وقتی که آسمان و زمین تار میشود
دست سیاه فتنه پدیدار میشود
یارب ببین چگونه علمدار لافتی
در حلقه طناب گرفتار میشود
در خانه ای که مجلس ترحیم مصطفی ست
کوثر کتیبه در و دیوار میشود
هنگام ثبت واقعه غربت علی
خون جوهر و قلم نوک مسمار میشود
بر بازویم نوشته که در کوچه شوهرم
با یک غلاف تیغ عزادار میشود
وقتی که می دوم سوی حیدر؛نفس زدن...
...با سینه شکسته چه دشوار میشود
زینب مریز اشک که این تازیانه ها
در کربلا برای تو تکرار میشود



