آنشب مدینه غرق تجلاّی نور بود
آیات نور در همهجا در ظهور بود
گـردون دوباره جلوهی وادی طور بود
هرسو فرشتهای به فلک در عبور بود
آئینهای ز نور خدا داشت شهر نور
گنجینهای ز صدق و صفا داشت شهر نور
کروبیان به شوق قدومش صلا زدند
دم از فروغ چهرهی شمس الضحی زدند
با هرنفس که در ره صدق و صفا زدند
گمکردهگانِ راه وفا را صدا زدند
گفتند گر نشاط سماوات بی حد است
فصل ظهور هادی آل محمّد است
خیز و ببین سُلالهی خیرالأنام را
آئینهای زلال، زحُسن تمام را
دربر گرفته است امامی امام را
دادند بار عام تمام عوام را
دستی برآر و عیدی ازآن مقتدا بگیر!
از درگه جواد، جواز جزا بگیر!
او جلوهی همیشهبهار ولایت است
خورشید تابناک سپهر هدایت است
چارم علی زآل رسول عنایت است
الطاف این امامِ مبین، بی نهایت است
ای تشنهکام! لب به لب کوثری بزن!
از چشمهی کرامت او ساغری بزن!
آئینهی نجابت گلهای نور، اوست
فُلک نجات و گوهر دریای نور، اوست
مشعل فروز سینهی سینای نور اوست
شمس هدایت همه، معنای نور، اوست
این انعکاس نور در آئینهی خـداست
معنای نور آیهی والشمس والضحاست
او را خدای عزّوُجل برگزیده است
بهر بشر امام هُدا آفریده است
وقتی دعای جامعه از او رسیده است
یعنی زلال وحی ازآن گل چکیده است
این کوثر همیشه زلالی که جاری است
هرگز خزان ندارد و دائم بهاری است
ایمان، شکوفهایست به گلزار جان او
تقوا، نشانهایست زحُسن بیان او
اخلاص، چشمهایست ز چشم روان او
ایثار، آیتیست در عالم نشان او
قدرش اگرکه نامتناهیست این امام
مجموعهی صفات الهیست این امام
این است آن امام که از نور باورش
ظلمت شده اسیر همیشه به محضرش
عطر حیات میدهد انفاس اطهرش
شیران نشستهاند همه در برابرش
در پای آن امام مبین سر نهادهاند
سر را به خاکبوسی دلبر نهادهاند
اشکی زشوق در قدم او فشاندهام
خود را به آستانهی آن گُل کشاندهام
دل را به راه سامرهی او نشاندهام
من هرچه خواستم از او ستاندهام
اینبار هم کرامت او را طلب کنم
بار دگر به درگهش عرض ادب کنم
ای واجب السّلام نثارت سلام من
شیرین شده زجام ولای تو کام من
نامت همیشه موج زند در کلام من
تو باخبر ز حال منی ای امام من
چشم «وفایی» است به بخشیدن شما
روز حساب دست من و دامن شما









