پدر فدای تو گردم ببین به چشم ترم

پدر فدای تو گردم ببین به چشم ترم
چه گویم آنکه چه آمد در این سفر بسرم
 
کدام داغ دل خویش را نظاره کنم
کدام درد دل خویش را شماره کنم
 
براه شام نبودی رمق با اعضایم
ز بس که خار مغیلان خلید در پایم
 
شبی بناقه بی محمل سوار شدم
سرت بدیدم و در ناله چون هزار شدم
 
به پشت ناقه چه شد صوت من بناله بلند
مرا ز پشت شتر ظالمی بزیر افکند
 
در آنزمان من محزون بصد هزار خروش
چه از شتر بزمین آمدم شدم مدهوش
 
ز بعد ساعتی آمد چو هوش بر سر من
بروی خاک بدیدم فتاده پیکر من
 
دگر ز قافله آنجا نمانده بود کسی
در آن سیاهی شب بهر من نه دادرسی
 
به سوزن مژه درهای دیده می سفتم
ز سوز سینه هر آندم بخویش می گفتم
 
که ای سکینه مخور غم که خواهی امشب مرد
دگر طپانچه ز شمر لعین نخواهی خورد
 
اگر که طعمه این وحشیان شود تن تو
خلاص گشت ز زنجیر ظلم گردن تو
 
اگر چه جان رود از بی کسی ز پیکر تو
دگر کسی نزند سنگ کینه بر سر تو
 
اگر در این دل شب آیدت اجل بر سر
روی بخلد و ببینی رخ علی اکبر (ع)
 
من ستم زده بودم بکار خود حیران
که شد ز دور هویدا زنی بصد افغان
 
ز ره رسید و بزانو مرا ز لطف نشاند
ز مهر بر رخ زردم گلاب اشک افشاند
 
بگریه گفت که ای نور دیده ی مادر
سکینه دخترک غم رسیده ی مادر
 
شد از وجود تو بر شامیان مگر جا تنگ
که از شتر بزمینت زدند بر سر سنگ
 
که ناگهان بصد آه و فغان در آندل شب
بگوش آمد آواز عمه ام زینب (ع)
 
که ای یتیم من و ای سرور سینه من
گشای چشم و نظر کن بمن سکینه من
 
گشای چشم و نظر کن به آه و زاری من
که خاک بر سر من بر یتیم داری من
 
غرض چو زینب محزونه کرد جا ببرم
بدیدم آنکه بزانو گرفته است سرم
 
بگفت با چه کسی ای که با دل غمناک
سر سکینه گرفتی بزانو از سر خاک
 
جواب داد بزینب که ای اسیر جفا
منم ستم کش ایام مادرت زهرا
 
سکینه را چو در این دشت دیدمش حیران
برای تسلیتش آمدم من نالان
 
بهر کجا که دهد چرخ سفله جای شما
من ستم زده می آیم از قفای شما
4
0
موضوعاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریز
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیروضه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت