میثم مومنی نژاد

خداحافظ ای شمع خاموش من

بازگشت

خداحافظ ای شمع خاموش من
خداحافظت ای کفن پوش من
سبک میرود گرچه تابوت تو
چو کوهی غمت مانده بر دوش من

مرو فاطمه   فاطمه فاطمه
خداحافظ ای بسته بار سفر
خداحافظت ای شکسته ثمر
ز دیوار و در شکوه دارد علی
که طفل تو را کشته دیوار و در

حلالم کن ای همدم ناله ام
حلالم کن ای خونجگر لاله ام
ندیدی از این زندگی روز خوش
حلالم کن ای یار نه ساله ام

فراموش من کی شود آن زمان
که در خانه ی من شدی میهمان
نبی دست ما را به هم داد و گفت
نماید خدا ، پای هم پیرتان

تو پای علی پیر گشتی چه زود
چه زود این غم و غصه پیرت نمود
تو جای علی رفته ای پشت در
برای علی گشته رویت کبود

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید