محمد حسن بیات لو

داغ ِ تو بر جگرم افتاده

بازگشت
داغ ِ تو بر جگرم افتاده
شعله بر بال و پرم افتاده
 
 این چهل روز خدا میداند
به کجاها گذرم افتاده
 
 بعد از آن رو زدنت بر دشمن
آب هم از نظرم افتاده
 
 به خدا هرکس و ناکس چشمش
به من و چشم ترم افتاده
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت