علی علی بیگی

کاش اصلا نبود هشدار و

بازگشت
کاش اصلا نبود هشدار و
کاش اصلا نبود آزاری
کاش مادر زمین نمیخورد و
کاش اصلا نبود مسماری
 
کاش آتش نمیگرفت اصلا
هیزمِ پشتِ خانه ی مولا
یا که این گونه لج نمیکردند 
سیلی و تازیانه با زهرا
 
 
کاش پاهایشان قلم می شد
کاش دستانشان فلج می شد
میخِ بی معرفت چی می شد اگر
در مسیرش نبود،کج می شد؟
 
کاش اصلا زمین کمک‌ میکرد
یا که در، تابِ ایستادن داشت
کاش  بارانِ  بی وفا  قصدِ
آتشی را فرو نشاندن داشت
 
کاش بعد از هجومْ،این گونه
جای  زخمی  نبود  بر  پهلو
کاش بی جان شده نمی افتاد 
وقتِ شانه به مو زدن،بازو
 
 
کاش مادر بدون درد و رنج
ساعتی را دوباره می خوابید
کاش بارانِ گریه سر می شد
از ته دل دوباره می خندید
 
کاش با هر نفس نفس زدنش
روی  بستر  گلی  نمی رویید
کاش این روزها کسی با خشم
درب این خانه را نمی کوبید...
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت