مرا به جاده ی بی انتهایتان ببرید
به سمت روشنی نا کجایتان ببرید
کنار سفره اگر میلتان تمایل داشت
دو تکه سیب برای گدایتان ببرید
سوار بال قنوت فرشته می گردم
اگر که نام مرا در دعایتان ببرید
برای آنکه به توحید چشمتان برسم
مرا به سمت اذان صدایتان ببرید
مرا شبیه نسیم سحر در این شبها
به خاکبوسی پایین پایتان ببرید
وتا قیام قیامت ستاره می ریزم
اگر مرا سحری کربلایتان ببرید
اگر چه قابلتان را ندارد این گریه
کمی برای همین زخمهایتان ببرید
شما که راهی شمشیرهای گودالید
نمی شود که سرم را به جایتان ببرید؟!
مسافران سر نیزه های عاشورا
قسم به عشق مرا تا خدایتان ببرید





