
کرده به دلها اثر نرمیِ گفتار تو
مهدیِ صاحب زمان دلبر و دلدار تو
تا به ابد کعبه سوخت در تبِ دیدار تو
 
سعی و صفا مروه ای کعبه منا مشعری
سیدنا الدخیل ، یا حسن العسکری
 
 
هم حرمت دلرباست هم حرمت با صفاست
یک حرمِ ساده نیست جلوه گر کبریاست
معتقدم تا ابد قبلۀ دل سامراست
زائر تو در حرم زائر عرش خداست
 
تو پسر فاطمه تو پسر حیدری
سیدنا الدخیل ، یا حسن العسکری
 
 
هم دل هفت آسمان هست زمین گیرِ تو
هم همۀ کائنات در یَدِ  تسخیر تو
قلب تمام وجود بسته به زنجیر تو
گردشِ چرخ و فلک هست به تأثیر تو
 
فاطمه کوثر ، شما آیه ای از کوثری
سیدنا الدخیل ، یا حسن العسکری
 
 
در همۀ آسمان تو قمرت مهدی است
تاج سرِ عالمی تاج سرت مهدی است
باعث فخرت شده که ثمرت مهدی است
تو پدرت " هادی " و تو پسرت " مهدی"  است
 
پس تویی با این حساب قطب هدایتگری
سیدنا الدخیل ، یا حسن العسکری
 
 
آل علی بوده اید بانیِ شور و شعور
از برکات شما نور کند کسب نور
نذر شما " أِن یکاد "  چشم بدان از تو دور
نوکریِ درگهت باعثِ حسِّ غرور
 
ماهِ نکو منظری مثل علی محشری
سیدنا الدخیل ، یا حسن العسکری
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
ای جانِ جانِ جانِ جانم یا أباالمهدی
ای تا ابد نام و نشانم یا أباالمهدی
 
وقت سحر هر دانۂ انگور می گوید:
ای باغبانِ مهربانم یا أباالمهدی
 
 
این آتش دیرینه ام را شعله ور تر کن
بگذار بیتابت بمانم یا أباالمهدی
 
دستان تو مثل حسن آورده رزقم را
ای بانیِ هر لقمه نانم یا أباالمهدی
 
قند مکرّر! یاحسن! ای حُسنِ مادرزاد
شیرینیِ طعم دهانم یا أباالمهدی
 
قسمت شود در سامرا در جشن میلادت
در صحن، مولودی بخوانم یا أباالمهدی
 
امشب به عشق تو؛ دوباره عهد می بندم
با حضرتِ صاحب-زمانم یا أباالمهدی
 
 
هر صبح مشتاقانه «وَاکْحَلْ ناظِری» خواندم*
روشن شود تا دیدگانم یا أباالمهدی-
 
بر قامتِ زیبای فرزندت همین جمعه
آمین بگو دردت به جانم یا أباالمهدی!
 
***
*فرازی از دعای عهد: وَاکْحَلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، و با نگاهی از من به او دیده‏ ام‏ را سرمه بنه، و در گشایش امرش شتاب کن.
جواد کریم زاده
جواد کریم زادهولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
امشب تمام زمزمه ها گشته یا حسن 
دل های عاشقان شده همراه با حسن
 
امشب تمام نغمه ی پیغمبران شده
همراه ذکر روی لب مصطفی حسن
 
 
نوری دگر ز سلسله ی اولیا دمید
شد افتخار سلسله ی انبیا حسن
 
جبریل مادحش شده وز بهر او سرود
این فاطمه ست یا علی مرتضی حسن
 
خلقش حسن،جمالش حسن، خوی او حسن
اصلا بگو خود حسنِ مجتبی حسن
 
شیری دگر ز بیشه ی توحید آمده ست
از نسل حیدر و شه کرب و بلا حسن
 
سجاد یا که باقر و یا صادق است او
این کاظم است یا که امام رضا حسن
 
زهدش تقی و پاک و زلال است چون نقی
شد نغمه ی ملائکه ی در سماء حسن
 
بر خاست چون ز جا پسرش، گفت یا علی
بنشست چون کنار پدر گفت یا حسن
 
باشد امام ما سه محمد چهار علی
موسی و جعفر است و حسین و دوتا حسن
 
ام الحسن چو فاطمه و بوالحسن علیست
پس میشوند تمام علی زاده ها حسن
 
امشب برات مردم ایران ز روی لطف
گردان زیارت حرم اولیا، حسن
 
زائر به کاظمین و نجف ،مشهد الرضا
مکه،مدینه ،کرب و بلا ،سامرا، حسن
 
بهر ظهور منجی عالم دعای ما
گردیده بی اثر به خدا کن دعا حسن
 
 
مدحت جواد گفت ز ظلمت رهانی اش
چون نور ابتدایی و بی انتها حسن
 
هر کس که ادعای سر و سروری کند
باید که سجده بر حسن عسکری کند 
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیمدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
ولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
پری برای مناجات نیمه شب بدهید
نگار آمده پس باده روی لب بدهید
مرا همیشه فقیر الحسن لقب بدهید
 مرا ز قوم بنی سامرا نسب بدهید
 
سرم که گرم تو شد خوب و سر به راه شدم
مسافر سفر "سُرِّ مَن‌ راه" شدم
 
خوشم که محمل لیلی رکاب داد به من
مجال دیدن رویش به خواب داد به من
خمار بودم و ساقی شراب داد به من
شرابی از نجفِ بوتراب داد به من
 
که از نجف بروم سامرا و هو بکشم
حدیث عشق تو را به هزار سو بکشم
 
دلم‌ به گیسوی تو بسته است وا نکنی
جدا شدم ز همه تا مرا رها نکنی
نیاید آنکه مرا خاک زیر پا نکنی
بگو چکار کنم گر مرا دعا نکنی
 
حرام‌ باد نفس گرکه نیست پای شما
مباد سر به تنم‌ گر نشد فدای شما
 
خدا نوشت خدایی کنی و سر باشی
برای من، منِ بی دست و پا پدر باشی
به شیعیان گرفتار خود سپر باشی
امام مفترض الطاعة بشر باشی
 
من آمدم به سویت از سوی ملیکه قم
مرا پناه بده ای امام یازدهم
 
تمام مردم ایران تب شما دارند
امید پر زدن سمت سامرا دارند
چه اشتیاق عجیبی به آن هوا دارند
به دل هوای ضریح جدید را دارند
 
پرم بده روی آن گنبدی که خورشید است
کسی شبیه تو آقا کجا و کی دیده است
 
خراب شد حرمت باز زود احیا شد
درِ حرم بروی خیل زائران وا شد
دوباره دور تو از زائران چه غوغا شد
ز نور گنبد تو کل شهر زیبا شد
 
میان‌ صحن از بغض سینه میسوزد
دلم برای غریب مدینه میسوزد
 
اگرچه یک حسن فاطمه حرم دارد
ولی یکی دگرش غم بروی غم دارد
نه گنبد و نه ضریح و نه یک علم دارد
و صحن خاکی او اشک و روضه کم دارد
 
برای غربت او تا ابد سخن دارم
هرآنچه را که خدا داده از حسن دارم
محمدجواد غفورزاده (شفق)
محمدجواد غفورزاده (شفق)مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
ولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
بر او سلام که شایستۀ سلام است او
که از سلالۀ ابن الرضا، بِنام است او
که هاشمی نسب و فاطمی مرام است او
که یادگار برومند ده امام است او
به شهر سامره مصداق فیض عام است او
 
به نور و جلوۀ رخسار ماه او، صلوات
 
جمال گلشن توحید را تبسم اوست
مسیح عترت اطهار را تجسم اوست
کلیم با شجر طور در تکلم، اوست
که دومین حسن، ابن الرضای سوم اوست
ز حادثات جهان، جان‌پناه مردم اوست
 
به هرکه راه برد در پناه او، صلوات
 
خدای خوانده به حُسن جمال خود، حَسنش
ستارۀ سحری، خوشه‌چین انجمنش
شفای دیدۀ یعقوب، بوی پیرهنش
که دیده ماه فلک، گل بریزد از دهنش؟
شمیم وحی خدا می‌تراود از سخنش
 
به عطر و رایحۀ دل‌بخواه او، صلوات
 
ستارگان همه شب شمع محفلش هستند
فرشتگان به ادب در مقابلش هستند
موالیان خداجوی سائلش هستند
معاشران همه محو فضائلش هستند
به آیه آیۀ قرآن که در دلش هستند
 
شده‌ست سورۀ قرآن گواه او، صلوات
 
نگاه او، به گل تازه چیده می‌ماند
شمیم او، به گلاب چکیده می‌ماند
لبش، به غنچۀ شبنم ندیده می‌ماند
قدش، به سرو ز نور آفریده می‌ماند
دلش به پاکی صبح و سپیده می‌ماند
 
به سجدۀ سحر و صبحگاه او صلوات
 
امام گفت که یک‌رنگ باش و یک‌رو باش
برای سنجش اعمال خود ترازو باش
برای خدمت و ایثار دست و بازو باش
مباش در پی شهرت ولی خداجو باش
همیشه یاد خدا و عنایت او باش
 
به اوج و منزلت دیدگاه او، صلوات
 
کسی که مهر و محبت مرام مهدی اوست
کسی که قسط و عدالت پیام مهدی اوست
کسی که فتح و ظفر در قیام مهدی اوست
کسی که ختم امامت به نام مهدی اوست
سلامت دو جهان، در سلام مهدی اوست
 
به جذبه‌های بدیع نگاه او، صلوات
میرزا محمد تقی قمی (محیط)
میرزا محمد تقی قمی (محیط)مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
دلم که بود زآلایش طبیعت پاک
گرفته گرد کدورت از این نشیمن خاک
 
مَلول گشتم از این همرهان سست عنان
کجا است راه نوردی مُجرّدی چالاک
 
اگر از این تن خاکی سفر کنی ای دل
نخست گام نهی پای بر سر افلاک
 
بلند و پست جهان ای رفیق بسیار است
گهی به چرخ برد که گذارت برخاک
 
چو نیستی است سرانجام، هرچه پیش آید
به هر طریق که باشی مدار دل غمناک
 
به یاوه ابر بهاری به دجله می بارد
به راه بادیه لب تشنگان شدند هلاک
 
رواق صومعه را آن زمان شکست آمد
که سرکشید به اوج سپهر طارم تاک
 
نکو است هرچه کند دِلستان چه جور و چه مهر
خوش است آن چه دهد او، چه زهر و چه تریاک
 
به کیش اهل کرم کافری، اگر ای دل
کنی به راه عزیزان زبذل جان امساک
 
گرم رسد به گریبان جامه ی جان دست
کنم به روز فراق تو تا به دامان چاک
 
من و خیال خلاف رضای تو، هیهات!
تو و هوای حصول مراد من؟ حاشاک
 
ز یُمن دوستی بندگان خسرو دین
ز دشمنی زمانه، مرا نباشد باک
 
ولیّ حق حسن بن علی، شه کونین
امام یازدهم، سبط خواجه ی لولاک
 
بزرگ آیت یزدان که درک ذاتش را
توان نمودن گر ذات حق شود ادراک
 
خدیو کون و مکان، شهسوار مسک وجود
که بسته سلسله ی کائنات بر فتراک
 
شها وجود دو عالم طُفیل هستی تو است
تو اصل فیضی و ارواح عالمین، فداک
 
به لطف عام تو دارد «محیط» چشم امید
در آن زمان که سپارد طریق تیره مغاک
میرزا محمد باقر صامت بروجردی
میرزا محمد باقر صامت بروجردیمدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
چون به سعادت نمود ساقی فرخنده فال
ساغر عیش بهار به هر طرف مال مال
 
سلسله خرمی یافت ره اتصال
محول الحول داد زمانه را حسن حال
 
***منشی ایام کرد طی سجل ملال
در جریان شد چو سیل جوی ز اقدام راح
 
تربیتی تازه کرد فیض صبا چون شمال
ز صفحه باغ و راغ ز لون نل و جبال
 
به قاف عنقا گریخت حزب کلال و ملال
کرد به این المفر سوی عدم ارتحال
 
***جنود فصل شتاء ز صدمه گوشمال
ز میمنه میسره صفوف و قلب و جناح
 
اریکه سلطنت چو شد نصیب بهار
تاجگذاری بوی گشت همی بر قرار
 
گرفت باج و خراج ز کاج و عاج و چنار
تحتها الانهار برد جهت کیهان بکار
 
***یک‌دوسه روزی چو دید به خویش کار استوار
دفتر آمال را داد ز نخوت و شاخ
 
رویه افتخار داد ز نو اعتلا
نهاد اندر طبق ز اختفاف بر ملا
 
به چار سوی جهان متاع ز و علا
چو دید خورشید بخت ز بخت یاری هلا
 
***نمود از مهر چهر شروع در انجلا
چیره به مغزش غرور شد از هبوط ریاح
 
هادم لذات دهر که با کریم ولئیم
به تنگ چشمی سمر بود ز عده قدیم
 
به غیر یزدان که اوست به کل شیء علیم
هر که بود هر چه هست ز خصم و یار ندیم
 
***کنند بذل و هوان طرفه عینا مقیم
«کان لعاداته عند حصول النجا»
 
به دفع جیش ربیع به جنگ انگیخته
ساخت علم صیف را به سیف آویخته
 
به قهر بنموده خوی ز مهر بگسیخته
اساس نظم بهار زهم فرو ریخته
 
***غبار خذلان نمود به فرق وی ریخته
قرار را بر فرار نمود با افتضاح
 
آری چون شاه گشت فاقد دیهیم وگاه
مملکتش شد ز دست ماند سرش بی‌کلاه
 
روز رعیت شود ز بی‌پناهی سیاه
فتنه در آن مملکت کند ز هر گوشه راه
 
***گردد یکباره دود شود به کلی تباه
شامش از احتشام صبحش از اصطباح
 
نفوذ جیر تمور سوخت دل باغ را
به لاله تا حشر ساخت وقف جگر داغ را
 
کرد بسم سموم سرمه صفت راغ را
کوره حداد کرد دکه صباغ را
 
***به جای بلبل بداد جا زغن و زاغ را
نوای صلصل عویل ناله قمری نیاح
 
ز شبنم سبزه زار چو عود برخاست دود
به جویباران شد آب آتش ذات الوقود
 
رفت گل و سرورا لطف خدود و قدود
رو به فلک شد فراز سوی سمک شد فرود
 
***بوی طعام از لحوم دود کباب از جلود
از سورت احتراق ز شدت اجتراح
 
نداری ای روزگار مروت اندر نهاد
ز چشم تنگت فغان ز قلب سنگ تو داد
 
ریشه بستان دهر ز تیشه‌های فساد
رساندی آخر به آب دادی یک جا بباد
 
***برم به شکوه مگر داد تو را از وداد
به نزد دارای دین جهان رشد و صلاح
 
ماه قریشی نژاد شاه لقب عسکری
نتیجه فاطمی ذخیره حیدری
 
راغی مرغای شرع داعی دین پروری
حارث حکم اله وارث پیغمبری
 
***مظاهر واجبی معالم داوری
مدرک فیض و کمال ذلک فوز فلاح
 
والد سلطان عصر باب امام زمان
دافع بغی و فساد رافع ذل و هوان
 
قلزم احسان وجود کشتی امن و امان
ز امر و نهیش بپا عوالم کن فکان
 
***مهرش با جان قرین روحش در تن روان
مکان بذل و نوال معدن جود و سماح
 
به جز خدایی که هست قیوماً لا ینام
برقعه طاعتش مطیع از خاص و عام
 
به خاک وی در سجود به نزد وی در قیام
نمود مالایری چه ما یرای ازدحام
 
***در گردن طوق طوع کرده از وی تمام
برای ذل رقاب ز روی خفض جناح
 
بطور عز و شرف کلیم حیران اوست
بطور الیاس و خضر زنده به احسان اوست
 
به قصر اجلال وی که عرش میدان اوست
ستاده کروبیان محو و ثنا خوان اوست
 
***جناب روح‌الامین همیشه دربان اوست
مصبحاً بالماسه ملبیاً بالصباح
 
غضب خلافت چه کرد به عصر وی معتمد
باخت مدامی بوی نزد نفاق و حسد
 
بهر به روز جلال به شوکت لاتعد
با حسن بن علی(ع) مظهر ذات احد
 
***روزی با خیل خویش زیاده از حد وعد
برون شد از سامره کلا اشکی الصلاح
 
ستاد فرعون وار مقابل کردگار
نمود نمرود سان طغیان را آشکار
 
اعظم تلی رفیع به دشت بد پایدار
پایه به گاو زمین سر به فلک استوار
 
***حکم به لشگر نمود دشمن پروردگار
برای تخریب تل ز روی هزل و مزاح
 
به طرفه العین داد لشگر آن بد عمل
ریشه او را به آب به حکم ننگ ملل
 
هر یک یک دامنی بردند از خاک تل
قاعاً صف صف نمود تل را از آن محل
 
***نزد ولی اله داد ز کبر آن دغل
به قلب خویش انجلا به صدر خود انشراح
 
قلزم بحر خدا سبط رسول عرب
ز کبر آن خیره سر ز فخر آن بی‌ادب
 
ز فرط غیرت فشرد لب مبارک به لب
یعنی کای خودپرست کافر دنیاطلب
 
***ز بی تمیزی تمیز نداده از روز و شب
به مال چشم و ببین فرق نکاح از سفاح
 
سپس دو انگشت خود گشود فخر بشر
حزب خدایی نمود به معتمد جلوه‌گر
 
ز شش جهت از ملک لشگر بی‌حد و مر
ز آسمان و زمین ز پیش رو پشت‌سر
 
***کرده چپ و راست را پر سپه دادگر
همه مهیای نصر مصمم اقتراح
 
در عراق انفعال دشمن حق شد غریق
چو لشگر ابرهه ز جنگ بیت‌العتیق
 
از خفقان نفس سینه وی گشت ضیق
بر قلبش اوفتاد شرار نارالحریق
 
***انکر الاصوات را داد نشان ازنهیق
کشید دم را به دم چو کلب اندر نباح
 
ایا شه ذوالحشم ممکن واجب مقام
بودی در کربلا کاش بدین احتشام
 
به روی نعش حسین پادشه تشنه کام
دمی که از هر طرف شد بسرش ازدحام
 
***کوفی خونخوار کرد چو سنگدلهای شام
به قتل وی اجتماع به خون وی استباح
 
ز داغ اکبر دلش ز یک طرف داغدار
زخم سنان یک طرف فکنده او را زکار
 
تاب عطش بر تنش زده ز یکسو شرار
در نظرش موج زن آب روان خوشگوار
 
***فرات بهر چه روی ندانم ای روزگار
به شاه دین شد حرام به دشمن وی مباح
 
به خلد خیرالنساء پسر پسر می‌کند
دو چشم خود را به خلد ز گریه تر می‌کند
 
بهر حسینش ز سر آب گذر می‌کند
حریم او را اسیرهر که نظر می‌کند
 
***به جان شرر می‌زند به سنگ اثر می‌کند
از صیحه کودکان ز شیهه ذوالجناح
 
تنی که پرورده بود به دوش فخر امم
تنی که در عهد مهد به عرش شد محترم
 
ز داغ وی عاقبت عرش برین گشت خم
یک جا شد پایمال ز سم اسب ستم
 
***یکسو شد ریز ریز ز فرق سر تا قدم
ز ضرب سنگ و عصا به زخم سیف و رماح
 
خواهر غمخوار او نوحه کن و سینه‌زن
به شهرها شد روان به رنج و درد و محن
 
اسیر هر نابکار شهیر هر انجمن
سلطان المادحین به یادگار ز من
 
***نمود این جامه را طلب بوجه حسن
(صامت) بنمود ختم به نامش از افتتاح
جویای تبریزی (میرزا دارا)
جویای تبریزی (میرزا دارا)مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
زفیض گلشن دیدار و جوش حیرانی
نگه به دیده مرا یوسف است زندانی
 
خوش آن دمی که بریزد به جام حوصله ام
لبت ز پهلوی خط باده های ریحانی
 
در آرزوی هم آغوشیت پس از مردن
بغل گشاده بمانم چو چشم قربانی
 
فتاده است ز چشمت مگر به قید فرنگ
که در جهان اثری نیست از مسلمانی
 
به بزم عشق دلم گشته است چون گل شمع
ز فکر زلف تو مجموعهٔ پریشانی
 
شود دلی که ترا دید گر ز فولاد است
چو جام آینه لبریز صاف حیرانی
 
من از تغافل او یافتم حلاوت وصل
نگاه گوشهٔ چشمت به غیر ارزانی
 
مرا دلیست مقیم حریم سینهٔ تنگ
ز جوش شرم و ز ذوق نگاه پنهانی
 
چو حرف عشق عیان در ازای خاموشی
چو راز شوق نهان در لباس عریانی
 
دلم ز درد تو شب تا سحر فرو ریزد
به دامن مژه درهای ناب نیسانی
 
ز فیض باد لب او ذخیره ها دارم
نموده خونم لعلی و تن بدخشانی
 
چه غم اگر شده گلخن نشین هجر دلم
کند به یاد رخت گلخنم گلستانی
 
کنم به وصف گل عارضش ز حیرانی
به صد زبان خموشی هزار دستانی
 
ز ضبط گریهٔ خونین چسان بیاسایم
مرا که هر سر مژگان نمود شریانی
 
نگه پدیده مرا از دل غمین شده است
چو بوی غنچهٔ شاخ شکسته زندانی
 
شبی که بی تو هماغوش غم به خواب روم
کند به جسمم موج حصیر سوهانی
 
ز سرد مهری دوران چه غم مرا که بس است
قبای پوست به تن جامهٔ زمستانی
 
ز شهر بند تعلق برون خرام دمی
برهنگی کندت تا چو دشت دامانی
 
ز قید جسم برون آی و خودنمایی کن
نمود شعله بود در لباس عریانی
 
منم که دست قضا از غبار خاطر من
بریخت در وطن جغد رنگ ویرانی
 
کمال اهل هنر راست دشمن جانی
شکسته گوهرم از آسیای غلطانی
 
چرا ز طالع ناساز خویشتن نالم
مرا که داده خدا منصب سخندانی
 
منم که طوطی طبعم کند روان بخشی
چه در قصیده سرایی چه در غزلخوانی
 
ز نسبت سخنم بر زبان خامه داد
گرفته است مزاج زلال حیوانی
 
قلم مرا به نهان بلبلی است مدح سرا
که از صریر زند بر در خوش الحانی
 
ز حسن لفظ نه تنها گهر به گوش کند
دهد ز لطف معانی غذای روحانی
 
شده قلمرو هند دوات تنگ شکر
نموده طوطی کلکم چو شکرافشانی
 
بهار عمر عزیزم به خواب غفلت رفت
هزار حیف که ماندم اسیر نادانی
 
ز خواب غفلت بیدار گردد ار جویا
گلابی از خوی خجلت به چهره افشانی
 
وگر ندید ز بیداد بخت تیره دلت
رخ خلاصی از بند نفس شیطانی
 
جبین عجز بسا بر در شهنشاهی
که حل مشکلت آنجا شود به آسانی
 
امام دنیی و دین عسکری که باشد عار
گدایی درگه او را ز تاج سلطانی
 
شها غبار در روضهٔ فلک قدرت
کشد به چشم ملک سرمهٔ سلیمانی
 
بود به دست حسود تو ریشه ریشه چو شمع
ز بس گزد سر انگشت از پشیمانی
 
چنان ز بیم کهسار سر به خود دزدید
که یافت دامن او منصب گریبانی
 
ز بیم شحنهٔ امر تو بسته از زنار
چو شیخ صومعه تحت الحنک سلیمانی
 
ز شوق سجدهٔ درگاه کعبه آیینت
هلال وار کنم طی ره به پیشانی
 
به حلقه حلقهٔ چشم زره عدوی ترا
نموده است پر ناوک تر مژگانی
 
چو حکم پرورش از پیشگاه لطف تو یافت
صدف نمود به در یتیم پستانی
 
ز ترکتاز غم ایمن بود قلمرو دل
کند چو شحنهٔ حفظ تواش نگهبانی
 
به رزمگاه چو با زور بازوی تو به خصم
رسید ششپر بر جسم چار ارکانی
 
شد استخوان تنش توتیای چشم زره
ز خاره گرچه فزون بود در گرانجانی
 
ز تیز گامی خنگت نمی زند هرگز
بساط ا مکان لاف فراخ میدانی
 
ز شرم بحر فروشد به خویش از گرداب
چو کرد دست عطای تو گوهر افشانی
 
بریزش آمده چون ابر دست با جودت
گرفته کوه به دوش از سحاب بارانی
 
بروی صفحه بریزد ز خامه خط شعاع
کند ز روشنی رایت ار سخنرانی
 
هلال زار بود خاک درگهت به نظر
به روی هم ز بس افتاده نقش پیشانی
 
زخصم عاجز او پر دلی مدار طمع
که می نیاید هرگز ز صعوه ثعبانی
 
ز فیض مهر تو ای آفتاب دین چو هلال
جبین حلقه بگوشان تست نورانی
 
لبم بهم نرسد همچو گل ز خندهٔ شوق
گرم تو لبم مدحت سرای خود خوانی
 
من و ستایش ذاتت تمام بی خردی
من و صفات کمالت تمام نادانی
 
ز شعر و شاعریم در جهان نتیجه بس است
همین قدر که ترا می کنم ثناخواهی
 
برند تا ملک و انس و جن و وحش و طیور
به درگه تو پناه از بلای دورانی
 
ز فیض سجدهٔ خاک در تو باد مدام
جبین بندگی شیعهٔ تو نورانی
حبیب نیازی
حبیب نیازیمدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
ولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
آنقَدَر مست حضورم که تنم رقص کند
ز سبک روحی تن ، پیرهنم رقص کند
دست افشانی بدمست تو ، دیدن دارد
خُم از این باده پیاپی زدنم رقص کند
یورش تیغ دو ابروی کجت راه گشاست
پای چشمان تو سر بر بدنم رقص کند
قلم از دل حرکت داشت ، دلم می خواهد
تا سحر بر ورق از یا حسنم رقص کند
روی هر صفحه جداگانه تو را جا دادم
تا همه دفترم از این سخنم رقص کند
آنقدر بردن نام تو حلاوت دارد
بِمَکم لب ، که زبان در دهنم رقص کند
 
تازه شد باز نفس های خوش نوکری ام
تا نوشتم ، که غلام حسن عسکری ام
 
تکه تکه ز نگاه  تو ، قمر می ریزد
از دعای سحرت فیض سحر می ریزد
تربت کرب و بلا پینه ی پیشانی توست
از دو چشم تو فرات است اگر می ریزد
مثل زهراست قنوت تو تماشا دارد
جبرئیل است که بر بال تو ، پر می ریزد
حکمت این بود که با تیغ قیامت نکنی
ورنه از گردش شمشیر تو سر می ریزد
تو هم از جرگه ی شیران بنی الزهرایی
غرش خشم تو والله جگر می ریزد
کاظمین ، کرب و بلا ، صبح نجف ، سامرا
از گدایی درت ، رزق سفر می ریزد
 
آمدم تا به نگاهی برکاتم بدهی
بهر پابوسی خود برگ براتم بدهی
 
غم چرا ؟ تا که خیال لب و لبخند تو هست
سایه ی سرو چرا ؟ قدّ تنومند تو هست
الدّخیل ، ای حسن دوّم دربار علی
گره ی کور چرا ؟ تا که خداوند تو هست
داشتم خوف شب اول قبرم حالا
شب قدر من و سرمایه ی سوگند تو هست
چه کسی هم نفست شد که مسیحا نشده
غیر زهرا نفسان کیست که مانند تو هست
دل ربودن هنر دست کرمخانه ی توست
بی دلی همه زیر سر ترفند تو هست
آمدی تا که به اسلام حقیقت بدهی
بعد تو ، حق به حقیقت خود فرزند تو هست
 
باید امشب کمی از موسمِ حج بنویسم
” حجه بن الحسنی ” یاد فرج بنویسم
 
دل اگر آینه ی ساده و صافی باشد
گِرد این کعبه چه زیباست طوافی باشد
یوسف تو سر بازار می آید وقتی
سر بی مایه ، سر دست کلافی باشد
می رسد یک نفر از جاده لبریز خدا
سیصد و سیزده یار ، که کافی باشد
به دعا دست ببر ، عده ای جرات کردند
تا بگویند که این عشق ، خرافی باشد
مهدی ات نور عظیم است ، بدون شبهه
این یهود است که با حرف اضافی باشد
نبش قبر و طلب قاتل مادر یعنی
جمعه ی آمدنش جشن تلافی باشد
 
ماه و خورشید ، به دنبال سرش می آیند
هو کِشان ، شیعه همه دور و برش می آیند
مهدی مقیمی
مهدی مقیمیولادت امام حسن عسکری (علیه السلام)
مدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
تقدیم محضر تو هزاران سلام ، کم
کعبه اگر کند به شما استلام ، کم
آنقدر محترم شده ای که اگر کند
عالم به احترام وجودت قیام ، کم
پشت درت برای تبرک به محضرت
کلّ ملائکه که کنند ازدحام ، کم
ای چهره ی تو روشنیِ راه عالمی
پروانه ی رخ تو شود خاص و عام ، کم
شایسته ی مقام و بزرگی ، وجودتان
گرچه که در قبال شما این مقام ، کم
 
شکر خدا که فاطمی و حیدری شدیم
مجذوب حضرت حسن العسکری شدیم
 
تمثال دیگری ز علی باز زاده شد
ماهی نصیب و قسمت این خانواده شد
وا شد ز آسمان درِ رحمت به سمت خاک
وقتی به دست های پدر ، طفل داده شد
نور پسر به نور پدر تا که شد مُضاف
زیبائیِ جهان خدا فوق العاده شد
گل کرد بر لبم صلوات پیاپی ام
دست خودم نبود لبم بی اراده شد
این بارِ دوم است که در خانواده شان
از نام دلربای حسن استفاده شد
 
وقتی کرم ز چهره ی او منجلی شده
یعنی که دومین حسن بن علی شده
 
خورشید محو روی درخشنده ی شماست
حاتم گدای سفره ی بخشنده ی شماست
ماه فلک از این که شده ماه ، نام او
سر را به زیر برده و شرمنده ی شماست
دل نیست آن دلی که در او نیست عشق تو
دل آن دلی ست کز ازل آکنده ی شماست
در روز حشر هر که ز تو گفت ، بُرد کرد
برگ برنده دست سراینده ی شماست
دل برده از امام دهم طعم خنده ات
اصلا بهشت جلوه ای از خنده ی شماست
 
ای صولتت ز صولت حیدر گرفته وام
بر ساحت تو و پدر و مادرت سلام
 
از ما سلام بر تو و از تو جواب ما
چون می رسد فقط به شما انتساب ما
آقا سلام بر تو و اجداد اطهرت
بالاترین عبادت ما و ثواب ما
شاد است در ولادت تو گرچه پشت ابر
جان ها فدات ای پدر آفتاب ما
هستیم ما به فضل نگاهت امیدوار
در طولِ لحظه لحظه ی یوم الحساب ما
شکر خدا که روزی مان هم شما شدید
ذکر شماست روزیِ ما آب و نان ما
 
نذر تو خوانده ایم به لب آیه های نصر
تبریک گفته ایم همه بر امام عصر
 
باید تو را به باغ ولایت ثمر نوشت
از هر چه خوب نام تو را خوب تر نوشت
باید به لوح دل حرمت را جنان کشید
یا از حریم تو به جنان چند در نوشت
از هر چه عالمان ز کمالت نوشته اند
باید هزار دفعه از آن بیشتر نوشت
نامت از این عمو و جمالت از آن عمو
نامت حسن نوشت و جمالت قمر نوشت
ما را فقط به خاطر فرزند پاک توست
گر سرنوشت ، شیعه ی ثانی عشر نوشت
 
امشب اسیر توست دل مستمند ما
تقدیم مادرت صلوات بلند ما
 
تا سامرا ز فیض وجودش صفا گرفت
حتی بهشت هم شرف از سامرا گرفت
می داد بوی فاطمه قنداقه اش عجیب
عطری عجیب عرش خدا را فرا گرفت
عرش خدا ز جاذبه اش در شگفت شد
فرش از تبرک نفسش ارتقا گرفت
باب المراد اوست عجب نیست گر کسی
عیدی ز دست مرحمتش کربلا گرفت
افسانه نیست لطف امام همام ما
این است آن امیر که دست گدا گرفت
 
خوشحال گشته فاطمه از این ولادتش
همنام با عمو شده خوش به سعادتش
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیانمدح امام حسن عسکری (علیه السلام)
ای حضرت معشوق ای لیلاترینم
من از همه پروانه ها شیداترینم
سنگ ملامت خورده ی عشق تو هستم
یعنی میان عاشقان رسواترینم
تو آیه های مصحف پیغمبرانی
بهر تلاوت کردنت شیواترینم
ای کیسه بر دوش سحرهای محله
مرد کریم سامرا ؛ آقاترینم
ما ریزه خوار دولت عشق تو هستیم
ای حضرت معشوق ای لیلاترینم
 
اندازه ی ما چشم تو دیوانه دارد
مجنون میان خانه ی ما خانه دارد
 
تو آشنای کوچه های آسمانی
بالاتر از فهم اهالی جهانی
فهمیدن شأن و مقام تو محال است
تو سرّ الاسرار نهان اندر نهانی
رد قدم های همیشه جاری ات را
تا مرزهای بی نهایت می رسانی
وقتی که می آیی کنار جانمازت
دنبال خود خیلی ملک را می کشانی
تو ابتدا و انتها اصلاً نداری
مثل خدائی و همیشه جاودانی
 
ای روشنی مطلق شب های تارم
پروردگار بی مثال هر چه دارم
 
من از مساکین قدیم سامرایم
از آن سوی دنیا چه آوردی برایم
این روزها که مرقدت گنبد ندارد
من یا کریم خاکی صحن شمایم
آقایی تو فرصت مسکینی ام داد
پس خوش به حال دست هایم که گدایم
دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم
این چشم هایت می کشاند تا کجایم
خیراتیِ دور سر سجاده ی توست
خاکستر بال و پر پروانه هایم
 
صبح ازل ما را گدایت آفریدند
مثل دخیل سامرایت آفریدند
 
ای بی نظیری که پر از آیات رازی
مثل خداوندی و از ما بی نیازی
هر صبح از بام بلند آسمان ها
با چشم های روشنت خورشید سازی
صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت
باید به این چشمان شهلایت بنازی
جبریل را دیدیم با خیل ملائک
در آن بهشت صحنتان می کرد بازی
تو از همین قطعه زمین سامرا هم
فرمانروای سرزمین های حجازی
 
مرد بهشتی زمین ای بی مثالم
ای آب جاری کویر خشکسالم
 
نذر تو کردم این پر خاکستری را
این دست های خالی پشت دری را
دیشب دعا کردیم تا این که خداوند
هرگز نگیرد از تو ذره پروری را
شرح کمالات تو را یک روز خواندیم
دیدیم در تو سیره ی پیغمبری را
صد بار دنیا امتحان کرد و ندادیم
یک ذره از مهر امام عسگری را
 
ما خاکسار صبح و شام اهل بیتیم
فردای محشر هم غلام اهل بیتیم
 
امشب اگر دست شما بالا بیاید
امید آن داریم که آقا بیاید
دستی ببر بالا که در این فصل سرما
در خانه های ما کمی گرما بیاید
دستی ببر بالا که در این خشکسالی
آقای ما با هیبت سقا بیاید
دستی ببر بالا که در یک جمعه ی سبز
آن انتقام ظهر عاشورا بیاید
این روزها با ذوالفقار مرد کوفه
بهر تقاص چادر زهرا بیاید
 
امشب دلم سمت افق های ظهور است
چشم انتظار ظهر فردای ظهور است