جواد حیدری

من که مظلوم ترین رهبر دنیا هستم

بازگشت
من که مظلوم ترین رهبر دنیا هستم
بعد سی سال پی دیدن زهرا هستم
 
من که مشهور به فتاحی خیبر هستم
من که در ارض و سما شهره به حیدر هستم
 
هرچه دیدم در و دیوار، به یادش بودم
چشمم افتاد به مسمار، به یادش بودم
 
من که سی سال ز هجران رخش خون خوردم
تازیانه به کف هر که، که دیدم مُردم
 
شعله می دیدم و با خاطره ی گیسویش
ناله کردم که چرا سوخت ز کینه رویش
 
من همانم که کشیدند مرا در کوچه
حرمتم را بدریدند خدا! در کوچه
 
من همانم که خجالت زده از زهرایم
او زمین خورد و نشد من به کنارش آیم
 
نرود از نظرم ناله ی یا فضه ی او
دگر از غنچه ی نشکفته ی شش ماهه نگو
 
نرود از نظرم پشت سرم می آمد
تا در آن معرکه باشد سپرم می آمد
 
من چه گویم که چه ها بر سر او آوردند
دست او را ز من غم زده کوته کردند
 
حق بود شاهد من قلب حزینم چه کشید
سوی زهرای جوانم ببرم موی سفید
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت