تو ای سرچشمه هر عشق هر جا
به کاف و یاء و عین و صاد معنا
تو خلاق محبت رب عشقی
تو معشوق خداوند دمشقی
نه زیبایی که تو زیباترینی
نه زیباتر که زیبا آفرینی
من و مدح تو آه از ناتوانی
زمینی نیستی ای آسمانی
نگاهت آسمان را گسترش داد
به اجزای فلک شوق پرش داد
من خاک و زبان و فهم خاکی
تو و صد آسمان خوبی و پاکی
تو و نسل تو در اوج طهارت
من و فهمم که در عمق حقارت
چه میگویم تو و من شد بلاهت
چه شعری خالی از فهم و فصاحت
زبان بگشودن من خود گواه است
که طفل عقل من در کوره راه است
سخن اینگونه هتک حرمت توست
و خود این شاهدی بر غربت توست
شکار باز کار کرکسی نیست
مدیحت گوئیت کار کسی نیست
کجا انسان و درک پایه تو
تو را نه بلکه درک سایه تو
اگر گویم خدایی کفر دین است
بشر خوانم نه آن است و نه این است
چه گویم ای خداوند ملاحت
که حیران تو رب العالمین است







