هرشب برایت زیر نور ماه خواندم

هرشب برایت زیر نور ماه خواندم
با چشم تر مرثیه‌ای جانکاه خواندم
اذن دخول خویش را در راه خواندم 
"أأدخُلُ یابنَ رسول الله ؟"خواندم
 
خواهر نگاه روشنی دارد عزیزم !
هر رفتنی برگشتنی دارد عزیزم !
 
از داغ تو حیران شد و سرگشته زینب 
دور سرت هرشب مکرر گشته زینب
رویش شبیه روی مادر گشته زینب
باید ببینی ! پیرتر برگشته زینب 
 
ای صاحب شش گوشه مهمان داری امروز 
یک قافله مهمانِ گریان داری امروز 
 
برگشته‌ام تا جزء زوار تو باشم 
من هرکجا باشم هوادار تو باشم
در عمر خود تنها گرفتار تو باشم
ای یوسف زهرا خریدار تو باشم
 
از زینب خود مشتری بهتر نداری
خواهر بمیرد ای برادر سر نداری
 
باید برایت گفتنی‌ها را بگویم 
از اقتدار دختر زهرا بگویم
از خطبه‌ی کوبنده و غرا بگویم 
از آنچه کردم با حرامی‌ها بگویم 
 
با "اُسکتوا" یَم شهر کوفه زیر و رو شد 
ابن زیاد از خطبه‌ام بی آبرو شد 
 
دل را که با یاد خدا آرام کردم 
من چادرم را پرچم اسلام کردم 
با تیغ نطق آتشین اقدام کردم
جای تو خالی بود فتح شام کردم 
 
جز ذکر حق از خواهرت آیا شنیدی ؟
آن "ما رایت الا جمیلا" را شنیدی ؟
 
من پای اهداف تو از آغاز بودم
جان بر کف دین، عاشقی جانباز بودم 
با دستِ بسته، صاحبِ اعجاز بودم 
در بند شمر اما حماسه ساز بودم 
 
هر منزلی محشر به پا کردم حسینم 
من کربلا را کربلا کردم حسینم 
 
جان داده‌ام تا روح مکتب جان بگیرد
تا کار و بار صاحب قرآن بگیرد 
از بچه‌هایت دشمنت تاوان بگیرد 
ای کاش دیگر این سفر پایان بگیرد
 
لبخندهای شمر جانی خسته‌ام کرد 
زخم زبان و بددهانی خسته‌ام کرد 
 
بعد از تو خیلی دشمنت رفتار بد کرد 
هر خواهشی از حرمله کردیم، رد کرد
راه مرا خولیِ بی انصاف سد کرد 
دیدی چگونه شمر پایم را لگد کرد؟
 
رفتی و درد و غصه‌ام کامل شد ای وای 
نامحرمی در خیمه‌ام داخل شد ای وای  
 
ناموس حق آواره و بی خانمان بود 
هر ناقه‌ای لنگ و بدون سایه‌بان بود 
خلخال دخترها به دست این و آن بود
اطراف ناموست پُر از نامحرمان بود 
 
 "اصلاً خبر داری مرا بازار بردند ؟
نامحرمان در مجلس اغیار بردند؟" 
 
وقتی نباشی زندگی هم زندگی نیست
طاعت که منهای ولایت بندگی نیست 
نانی به ما دادند اگر، بخشندگی نیست 
سوغات ما از شام جز شرمندگی نیست
 
ماییم و تصویر خیالیِ رقیه 
می سوختیم از جای خالیِ رقیه 
 
از پا در آورده مرا مرثیه‌هایت
دیگر به گوش من نمی‌آید صدایت
مشغول ذکر فاتحه هستم برایت 
ای کاش می‌شد جان دهم پایین پایت 
 
ای کاش قربان تنی صدچاک گردم 
بعد از سه روز آخر کنارت خاک گردم
131
0
موضوعاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر | مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | ورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | شهادت حضرت رقيه بنت الحسين (سلام الله عليها)
شاعرعلیرضا خاکساری
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت