ای جلوه گر از مرقد تو نور محمد
ای وجه خداوند ، در آیینه ی مرقد
مشهد شده از برکت تو معجزه باران
باران شده هر ابر که آمد سوی مشهد
نازل شده در شان شما آیه ی تطهیر
ساکن شده در حصن شما آیت سرمد
ای سلسله در سلسله ، فریاد طلاکوب
ای قافله در قافله ، فرش تو زبرجد
شیر روی پرده ز اشارات تو جان یافت
آهو به تمنای تو در دام قدم زد
صد چشمه ی جاری شده آغوش گشوده
بر قطره ی اشکی که به پابوس تو آمد
دریای کراماتی و هنگام تلاطم
جزر تو کرم گشته و احسان تو شد مد
ای تا ابد ، از روز ازل ، خلق جهانی
در صحن "عتیق و نو" ی تو مانده مردد
سوگند خورند آینه ها هیچ گدایی
با دست تهی از در این خانه نشد رد
عمریست که من سنگم و تو آینه یعنی
تو خوبتر از خوبتر از خوبی و من بد
چشمی به سوی سیم و زر خلق ندارم
حالا که خدا داده مرا اینهمه گنبد
بگذار خداحافظی ام زود بمیرد
در دار سلام تو شوم زنده مجدد

ای جلوه گر از مرقد تو نور محمد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت








