از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش
محشر شفاعت میکند از انبیا دستش
عالَم زده دستان خود بر دامن آنکه
شد جایگاه بوسهی دست خدا دستش
اصلاً چرا باید به دست دیگری رو زد
وقتی که دستم را گرفته بارها دستش
با دست خالی زائر از صحنش نخواهد رفت
حتی مسیحی را کند حاجتروا دستش
از گونهی خیس محبان سر کویش
در بزم روضه جمع کرده اشک را دستش
شد کاشفالکربِ حسینِ فاطمه چشمش
شد حامل پرچم به دشت کربلا دستش
دست از برادر بر نخواهد داشت یک لحظه
حتی ابوفاضل اگر باشد جدا دستش
ای کاش میشد آب را تا خیمه میبردیم
این بود تنها آرزوی هر دوتا دستش
من از مقام دستهایش خوب فهمیدم
از پشت سر شمشیر خورده بیهوا دستش
بسته نمیشد دستهای خواهرش زینب
از تن نمیافتاد اگر آقای ما دستش
پیچید در ارض و سما «وَیْلِی عَلَى شِبْلِی»
در لابهلای نخلها افتاد تا دستش
آن قبر کوچک میدهد بوی تبر خوردن
نذر حسین ابن علی شد چشم.. پا.. دستش...



