رو سوی کرب و بلا کن که من خون شده دل
گفت و گوها به سر قبر برادر دارم
تشنه کشتند حسین من و من از بهرش
جویها بسته ز غم از مژه تر دارم
فرصت گریه ندادند مرا چون ز غمش
عقدهها در دل خونین من مضطر دارم
رو سوی کرب و بلا کن که من از سیل سرشک
شکوهها از ستم شمر ستمگر دارم
رو سوی کرب و بلا کن که من از شعله آه
شمعها بهر مزار علی اکبر دارم
رو سوی کرب و بلا کن که سیلاب سرشگ
آب بهر لب خشک علی اصغر دارم
رو سوی کرب و بلا کن که ز تنهایی شام
گله بسیار ز عباس دلاور دارم
جودی این داغ نه داغیست که از دل برود
داغ این واقعه را تا صف محشر دارم






