بردیا محمدی

حُزن شریفت ای دوست! با قلب ما چه‌ها کرد

بازگشت
حُزن شریفت ای دوست! با قلب ما چه‌ها کرد
تنها به غربت ما، داغ تو اعتنا کرد
 
ما دلخوشی نداریم، غیر از حسین گفتن
پس خوش‌به‌حال آنکه، نام تو را صدا کرد
 
تا لحظه‌ی وفاتم، مدیون مادرم من
دست مرا گرفت و، در روضه‌ها رها کرد
 
دنبال دسته‌هایت، از کودکی دویدیم
ما را از اهل دنیا، تیغ علم سوا کرد
 
خِشت منازلِ ما، تکیه به پرچمت داد
الطافِ بیرق تو، این خانه را بنا کرد
 
سجّاده‌ی نمازم، دارالشَّفای من شد
مُهری که تربت توست، درد مرا دوا کرد
 
دار و ندار مایی، سرمایه‌ی گدایی
اشک تو چشم ما را، مَشکی گران‌بها کرد
 
نوکر برای گریه، سیری نمی‌شناسد
شوری اشک هیئت، ما را خوش‌اشتها کرد
 
از پادویی روضه، بهتر چه افتخاری؟
یک کفش جفت کردم، زهرا مرا دعا کرد
 
در جاده‌ی شریعت، شش‌گوشه مقصد ماست
سِلکی که انبیا را، راهی کربلا کرد
 
خرجی اربعینم، پیش ابوتراب است
اسباب رفتنم را، هر بار دست و پا کرد
 
داغ تو را چشیدن، ولله کار ما نیست
حقِّ مصیبتت را، زینب فقط ادا کرد
 
آیات پیکر تو، در سطح دشت پخش است
از بس که روی جسمت، مرکب برو_بیا کرد
 
از وضع کفْن و دفنت، این‌قدر می‌توان گفت:
قوم بنی اسد را، درگیر بوریا کرد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید