ابری سیاه حائل مهتاب می شود
چشمی در انتظار رخش قاب می شود
بعد از وقوع حادثه ای دلخراش و تلخ
خانوم خانه جسم وتنش آب می شود
نُه سال زندگی خوشش مرد آفتاب
در کنج خانه تا به ابد خواب می شود
در بین دود و آتش و دیوار و میخ در
مرثیه خوان دختری بی تاب می شود
چون بعد از آن دگر لگد و تازیانه ها
جزء رسوم و منطق و آداب می شود
بی تو نصیب شادیمان گور می شود
حتی چراغ خانه یمان کور می شود
بعد از نبی تمامی نان و غزایتان
با گریه های ممتدتان شور می شود
دستان من سیاه و کدر رنگ می شود
تا از ضریح چادرتان دور می شود
بعد از غروب رفتنتان مادر حسین
با هر بهانه روضه یمان جور می شود



