سید محمد جوادی

چشمم ز گریه حسرت دریاست مادر

بازگشت
چشمم ز گریه حسرت دریاست مادر
قلبم به سینه گرم واویلاست مادر
 
بی مادری سخت است سنگین است آری
مادر که باشد زندگی زیباست مادر
 
هرچند از کوچه به من چیزی نگفتی
این چشم های بسته خود گویاست مادر
 
یعنی که دستی بر رخت کرده جسارت
آثار سیلی بر رخت پیداست مادر
 
این که نهاده سر به زانوی غریبی
میگرید اما بی صدا باباست مادر
 
از گریه چشمان حسینت ارغوانی است
یک کربلا غم در دلش پیداست مادر
 
تا فرصتی باقیست چون گل در برش گیر
چون مهلت ما تا همین فرداست مادر
 
تابوت و لبخندت برایم کرده روشن
فردا اجل در غم سرای ماست مادر
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید