می سرایم غزلی از غمِ دل، با مثلاً

می سرایم غزلی از غمِ دل، با مثلاً
من که جامانده‌ام از قافله امّا مثلاً...
 
اربعین، پایِ پیاده ... منم و جاده‌ی نور
وَ در این قافله‌ی عشق شدم جا، مثلاً
 
سرنوشتِ من آواره گِره خورده به تو
مثل یک قطره که پیوسته به دریا مثلاً 
 
در گذرنامه‌ی من، مثل تمام زوّار
مُهر تایید زده حضرت زهرا مثلاً 
 
بغض در جان گلو می‌شکفد وقتی که
می‌شوم خیره به ایوان مطلّا مثلاً 
 
چایِ شیرین عراق و نمک سفره‌ی اشک
شور شیرین تو را می‌چشم آنجا مثلاً 
 
روی پرچم شده حک "حُبِ حُسینْ یَجْمَعَنا"
منِ آواره هم از زمره‌ی آن‌ها مثلاً 
 
آسمان حرم ازدور چه نزدیک شده
در هوای تو شده بال و پرم وا مثلاً 
 
در عمودی که ورودی بهشتِ ابدی‌ست
مانده‌ام ماتِ دوتا گنبد زیبا مثلاً 
 
قول داده‌ست به چشمان ترم سینه‌ی من
که شود رو به حرم غرقِ تماشا مثلاً 
 
رفت از دست ردیفم، ولی امشب بدهد 
صله‌یِ نوکری‌ام را خودِ مولا "قطعآ"
134
0
موضوعاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریز
شاعرمنصوره محمدی مزینان
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت