وحید قاسمی

عکس امشب که خوش‌ احوال تو را می‌بینم

بازگشت
عکس امشب که خوش‌ احوال تو را می‌بینم
عصر فردا ته گودال تو را می‌بینم
 
آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم
شانه بر مو بزنی، آینه دارت باشم
 
چقدَر پیر شدی!؟ از حسنم پیرتری!
از من خسته به والله! زمین‌گیرتری!
 
مادرم بود که آگاه ز تقدیرم کرد
من اگر پیر شدم، پیری تو پیرم کرد
 
عصر فردا به دل مضطر من رحمی کن
ته گودال به چشم تر من رحمی کن
 
من ببینم که تو بی پیرهَنی می‌میرم
تکیه بر نیزه‌ی غربت بزنی، می‌میرم
 
سر گودال من از هول و ولا خواهم مرد
زودتر از تو در این کرب و بلا خواهم مرد
 
پنجه‌ی کینه به مویت برسد، من چه کنم!؟
نیزه‌ای زیر گلویت برسد، من چه کنم!
 
مُردم از غم، بروم فکر اسیری باشم
قبل از آن، فکر مهیّای حصیری باشم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید