ایهاالمظلوم
لیالی-قدر-و-ماه-مبارک-رمضان-اعیاد-و-ایام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
اسماعیل روستایی
اسماعیل روستاییمناجات با مناجات با خدا
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
مانند طفل لوسم دنبال یک بهانه
در محضرت رسیدم با اشک دانه دانه
 
من را به چوب قهرت هرگز ادب نکردی
با این که دیدی از من اعمال مجرمانه
 
این مجلس ضیافت در شان این گدا نیست
حالا که راه دادی بیرون مکن ز خانه
 
صدها گناه دیدی صد اشتباه دیدی
اما مرا نکردی رسوای این زمانه
 
من عهد کرده بودم پایم دگر نلغزد
شد وعده های پوچم چون قول بچه گانه
 
هر جا خراب کردم لطفت نوازشم کرد
من شرمسارم از این الطاف بیکرانه
 
تو نام نیک از من شهره نمودی اما
آگاه بودی از آن عصیان مخفیانه
 
امشب دخیل بستم بر دامن سه ساله
بگذار روضه ای هم گویم در این میانه
 
از قافله که جا ماند گم شد میان صحرا
شد زجر بی مروت دنبال او روانه
 
آه از صدای سیلی آه از کشیدن مو
آه از لگد که آید دنبال تازیانه
 
هر جا که گفت بابا دادی سرش کشیدند
می سوخت قلب عمه از اشک نازدانه
 
آنقدر ناله سر داد آنقدر ضجه زد که
بابای او رسید از روی طبق شبانه
رضا دین پرور
رضا دین پرورمناجات با مناجات با خدا
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
مجنون شدم اما غم لیلا ندارم
تشنه شدم راهی سوی دریا ندارم
 
دیروز من را حسرت یک عمر پُر کرد
در کوله ام جز ناله ی فردا ندارم
 
با آتش عصیان، همه سرمایه ام سوخت
چیزی برای محشر کبرا ندارم
 
من را بزن تا حال نفسم جا بیاید
اما نگو دیگر برایت جا ندارم
 
خشم تو هم هرچند از روی علاقه است
من طاقت ناراحتی ات را ندارم
 
این آخر عمری شتر دیدی ندیدی
سنگین شده پرونده ام، امضا ندارم
 
با اینهمه آلودگی اصلاً نگفتی
کاری به کار نوکر زهرا ندارم
 
بین نجف جان مرا باید بگیری
چون حاجتی جز دیدن مولا ندارم
 
دنیای بی کرببلا یعنی جهنم
بی کربلا امیّد به دنیا ندارم
 
مهمانی تو آمد و کاری نکردم
دیگر سلاحی غیر گریه ها ندارم
 
وا کن گره های مرا جان رقیه
آن دختری که گفت من بابا ندارم
 
با لکنت روی زبانش گفت عزیزم
حالا که با سر آمدی، من پا ندارم
 
حالا که دیدم سوخته تر بودی از من
دیگر گلایه از سر سقا ندارم
 
این شهر را روی سر خود می گذارم
هرچند از ضرب لگدها، نا ندارم
محمد جواد پرچمی
محمد جواد پرچمیلیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
مناجات با مناجات با خدا
فصل شکفتن شده است و بار ندارم
پیش ترازوى تو عیار ندارم
ابری ام و چشم اشکبار ندارم
 
هیچ شباهت به روزه دار ندارم
 
روزه خود را تباه می کنم ای وای
یکسره من اشتباه می کنم ای وای
در رمضان هم گناه می کنم ای وای
 
شرم ز مهمانی نگار ندارم
 
روزه نبودند چشم و گوش و زبانم
روزه نبودند فکر و قلب و گمانم
این دل هر جایی است قاتل جانم
 
بر دل هر جایی ام مهار ندارم
 
در دل من که سزاش هست مجازات
میل گناه است بیشتر ز مناجات
یاد خدا نیست دلم اغلب اوقات
 
با تو دگر نیمه شب قرار ندارم
 
آینه قلب من غبار گرفته
دور مرا تنگى حصار گرفته
پای مرا بین راه خار گرفته
 
در ره تو گام استوار ندارم
 
تا بسوی معصیت شدم متمایل
خواب گرفته مرا زمان نوافل
جای دعا رفته ام به مجلس باطل
 
من جلوى نفسم اختیار ندارم
 
فرصتم از دست رفته است ببخشید
توبه من باز هم شکست ببخشید
جرم مرا هرچه بود و هست ببخشید
 
گرچه به درگاهت اعتبار ندارم
 
گرچه بدم داشتم ولای علی را
پیش کشیدم دوباره پای علی را
جان علی کن نظر گدای علی را
 
غیر ولایش من افتخار ندارم
 
مرغ دلم سمت آسمان نجف رفت
دل زکفم لحظه اذان نجف رفت
در بغل شاه مهربان نجف رفت
 
نزد علی غم به روزگار ندارم
 
مطمئنم وقت مرگ نور خدا هست
حضرت زهرا کنار بستر ما هست
چونکه به ما گفته اند امام رضا هست
 
وحشتی از قبر و احتضار ندارم
 
نوکر خود را حسین وا نگذارد
سینه زنش را به حشر جا نگذارد
بر دل ما داغ کربلا نگذارد
 
جز حرمش بر دلم قرار ندارم
محمد زوار
محمد زوارلیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
مناجات با مناجات با خدا
رود سرگردانم و سر در گریبان زیستم
حیف، دیگر بنده‌ی خوبی که بودم، نیستم
 
در به رویم باز کن، عبدِ فراری آمده
در ضیافت با لباسِ شرمساری آمده
 
رزق من را سفره‌ی رنگین شیطان کور کرد
دام‌های او مدام از تو دلم را دور کرد
 
چشمهایم میشود از حال‌و روزِ خویش، تر
نزد تو هر کس که اشکش بیش، عَفوش بیشتر
 
من که لایق نیستم، تو لایق بخشیدنی
از گدا رو بر مگردان، گرچه دلگیر از منی
 
هر چه را که هست غیر یاد خود، از من بگیر
اصلا امشب کار سائل را خودَت گردن بگیر
 
میشود آیا گدا را غرق آغوشش کنی؟
آن همه کوه گناهم را فراموشش کنی؟
 
من که با آن کوهِ عصیان، باز مهمان توأم
بعد مرگم بیشتر محتاج احسان توأم
 
در سرازیری قبرم کیست در دور و برم؟
ضامن آهو بیاید کاش بالای سرم
 
بین آتش بر من و جسم نحیفم رحم کن
بارالها «فَقبَل عُذریٖ»، من ضعیفم، رحم کن
 
جانِ آنکه در تنور نان، سرش میسوخته
جانِ آنکه پیش چشم مادرش میسوخته
 
ای خدا آسان بگیر این بار بر ما، با حسین
یاحسین و یا حسین و یا حسین و یا حسین
نا مشخص
نا مشخصمناجات با مناجات با خدا
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
یار اگر کار مرا امروز و فردا میکند
دانه دانه دارد از کارم گره وا میکند
 
من خود اسباب عقب افتادن کار خود ام
من خرابش میکنم او هم مدارا میکند
 
هر که باشد به خدا جز مهربان مولای من
جور دیگر با من بی آبرو تا میکند
 
روزهای اول ماه مبارک یار من
چون شکوفه های فروردین بغل وا میکند
 
خواستم عاشق شوم دیدم که لایق نیستم
او ولی من را میان عاشقان جا میکند
 
عشقِ یوسف قعر زندان را بهشتش میکند
کاخ ها را نیز زندان زلیخا میکند
 
خسته بودم که به ایوان نجف بردم پناه
بچه کم می آورد تکیه به بابا میکند
 
میپرستم آن خدا را که خدای حیدر است
آن خدایی که مرا محتاج زهرا میکند
 
شخص زهرا عهده دار دوست داران علی ست
او محبان را در آتش نیز پیدا میکند
 
بچه ام تب کرد به خانم سه ساله رو زدم
نسخه‌ی ما را رقیه خانم امضا میکند
 
آی مردم کار دست دختر ارباب ماست
ناز دختر پیش بابا خوب غوغا میکند
 
ناز دختر بچه را شمر و سنان بر هم زدند
استخوان گونه با سیلی ترک وا میکند
 
وای از آن لحظه که در هول و ولای دختران
بین صحرا زجر دختر بچه پیدا میکند
 
ناز دختر بچه را عمه برایش میکشد
شانه ای با موی آتش خورده دعوا میکند
نا مشخص
نا مشخصمناجات با مناجات با خدا
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
بارالها بار سنگین گناه آورده ام
باز هم بر درگه لطفت پناه آورده ام
 
روز اول مصحفی خالی به من دادی و من
نامه ای غرق خطا و اشتباه آورده ام
 
نامه اعمال من چیزی ندارد جز گناه
شرمسارم این همه بار گناه آورده ام
 
آرزو دارم که با نور تو گردم روسفید
من که در مهمانی ات روی سیاه آورده ام
 
لحظه های بی نظیر و پر بها از دست رفت
با خودم عمری که گردیده تباه آورده ام
 
بارالها نفس امّاره مرا نابود کرد
شِکوه از دست خودم در دادگاه آورده ام
 
شرمسارم که به جای باقیات الصالحات
معصیت هر شامگاه و صبحگاه آورده ام
 
اشک دادی تا بشویم چهره ام را از غبار
اشک را از کربلا و قتلگاه آورده ام
 
در هوای کربلا جان و تنم را هدیه ای
بر حسین بن علی روحی فداه آورده ام
 
مأمن و مأوای دلهای شکسته کربلاست
مرغ دل را جانب این بارگاه آورده ام
 
گفت زینب: ای حسین جان! کاروان عشق را
از غبار کوفه و شام سیاه آورده ام
 
بار سنگین غم تو پشت زینب را شکست
قامت همچون کمانم را گواه آورده ام
 
ای برادر پیکر آزرده ما را ببین
خیز و بنگر کودکان بی پناه آورده ام
 
هر کسی نام تو را می برد او را می زدند
کاروانی غرق سوز و اشک و آه آورده ام
 
یا حسین بعد از چهل منزل غم و رنج و بلا
کودکانت را به سوی قتلگاه آورده ام
محمد جواد شیرازی
محمد جواد شیرازیلیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
به اذن عالیِ اَعلی، به احترامِ علی
شروع می کنم این ماه را به نام علی
 
ببخش با عجله، دست خالی آمده ام
شنیده ام که مهیاست بارِ عامِ علی
 
چقدر نان شبش را به سائلان بخشید
دلم خوش است به الطاف مستدام علی
 
سلاح ماست ابوحمزه، افتتاح، مجیر
دعای مسجد کوفه شرابِ جامِ علی
 
دعای ما که دعا نیست… باز مقبول است
به احترام دعا کردن و صیام علی
 
دلم هوای نجف کرده اولِ ماهی
هوای باده ی انگورِ با دوامِ علی
 
ز حنجرش نفس گرمِ وحی می جوشد
نبی شده است به معراج، همکلام علی
 
یهود و آل سعود از هراس می میرند
اگر طلوع کند، تیغ از نیامِ علی
 
خوشا به روزی زوار سیدالشهدا
به زائران حسین است چون سلامِ علی‌
 
چنان علی شده ممسوسِ حق، علی اکبر
همان علی که شده وارث مرام علی
 
چقدر تشنه ی بوسیدن پدر شده بود
فدای خشکیِ وقت وداعِ کام علی
 
زدند از سر کینه علیِ اکبر را
زدند یاس حرم را به انتقامِ علی
 
چقدر بین عبا چیدنش نفسگیر است
چگونه جمع شود در عبا تمامِ علی؟!
رضا دین پرور
رضا دین پرورمناجات با مناجات با خدا
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
بگو ز بخشش آلوده ها خبر بزنند
دوباره نوبت بیچاره هاست، در بزنند
 
صدای وا شدن میکده می آید باز
حواله شد مِی ما را به چشم تر بزنند
 
دلِ شکسته برای فقیرها گنج است
گذاشتیم که مردم به ما ضرر بزنند
 
یکی صدای مرا تا طبیب ها ببرد
ثواب دارد اگر به مریض، سر بزنند
 
اگرچه یک شبه، حاجات ما روا شده است
من آرزو به دلم مانده یک تشر بزنند
 
چه میشود که گداها همین شب اول
دم ضریح علی ناله ی سحر بزنند
 
همیشه آرزوی بچه های بد اینست
یکی دو بوسه روی صورت پدر بزنند
 
حرم ببر، نبری … باز می رویم از دست
چه میشود دَله ها پرسه دور و بر بزنند
 
علاج درد مریض حسین، کرببلاست
حسین گفته به جانهای ما شرر بزنند
 
هزار و نهصد و پنجاه ضربه را میشد …
مگر به پیکرِ بی‌جانِ یک نفر بزنند؟
 
کنار فاطمه که دست، بر کمر دارد
نشسته اند همه نیزه بر کمر بزنند
 
به سنگ ها حرجی نیست، پیرمردان هم …
خمیده اند عصاهای بیشتر بزنند
 
قرار بود که دور از حرم شهید شود
نه اینکه خواهر او را همان قدر بزنند
محمد مهدی شیرازی
محمد مهدی شیرازیمناجات با مناجات با خدا
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
دور بودم از سرایت حس غربت داشتم
ماه ها بود انتظار ماه رحمت داشتم
 
خود مرا خواندی به درگاهت و الا من کجا
از برای صحبت با تو لیاقت داشتم؟
 
بارها کردم گناه و بارها پوشاندی اش
کن حلال این بنده را خیلی اذیّت داشتم
 
وقت خلوت بندگانت هم کلامت می شوند
جز گنه کاری مگر در وقت خلوت داشتم؟
 
کاش مثل کودکی هایم میان مجلست
سینه ای سرشار از شور و حرارت داشتم
 
خوب فهماندی به من در سال هایی که گذشت
سر پناهی امن در ساعات هیئت داشتم
 
چشم امیدم همیشه بوده بر دست علی
شکر بر شاه نجف عمری ارادت داشتم
 
جنس بنجل بودم و فورا خریدی ام خودت
تا که دیدی بین دستم خاک تربت داشتم
 
آخرش از دوری کرب و بلا دق می کنم
روز و شب رؤیای یک لحظه زیارت داشتم
 
روضه های دختر ارباب دنیای من است
شد روا در روضه هایش هرچه حاجت داشتم
 
گفت آن طفل سه ساله با سر بابای خود
رفته بودی و به تن رخت اسارت داشتم
 
قد من کوتاه بود و نیزه ات خیلی بلند
حسرت یک بوسه بر روی لبانت داشتم
بردیا محمدی
بردیا محمدیلیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
سر زده اشک به کاشانه ی چشم تر ما
گریه این وقت سحر آمده پشت در ما
 
نوبت مستی سی روزه‌ی عُشّاق رسید
پُر شد از باده ی روحانی تو ساغر ما
 
قفس نفس شکسته شد و آزاد شدیم
باز شد در طلب بام تو ، بال و پر ما
 
رمضان آمده از راه ، الهی العفو !
کاشکی چشم‌ بپوشی تو ز شور و شر ما!
 
نَقل بخشندگی ات نُقل محافل شده است
بحث احسان تو گرم است سر منبر ما
 
کوه عُصیان مرا کاه حسابش کردی
بهترین تاجر عالم ، تویی! از منظر ما
 
گم شده کشتی ما در دل دریای گناه
ساحل امن تو شد آرزوی لنگر ما
 
عبد تنها شده را سخت در آغوش بگیر
چه کسی مانده مگر غیر تو دور و بر ما؟!
 
بی پناهیم ، پناهِ همه‌ی ماست ، رضا!
آبرو داده خراسان به همه کشور ما
 
کارمان لنگ که شد ، فاطمه از راه رسید
گره از کار همه باز کند مادر ما
 
ما به قنبر شدنِ شخصِ علی ، معتبریم
ما سریم از همه تا هست علی سرور ما
 
رطب باغ علی ، لذت افطار گداست
دست و دل‌باز ترین مرد شده : حیدرِ ما
 
ذوالفقار پدرم را به گلویم بِکِشید
نذر تیغ دو دم شاه نجف شد ، سر ما!
 
ذکر افطارِ دمِ مغرب ما چیست ؟! حـسـین…
چه ترک‌ها که نخورده است لب دلبر ما
 
نعل ها تکّه به تکّه بدنش را ، بُردند…
کاش زیر سم مرکب برود پیکر ما
محمد جواد شیرازی
محمد جواد شیرازیمناجات با مناجات با خدا
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
از همه رانده و تنها شدنم را دیدی
زیر بار گنهم تا شدنم را دیدی
 
پای نفسی که تمام ثمرم را سوزاند
دامن آلوده و رسوا شدنم را دیدی
 
شرمسارم که پس از این همه توبه هربار
خارج از حیطه ی تقوا شدنم را دیدی
 
روز و شب غافلِ از مرگ و شب اول قبر
قاطیِ بازی دنیا شدنم را دیدی
 
ملجأ طفل گرفتار، فقط مادر اوست
دست بر دامنِ زهرا شدنم را دیدی
 
مرده ای بودم و مادر به دعا یادم کرد
با دعا کردنش احیا شدنم را دیدی
 
به علی کرد سفارش که بگیرد دستم
از زمین با مددش پا شدنم را دیدی
 
از علی، کرب و بلا دارم و با خرج پدر
زائر عرش معلا شدنم را دیدی
 
علتش کام حسین است که وقت افطار
خیره بر آب گوارا شدنم را دیدی
 
دل مجنونِ من افتاده به پایین پایش
بنده ی اکبر لیلا شدنم را دیدی
 
علی اکبر به پدر گفت: پدر، شکر خدا
سال ها طی شد و رعنا شدنم را دیدی
 
نگرانم چه می آید به سرت آن ساعت
بر عبایت که معما شدنم را دیدی
رضا دین پرور
رضا دین پرورمناجات با مناجات با خدا
لیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
بینوا دستش نگیری بینواتر میشود
این گدا را گر کنی طردش گداتر میشود
 
های و هوهای خطاکار از سر بیچارگی است
زود تحویلش نگیری بی حیاتر میشود
 
آن جوانی که جوانی داده از دست آمده
قامتم زیر گنه هر روز، تاتر میشود
 
سائلی یک لاقبا پشت در این خانه است
رد کنی او را اگر، یک لاقباتر میشود
 
دست و پا گم کرده ام، چون دست و پاگیرت شدم
گر نبخشی، بنده ات بی دست و پاتر میشود
 
دست خالی مرا زهرا تصدّق می کند
هرکه محتاجش شود، حاجت رواتر میشود
 
با بدی هایم کنار آمد فقط شخصِ علی
طفلِ شرمنده ز بابا دلرباتر میشود
 
جانِ من بیتابِ وادی السلامِ حیدر است
بین قبرم لطف مولا، برملاتر میشود
 
سفره را با گریه می چینند خوبانت ولی
سفره ات با روسیاهان باصفاتر میشود
 
من به استقبال ماه توبه رفتم با حسین
چون که با ارباب، آدم، باخداتر میشود
 
روزه داران! شاه، عطشان و گرسنه کُشته شد
پس بیادش نوکرِ او کم غذاتر میشود
 
با نوک سرنیزه ها بر روی جسمش می روند
آن لباس کهنه دارد نخ نماتر میشود
 
پیش مادر، بسکه می تازند مرکب ها بر او
استخوان سینه ی او جابجاتر میشود
 
ساربان کمتر بکِشِ انگشترش را نیمه شب
بند، بندِ دست او از هم جداتر میشود
رضا دین پرور
رضا دین پرورلیالی قدر و ماه مبارک رمضان اعیاد و ایام
جمله ای از نور، روی طاقِ عرش افتاده است
میزبان هم، بهر مهمانان خود آماده است
 
جان ما آماده ی یک مستی جانانه شد
روزه داران! لحظه ی دیدار صاحبخانه شد
 
باز هم شد پشت این در، دیده ی عشاق، تر
ما به او مشتاق بودیم، او به ما مشتاق تر
 
السلام ای ماه من! ماه خدا، ماه کریم
دست خالی آمدم با دعوت شاه کریم
 
برگه های بخشش ما را که امضا کرده اند
یاعلی گویان درِ میخانه را وا کرده اند
 
من خجالت می کشم چون پیشواز آمد علی
باز هم پیش خدا، بهر گدا، رو زد علی
 
سفره را که چید مادر، غصه ها شد برطرف
چیست شیرینی روزه؟ حبه انگور نجف
 
خاک راه بوترابم، نوکر مولا حسن
آخر سالی، غبار از دل تکاندم با حسن
 
ای که می گویی به رویت قفل درها بسته است
کربلا رفتن به امضای حسن وابسته است
 
تشنه لب بوده حسین و تشنه لب بوده حسن
با همان سوز جگر، با ناله فرموده حسن …
 
هیچ روزی سخت تر از روز عاشورا نشد
کربلا غوغا شد اما آب، دست و پا نشد
 
گریه کردم … گرچه افطاری که خوردم زهر بود
من فدای تشنه ای که در کنار نهر بود
 
روضه ی عطشان شدن را تشنه می فهمد فقط
داغ حلق پاره اش را، دشنه می فهمد فقط
 
تا ته حلقوم او، خون گلو رفته چقدر
در دهان خشک او، نیزه فرو رفته چقدر